دفتر ۵  ·  19 beyts

بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می‌فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه‌ای هم‌چون میزانست بسیاران ازو سرخ‌رو شوند و بسیاران بی‌مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:2495 کنده‌ای را لوطیی در خانه برد سرنگون افکندش و در وی فشرد
  2. M5:2496 بر میانش خنجری دید آن لعین پس بگفتش بر میانت چیست این
  3. M5:2497 گفت آنک با من ار یک بدمنش بد بیندیشد بدرم اشکمش
  4. M5:2498 گفت لوطی حمد لله را که من بد نه اندیشیده‌ام با تو به فن
  5. M5:2499 چون که مردی نیست خنجرها چه سود چون نباشد دل ندارد سود خود
  6. M5:2500 از علی میراث داری ذوالفقار بازوی شیر خدا هستت بیار
  7. M5:2501 گر فسونی یاد داری از مسیح کو لب و دندان عیسی ای قبیح
  8. M5:2502 کشتیی سازی ز توزیع و فتوح کو یکی ملاح کشتی هم‌چو نوح
  9. M5:2503 بت شکستی گیرم ابراهیم‌وار کو بت تن را فدی کردن بنار
  10. M5:2504 گر دلیلت هست اندر فعل آر تیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
  11. M5:2505 آن دلیلی که ترا مانع شود از عمل آن نقمت صانع بود
  12. M5:2506 خایفان راه را کردی دلیر از همه لرزان‌تری تو زیر زیر
  13. M5:2507 بر همه درس توکل می‌کنی در هوا تو پشه را رگ می‌زنی
  14. M5:2508 ای مخنث پیش رفته از سپاه بر دروغ ریش تو کیرت گواه
  15. M5:2509 چون ز نامردی دل آکنده بود ریش و سبلت موجب خنده بود
  16. M5:2510 توبه‌ای کن اشک باران چون مطر ریش و سبلت را ز خنده باز خر
  17. M5:2511 داروی مردی بخور اندر عمل تا شوی خورشید گرم اندر حمل
  18. M5:2512 معده را بگذار و سوی دل خرام تا که بی‌پرده ز حق آید سلام
  19. M5:2513 یک دو گامی رو تکلف ساز خوش عشق گیرد گوش تو آنگاه کش

↓ download .txt ↓ JSON