دفتر ۴ · 23 beyts
بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:213 از پی آن گفت حق خود را بصیر که بود دید ویت هر دم نذیر
- M4:214 از پی آن گفت حق خود را سمیع تا ببندی لب ز گفتار شنیع
- M4:215 از پی آن گفت حق خود را علیم تا نیندیشی فسادی تو ز بیم
- M4:216 نیست اینها بر خدا اسم علم که سیه کافور دارد نام هم
- M4:217 اسم مشتقست و اوصاف قدیم نه مثال علت اولی سقیم
- M4:218 ورنه تسخر باشد و طنز و دها کر را سامع ضریران را ضیا
- M4:219 یا علم باشد حیی نام وقیح یا سیاه زشت را نام صبیح
- M4:220 طفلک نوزاده را حاجی لقب یا لقب غازی نهی بهر نسب
- M4:221 گر بگویند این لقبها در مدیح تا ندارد آن صفت نبود صحیح
- M4:222 تسخر و طنزی بود آن یا جنون پاک حق عما یقول الظالمون
- M4:223 من همی دانستمت پیش از وصال که نکورویی ولیکن بدخصال
- M4:224 من همی دانستمت پیش از لقا کز ستیزه راسخی اندر شقا
- M4:225 چونک چشمم سرخ باشد در عمش دانمش زان درد گر کم بینمش
- M4:226 تو مرا چون بره دیدی بی شبان تو گمان بردی ندارم پاسبان
- M4:227 عاشقان از درد زان نالیدهاند که نظر ناجایگه مالیدهاند
- M4:228 بیشبان دانستهاند آن ظبی را رایگان دانستهاند آن سبی را
- M4:229 تا ز غمزه تیر آمد بر جگر که منم حارس گزافه کم نگر
- M4:230 کی کم از بره کم از بزغالهام که نباشد حارس از دنبالهام
- M4:231 حارسی دارم که ملکش میسزد داند او بادی که آن بر من وزد
- M4:232 سرد بود آن باد یا گرم آن علیم نیست غافل نیست غایب ای سقیم
- M4:233 نفس شهوانی ز حق کرست و کور من به دل کوریت میدیدم ز دور
- M4:234 هشت سالت زان نپرسیدم به هیچ که پرت دیدم ز جهل پیچ پیچ
- M4:235 خود چه پرسم آنک او باشد بتون که تو چونی چون بود او سرنگون
❋