دفتر ۴  ·  16 beyts

بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان برد

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:2484 ز آهن تیره بقدرت می‌نمود واقعاتی که در آخر خواست بود
  2. M4:2485 تا کنی کمتر تو آن ظلم و بدی آن همی‌دیدی و بدتر می‌شدی
  3. M4:2486 نقشهای زشت خوابت می‌نمود می‌رمیدی زان و آن نقش تو بود
  4. M4:2487 هم‌چو آن زنگی که در آیینه دید روی خود را زشت و بر آیینه رید
  5. M4:2488 که چه زشتی لایق اینی و بس زشتیم آن تواست ای کور خس
  6. M4:2489 این حدث بر روی زشتت می‌کنی نیست بر من زانک هستم روشنی
  7. M4:2490 گاه می‌دیدی لباست سوخته گه دهان و چشم تو بر دوخته
  8. M4:2491 گاه حیوان قاصد خونت شده گه سر خود را به دندان دده
  9. M4:2492 گه نگون اندر میان آبریز گه غریق سیل خون‌آمیز تیز
  10. M4:2493 گه ندات آمد ازین چرخ نقی که شقیی و شقیی و شقی
  11. M4:2494 گه ندات آمد صریحا از جبال که برو هستی ز اصحاب الشمال
  12. M4:2495 گه ندا می‌آمدت از هر جماد تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
  13. M4:2496 زین بترها که نمی‌گویم ز شرم تا نگردد طبع معکوس تو گرم
  14. M4:2497 اندکی گفتم به تو ای ناپذیر ز اندکی دانی که هستم من خبیر
  15. M4:2498 خویشتن را کور می‌کردی و مات تا نیندیشی ز خواب و واقعات
  16. M4:2499 چند بگریزی نک آمد پیش تو کوری ادراک مکراندیش تو

↓ download .txt ↓ JSON