دفتر ۵ · 27 beyts
بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1682 احمقانه از سنان رحمت مجو زان شهی جو کان بود در دست او
- M5:1683 با سنان و تیغ لابه چون کنی کو اسیر آمد به دست آن سنی
- M5:1684 او به صنعت آزرست و من صنم آلتی کو سازدم من آن شوم
- M5:1685 گر مرا ساغر کند ساغر شوم ور مرا خنجر کند خنجر شوم
- M5:1686 گر مرا چشمه کند آبی دهم ور مرا آتش کند تابی دهم
- M5:1687 گر مرا باران کند خرمن دهم ور مرا ناوک کند در تن جهم
- M5:1688 گر مرا ماری کند زهر افکنم ور مرا یاری کند خدمت کنم
- M5:1689 من چو کلکم در میان اصبعین نیستم در صف طاعت بِیْنبِیْن
- M5:1690 خاک را مشغول کرد او در سخن یک کفی بربود از آن خاک کهن
- M5:1691 ساحرانه در ربود از خاکدان خاک مشغول سخن چون بیخودان
- M5:1692 بُرد تا حق تربت بیرای را تا به مکتب آن گریزان پای را
- M5:1693 گفت یزدان که به علم روشنم که تو را جلاد این خلقان کنم
- M5:1694 گفت یا رب دشمنم گیرند خلق چون فشارم خلق را در مرگْ حلق
- M5:1695 تو روا داری خداوند سنی که مرا مبغوض و دشمنرو کنی؟
- M5:1696 گفت اسبابی پدید آرم عیان از تب و قولنج و سرسام و سنان
- M5:1697 که بگردانم نظرشان را ز تو در مرضها و سببهای سهتو
- M5:1698 گفت یا رب بندگان هستند نیز که سببها را بدرند ای عزیز
- M5:1699 چشمشان باشد گذاره از سبب در گذشته از حجب از فضل رب
- M5:1700 سرمهٔ توحید از کحال حال یافته رسته ز علت و اعتلال
- M5:1701 ننگرند اندر تب و قولنج و سل راه ندهند این سببها را به دل
- M5:1702 زانک هر یک زین مرضها را دواست چون دوا نپذیرد آن فعل قضاست
- M5:1703 هر مرض دارد دوا میدان یقین چون دوای رنج سرما پوستین
- M5:1704 چون خدا خواهد که مردی بفسرد سردی از صد پوستین هم بگذرد
- M5:1705 در وجودش لرزهای بنهد که آن نه به جامه به شود نه از آشیان
- M5:1706 چون قضا آید طبیب ابله شود وان دوا در نفع هم گمره شود
- M5:1707 کی شود محجوب ادراک بصیر زین سببهای حجاب گولگیر
- M5:1708 اصل بیند دیده چون اکمل بود فرع بیند چونک مرد احول بود
❋