دفتر ۴ · 18 beyts
بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2466 پس چو آهن گرچه تیرههیکلی صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
- M4:2467 تا دلت آیینه گردد پر صور اندرو هر سو ملیحی سیمبر
- M4:2468 آهن ار چه تیره و بینور بود صیقلی آن تیرگی از وی زدود
- M4:2469 صیقلی دید آهن و خوش کرد رو تا که صورتها توان دید اندرو
- M4:2470 گر تن خاکی غلیظ و تیره است صیقلش کن زانک صیقلگیره است
- M4:2471 تا درو اشکال غیبی رو دهد عکس حوری و ملک در وی جهد
- M4:2472 صیقل عقلت بدان دادست حق که بدو روشن شود دل را ورق
- M4:2473 صیقلی را بستهای ای بینماز وآن هوا را کردهای دو دست باز
- M4:2474 گر هوا را بند بنهاده شود صیقلی را دست بگشاده شود
- M4:2475 آهنی که آیینه غیبی بدی جمله صورتها درو مرسل شدی
- M4:2476 تیره کردی زنگ دادی در نهاد این بود یسعون فی الارض الفساد
- M4:2477 تاکنون کردی چنین اکنون مکن تیره کردی آب را افزون مکن
- M4:2478 بر مشوران تا شود این آب صاف واندرو بین ماه و اختر در طواف
- M4:2479 زانک مردم هست همچون آب جو چون شود تیره نبینی قعر او
- M4:2480 قعر جو پر گوهرست و پر ز در هین مکن تیره که هست او صاف حر
- M4:2481 جان مردم هست مانند هوا چون بگرد آمیخت شد پردهٔ سما
- M4:2482 مانع آید او ز دید آفتاب چونک گردش رفت شد صافی و ناب
- M4:2483 با کمال تیرگی حق واقعات مینمودت تا روی راه نجات
❋