دفتر ۵  ·  11 beyts

بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3350 بود گبری در زمان بایزید گفت او را یک مسلمان سعید
  2. M5:3351 که چه باشد گر تو اسلام آوری تا بیابی صد نجات و سروری
  3. M5:3352 گفت این ایمان اگر هست ای مرید آنک دارد شیخ عالم بایزید
  4. M5:3353 من ندارم طاقت آن تاب آن که آن فزون آمد ز کوششهای جان
  5. M5:3354 گرچه در ایمان و دین ناموقنم لیک در ایمان او بس مؤمنم
  6. M5:3355 دارم ایمان که آن ز جمله برترست بس لطیف و با فروغ و با فرست
  7. M5:3356 مؤمن ایمان اویم در نهان گرچه مهرم هست محکم بر دهان
  8. M5:3357 باز ایمان خود گر ایمان شماست نه بدان میلستم و نه مشتهاست
  9. M5:3358 آنک صد میلش سوی ایمان بود چون شما را دید آن فاتر شود
  10. M5:3359 زانک نامی بیند و معنیش نی چون بیابان را مفازه گفتنی
  11. M5:3360 عشق او ز آورد ایمان بفسرد چون به ایمان شما او بنگرد

↓ download .txt ↓ JSON