دفتر ۵ · 26 beyts
بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1170 وافیان را چون ببینی کرده سود تو چو شیطانی شوی آنجا حسود
- M5:1171 هرکرا باشد مزاج و طبع سست او نخواهد هیچ کس را تندرست
- M5:1172 گر نخواهی رشک ابلیسی بیا از در دعوی به درگاه وفا
- M5:1173 چون وفاات نیست باری دم مزن که سخن دعویست اغلب ما و من
- M5:1174 این سخن در سینه دخل مغزهاست در خموشی مغز جان را صد نماست
- M5:1175 چون بیامد در زبان شد خرج مغز خرج کم کن تا بماند مغز نغز
- M5:1176 مرد کم گوینده را فکرست زفت قشر گفتن چون فزون شد مغز رفت
- M5:1177 پوست افزون بود لاغر بود مغز پوست لاغر شد چو کامل گشت و نغز
- M5:1178 بنگر این هر سه ز خامی رسته را جوز را و لوز را و پسته را
- M5:1179 هر که او عصیان کند شیطان شود که حسود دولت نیکان شود
- M5:1180 چونک در عهد خدا کردی وفا از کرم عهدت نگه دارد خدا
- M5:1181 از وفای حق تو بسته دیدهای اذکروا اذکرکم نشنیدهای
- M5:1182 گوش نه اوفوا به عهدی گوشدار تا که اوفی عهدکم آید ز یار
- M5:1183 عهد و قرض ما چه باشد ای حزین همچو دانهٔ خشک کشتن در زمین
- M5:1184 نه زمین را زان فروغ و لمتری نه خداوند زمین را توانگری
- M5:1185 جز اشارت که ازین میبایدم که تو دادی اصل این را از عدم
- M5:1186 خوردم و دانه بیاوردم نشان که ازین نعمت به سوی ما کشان
- M5:1187 پس دعای خشک هل ای نیکبخت که فشاند دانه میخواهد درخت
- M5:1188 گر نداری دانه ایزد زان دعا بخشدت نخلی که نعم ما سعی
- M5:1189 همچو مریم درد بودش دانه نی سبز کرد آن نخل را صاحبفنی
- M5:1190 زانک وافی بود آن خاتون راد بیمرادش داد یزدان صد مراد
- M5:1191 آن جماعت را که وافی بودهاند بر همه اصنافشان افزودهاند
- M5:1192 گشت دریاها مسخرشان و کوه چار عنصر نیز بندهٔ آن گروه
- M5:1193 این خود اکرامیست از بهر نشان تا ببینند اهل انکار آن عیان
- M5:1194 آن کرامتهای پنهانشان که آن در نیاید در حواس و در بیان
- M5:1195 کار آن دارد خود آن باشد ابد دایما نه منقطع نه مسترد
❋