دفتر ۵  ·  54 beyts

بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3842 چون رسول آمد به پیش پهلوان داد کاغذ اندرو نقش و نشان
  2. M5:3843 بنگر اندر کاغذ این را طالبم هین بده ورنه کنون من غالبم
  3. M5:3844 چون رسول آمد بگفت آن شاه نر صورتی کم گیر زود این را ببر
  4. M5:3845 من نیم در عهد ایمان بت‌پرست بت بر آن بت‌پرست اولیترست
  5. M5:3846 چونک آوردش رسول آن پهلوان گشت عاشق بر جمالش آن زمان
  6. M5:3847 عشق بحری آسمان بر وی کفی چون زلیخا در هوای یوسفی
  7. M5:3848 دور گردونها ز موج عشق دان گر نبودی عشق بفسردی جهان
  8. M5:3849 کی جمادی محو گشتی در نبات کی فدای روح گشتی نامیات
  9. M5:3850 روح کی گشتی فدای آن دمی کز نسیمش حامله شد مریمی
  10. M5:3851 هر یکی بر جا ترنجیدی چو یخ کی بدی پران و جویان چون ملخ
  11. M5:3852 ذره ذره عاشقان آن کمال می‌شتابند در علو هم‌چون نهال
  12. M5:3853 سبح لله هست اشتابشان تنقیهٔ تن می‌کنند از بهر جان
  13. M5:3854 پهلوان چه را چو ره پنداشته شوره‌اش خوش آمده حب کاشته
  14. M5:3855 چون خیالی دید آن خفته به خواب جفت شد با آن و از وی رفت آب
  15. M5:3856 چون برفت آن خواب و شد بیدار زود دید که آن لعبت به بیداری نبود
  16. M5:3857 گفت بر هیچ آب خود بردم دریغ عشوهٔ آن عشوه‌ده خوردم دریغ
  17. M5:3858 پهلوان تن بد آن مردی نداشت تخم مردی در چنان ریگی بکاشت
  18. M5:3859 مرکب عشقش دریده صد لگام نعره می‌زد لا ابالی بالحمام
  19. M5:3860 ایش ابالی بالخلیفه فی‌الهوی استوی عندی وجودی والتوی
  20. M5:3861 این چنین سوزان و گرم آخر مکار مشورت کن با یکی خاوندگار
  21. M5:3862 مشورت کو عقل کو سیلاب آز در خرابی کرد ناخنها دراز
  22. M5:3863 بین ایدی سد و سوی خلف سد پیش و پس کم بیند آن مفتون خد
  23. M5:3864 آمده در قصدجان سیل سیاه تا که روبه افکند شیری به چاه
  24. M5:3865 از چهی بنموده معدومی خیال تا در اندازد اسودا کالجبال
  25. M5:3866 هیچ‌کس را با زنان محرم مدار که مثال این دو پنبه‌ست و شرار
  26. M5:3867 آتشی باید بشسته ز آب حق هم‌چو یوسف معتصم اندر زهق
  27. M5:3868 کز زلیخای لطیف سروقد هم‌چو شیران خویشتن را واکشد
  28. M5:3869 بازگشت از موصل و می‌شد به راه تا فرود آمد به بیشه و مرج‌گاه
  29. M5:3870 آتش عشقش فروزان آن چنان که نداند او زمین از آسمان
  30. M5:3871 قصد آن مه کرد اندر خیمه او عقل کو و از خلیفه خوف کو
  31. M5:3872 چون زند شهوت درین وادی دهل چیست عقل تو فجل ابن الفجل
  32. M5:3873 صد خلیفه گشته کمتر از مگس پیش چشم آتشینش آن نفس
  33. M5:3874 چون برون انداخت شلوار و نشست در میان پای زن آن زن‌پرست
  34. M5:3875 چون ذکر سوی مقر می‌رفت راست رستخیز و غلغل از لشکر بخاست
  35. M5:3876 برجهید و کون‌برهنه سوی صف ذوالفقاری هم‌چو آتش او به کف
  36. M5:3877 دید شیر نر سیه از نیستان بر زده بر قلب لشکر ناگهان
  37. M5:3878 تازیان چون دیو در جوش آمده هر طویله و خیمه اندر هم زده
  38. M5:3879 شیر نر گنبذ همی‌کرد از لغز در هوا چون موج دریا بیست گز
  39. M5:3880 پهلوان مردانه بود و بی‌حذر پیش شیر آمد چو شیر مست نر
  40. M5:3881 زد به شمشیر و سرش را بر شکافت زود سوی خیمهٔ مه‌رو شتافت
  41. M5:3882 چونک خود را او بدان حوری نمود مردی او هم‌چنین بر پای بود
  42. M5:3883 با چنان شیری به چالش گشت جفت مردی او مانده بر پای و نخفت
  43. M5:3884 آن بت شیرین‌لقای ماه‌رو در عجب در ماند از مردی او
  44. M5:3885 جفت شد با او به شهوت آن زمان متحد گشتند حالی آن دو جان
  45. M5:3886 ز اتصال این دو جان با همدگر می‌رسد از غیبشان جانی دگر
  46. M5:3887 رو نماید از طریق زادنی گر نباشد از علوقش ره‌زنی
  47. M5:3888 هر کجا دو کس به مهری یا به کین جمع آید ثالثی زاید یقین
  48. M5:3889 لیک اندر غیب زاید آن صور چون روی آن سو ببینی در نظر
  49. M5:3890 آن نتایج از قرانات تو زاد هین مگرد از هر قرینی زود شاد
  50. M5:3891 منتظر می‌باش آن میقات را صدق دان الحاق ذریات را
  51. M5:3892 کز عمل زاییده‌اند و از علل هر یکی را صورت و نطق و طلل
  52. M5:3893 بانگشان درمی‌رسد زان خوش حجال کای ز ما غافل هلا زوتر تعال
  53. M5:3894 منتظر در غیب جان مرد و زن مول مولت چیست زوتر گام زن
  54. M5:3895 راه گم کرد او از آن صبح دروغ چون مگس افتاد اندر دیگ دوغ

↓ download .txt ↓ JSON