دفتر ۵ · 18 beyts
بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:2399 آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا
- M5:2400 گر بخواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو
- M5:2401 از برای امتحان آن مرد رفت در بیابان نزد کوهی خفت تفت
- M5:2402 که ببینم رزق میآید به من تا قوی گردد مرا در رزق ظن
- M5:2403 کاروانی راه گم کرد و کشید سوی کوه آن ممتحن را خفته دید
- M5:2404 گفت این مرد این طرف چونست عور در بیابان از ره و از شهر دور
- M5:2405 ای عجب مردهست یا زنده که او مینترسد هیچ از گرگ و عدو
- M5:2406 آمدند و دست بر وی میزدند قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
- M5:2407 هم نجنبید و نجنبانید سر وا نکرد از امتحان هم او بصر
- M5:2408 پس بگفتند این ضعیف بیمراد از مجاعت سکته اندر اوفتاد
- M5:2409 نان بیاوردند و در دیگی طعام تا بریزندش به حلقوم و به کام
- M5:2410 پس بقاصد مرد دندان سخت کرد تا ببیند صدق آن میعاد مرد
- M5:2411 رحمشان آمد که این بس بینواست وز مجاعت هالک مرگ و فناست
- M5:2412 کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند
- M5:2413 ریختند اندر دهانش شوربا میفشردند اندرو نانپارهها
- M5:2414 گفت ای دل گرچه خود تن میزنی راز میدانی و نازی میکنی
- M5:2415 گفت دل دانم و قاصد میکنم رازق الله است بر جان و تنم
- M5:2416 امتحان زین بیشتر خود چون بود رزق سوی صابران خوش میرود
❋