دفتر ۵ · 29 beyts
بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:3641 آن یکی را بیگهان آمد قنق ساخت او را همچو طوق اندر عنق
- M5:3642 خوان کشید او را کرامتها نمود آن شب اندر کوی ایشان سور بود
- M5:3643 مرد زن را گفت پنهانی سخن که امشب ای خاتون دو جامه خواب کن
- M5:3644 پستر ما را بگستر سوی در بهر مهمان گستر آن سوی دگر
- M5:3645 گفت زن خدمت کنم شادی کنم سمع و طاعه ای دو چشم روشنم
- M5:3646 هر دو پستر گسترید و رفت زن سوی ختنهسور کرد آنجا وطن
- M5:3647 ماند مهمان عزیز و شوهرش نقل بنهادند از خشک و ترش
- M5:3648 در سمر گفتند هر دو منتجب سرگذشت نیک و بد تا نیم شب
- M5:3649 بعد از آن مهمان ز خواب و از سمر شد در آن پستر که بد آن سوی در
- M5:3650 شوهر از خجلت بدو چیزی نگفت که ترا این سوست ای جان جای خفت
- M5:3651 که برای خواب تو ای بوالکرم پستر آن سوی دگر افکندهام
- M5:3652 آن قراری که به زن او داده بود گشت مبدل و آن طرف مهمان غنود
- M5:3653 آن شب آنجا سخت باران در گرفت کز غلیظی ابرشان آمد شگفت
- M5:3654 زن بیامد بر گمان آنک شو سوی در خفتست و آن سو آن عمو
- M5:3655 رفت عریان در لحاف آن دم عروس داد مهمان را به رغبت چند بوس
- M5:3656 گفت میترسیدم ای مرد کلان خود همان آمد همان آمد همان
- M5:3657 مرد مهمان را گل و باران نشاند بر تو چون صابون سلطانی بماند
- M5:3658 اندرین باران و گل او کی رود بر سر و جان تو او تاوان شود
- M5:3659 زود مهمان جست و گفت این زن بهل موزه دارم غم ندارم من ز گل
- M5:3660 من روان گشتم شما را خیر باد در سفر یک دم مبادا روح شاد
- M5:3661 تا که زوتر جانب معدن رود کین خوشی اندر سفر رهزن شود
- M5:3662 زن پشیمان شد از آن گفتار سرد چون رمید و رفت آن مهمان فرد
- M5:3663 زن بسی گفتش که آخر ای امیر گر مزاحی کردم از طیبت مگیر
- M5:3664 سجده و زاری زن سودی نداشت رفت و ایشان را در آن حسرت گذاشت
- M5:3665 جامه ازرق کرد زان پس مرد و زن صورتش دیدند شمعی بیلگن
- M5:3666 میشد و صحرا ز نور شمع مرد چون بهشت از ظلمت شب گشته فرد
- M5:3667 کرد مهمان خانه خانهٔ خویش را از غم و از خجلت این ماجرا
- M5:3668 در درون هر دو از راه نهان هر زمان گفتی خیال میهمان
- M5:3669 که منم یار خضر صد گنج و جود میفشاندم لیک روزیتان نبود
❋