دفتر ۵  ·  30 beyts

بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3403 بود مردی کدخدا او را زنی سخت طناز و پلید و ره‌زنی
  2. M5:3404 هرچه آوردی تلف کردیش زن مرد مضطر بود اندر تن زدن
  3. M5:3405 بهر مهمان گوشت آورد آن معیل سوی خانه با دو صد جهد طویل
  4. M5:3406 زن بخوردش با کباب و با شراب مرد آمد گفت دفع ناصواب
  5. M5:3407 مرد گفتش گوشت کو مهمان رسید پیش مهمان لوت می‌باید کشید
  6. M5:3408 گفت زن این گربه خورد آن گوشت را گوشت دیگر خر اگر باشد هلا
  7. M5:3409 گفت ای ایبک ترازو را بیار گربه را من بر کشم اندر عیار
  8. M5:3410 بر کشیدش بود گربه نیم من پس بگفت آن مرد کای محتال زن
  9. M5:3411 گوشت نیم من بود و افزون یک ستیر هست گربه نیم‌من هم ای ستیر
  10. M5:3412 این اگر گربه‌ست پس آن گوشت کو ور بود این گوشت گربه کو بجو
  11. M5:3413 بایزید ار این بود آن روح چیست ور وی آن روحست این تصویر کیست
  12. M5:3414 حیرت اندر حیرتست ای یار من این نه کار تست و نه هم کار من
  13. M5:3415 هر دو او باشد ولیک از ریع زرع دانه باشد اصل و آن که پره فرع
  14. M5:3416 حکمت این اضداد را با هم ببست ای قصاب این گردران با گردنست
  15. M5:3417 روح بی‌قالب نداند کار کرد قالبت بی‌جان فسرده بود و سرد
  16. M5:3418 قالبت پیدا و آن جانت نهان راست شد زین هر دو اسباب جهان
  17. M5:3419 خاک را بر سر زنی سر نشکند آب را بر سر زنی در نشکند
  18. M5:3420 گر تو می‌خواهی که سر را بشکنی آب را و خاک را بر هم زنی
  19. M5:3421 چون شکستی سر رود آبش به اصل خاک سوی خاک آید روز فصل
  20. M5:3422 حکمتی که بود حق را ز ازدواج گشت حاصل از نیاز و از لجاج
  21. M5:3423 باشد آنگه ازدواجات دگر لا سمع اذن و لا عین بصر
  22. M5:3424 گر شنیدی اذن کی ماندی اذن یا کجا کردی دگر ضبط سخن
  23. M5:3425 گر بدیدی برف و یخ خورشید را از یخی برداشتی اومید را
  24. M5:3426 آب گشتی بی‌عروق و بی‌گره ز آب داود هوا کردی زره
  25. M5:3427 پس شدی درمان جان هر درخت هر درختی از قدومش نیک‌بخت
  26. M5:3428 آن یخی بفسرده در خود مانده لا مساسی با درختان خوانده
  27. M5:3429 لیس یالف لیس یؤلف جسمه لیس الا شح نفس قسمه
  28. M5:3430 نیست ضایع زو شود تازه جگر لیک نبود پیک و سلطان خضر
  29. M5:3431 ای ایاز استارهٔ تو بس بلند نیست هر برجی عبورش را پسند
  30. M5:3432 هر وفا را کی پسندد همتت هر صفا را کی گزیند صفوتت

↓ download .txt ↓ JSON