دفتر ۵ · 30 beyts
بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1118 آن یکی میگفت من پیغامبرم از همه پیغامبران فاضلترم
- M5:1119 گردنش بستند و بردندش به شاه کین همی گوید رسولم از اله
- M5:1120 خلق بر وی جمع چون مور و ملخ که چه مکرست و چه تزویر و چه فخ
- M5:1121 گر رسول آنست که آید از عدم ما همه پیغامبریم و محتشم
- M5:1122 ما از آنجا آمدیم اینجا غریب تو چرا مخصوص باشی ای ادیب
- M5:1123 نه شما چون طفل خفته آمدیت بیخبر از راه وز منزل بدیت
- M5:1124 از منازل خفته بگذشتید و مست بیخبر از راه و از بالا و پست
- M5:1125 ما به بیداری روان گشتیم و خوش از ورای پنج و شش تا پنج و شش
- M5:1126 دیده منزلها ز اصل و از اساس چون قلاووز آن خبیر و رهشناس
- M5:1127 شاه را گفتند اشکنجهش بکن تا نگوید جنس او هیچ این سخن
- M5:1128 شاه دیدش بس نزار و بس ضعیف که به یک سیلی بمیرد آن نحیف
- M5:1129 کی توان او را فشردن یا زدن که چو شیشه گشته است او را بدن
- M5:1130 لیک با او گویم از راه خوشی که چرا داری تو لاف سر کشی
- M5:1131 که درشتی ناید اینجا هیچ کار هم به نرمی سر کند از غار مار
- M5:1132 مردمان را دور کرد از گرد وی شه لطیفی بود و نرمی ورد وی
- M5:1133 پس نشاندش باز پرسیدش ز جا که کجا داری معاش و ملتجی
- M5:1134 گفت ای شه هستم از دار السلام آمده از ره درین دار الملام
- M5:1135 نه مرا خانهست و نه یک همنشین خانه کی کردست ماهی در زمین
- M5:1136 باز شه از روی لاغش گفت باز که چه خوردی و چه داری چاشتساز
- M5:1137 اشتهی داری چه خوردی بامداد که چنین سرمستی و پر لاف و باد
- M5:1138 گفت اگر نانم بدی خشک و طری کی کنیمی دعوی پیغامبری
- M5:1139 دعوی پیغامبری با این گروه همچنان باشد که دل جستن ز کوه
- M5:1140 کس ز کوه و سنگ عقل و دل نجست فهم و ضبط نکتهٔ مشکل نجست
- M5:1141 هر چه گویی باز گوید که همان میکند افسوس چون مستهزیان
- M5:1142 از کجا این قوم و پیغام از کجا از جمادی جان کرا باشد رجا
- M5:1143 گر تو پیغام زنی آری و زر پیش تو بنهند جمله سیم و سر
- M5:1144 که فلان جا شاهدی میخواندت عاشق آمد بر تو او میداندت
- M5:1145 ور تو پیغام خدا آری چو شهد که بیا سوی خدا ای نیکعهد
- M5:1146 از جهان مرگ سوی برگ رو چون بقا ممکن بود فانی مشو
- M5:1147 قصد خون تو کنند و قصد سر نه از برای حمیت دین و هنر
❋