دفتر ۵  ·  30 beyts

بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوست‌تر داری یا مرا گفت من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام از خود و از صفات خود نیست شده‌ام و به تو هست شده‌ام علم خود را فراموش کرده‌ام و از علم تو عالم شده‌ام قدرت خود را از یاد داده‌ام و از قدرت تو قادر شده‌ام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:2019 گفت معشوقی به عاشق ز امتحان در صبوحی کای فلان ابن الفلان
  2. M5:2020 مر مرا تو دوست‌تر داری عجب یا که خود را راست گو یا ذا الکرب
  3. M5:2021 گفت من در تو چنان فانی شدم که پرم از تو ز ساران تا قدم
  4. M5:2022 بر من از هستی من جز نام نیست در وجودم جز تو ای خوش‌کام نیست
  5. M5:2023 زان سبب فانی شدم من این چنین هم‌چو سرکه در تو بحر انگبین
  6. M5:2024 هم‌چو سنگی کو شود کل لعل ناب پر شود او از صفات آفتاب
  7. M5:2025 وصف آن سنگی نماند اندرو پر شود از وصف خور او پشت و رو
  8. M5:2026 بعد از آن گر دوست دارد خویش را دوستی خور بود آن ای فتا
  9. M5:2027 ور که خور را دوست دارد او بجان دوستی خویش باشد بی‌گمان
  10. M5:2028 خواه خود را دوست دارد لعل ناب خواه تا او دوست دارد آفتاب
  11. M5:2029 اندرین دو دوستی خود فرق نیست هر دو جانب جز ضیای شرق نیست
  12. M5:2030 تا نشد او لعل خود را دشمنست زانک یک من نیست آنجا دو منست
  13. M5:2031 زانک ظلمانیست سنگ و روزکور هست ظلمانی حقیقت ضد نور
  14. M5:2032 خویشتن را دوست دارد کافرست زانک او مناع شمس اکبرست
  15. M5:2033 پس نشاید که بگوید سنگ انا او همه تاریکیست و در فنا
  16. M5:2034 گفت فرعونی انا الحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
  17. M5:2035 آن انا را لعنة الله در عقب وین انا را رحمةالله ای محب
  18. M5:2036 زانک او سنگ سیه بد این عقیق آن عدوی نور بود و این عشیق
  19. M5:2037 این انا هو بود در سر ای فضول ز اتحاد نور نه از رای حلول
  20. M5:2038 جهد کن تا سنگیت کمتر شود تا به لعلی سنگ تو انور شود
  21. M5:2039 صبر کن اندر جهاد و در عنا دم به دم می‌بین بقا اندر فنا
  22. M5:2040 وصف سنگی هر زمان کم می‌شود وصف لعلی در تو محکم می‌شود
  23. M5:2041 وصف هستی می‌رود از پیکرت وصف مستی می‌فزاید در سرت
  24. M5:2042 سمع شو یکبارگی تو گوش‌وار تا ز حلقهٔ لعل یابی گوشوار
  25. M5:2043 هم‌چو چه کن خاک می‌کن گر کسی زین تن خاکی که در آبی رسی
  26. M5:2044 گر رسد جذبهٔ خدا آب معین چاه ناکنده بجوشد از زمین
  27. M5:2045 کار می‌کن تو بگوش آن مباش اندک اندک خاک چه را می‌تراش
  28. M5:2046 هر که رنجی دید گنجی شد پدید هر که جدی کرد در جدی رسید
  29. M5:2047 گفت پیغمبر رکوعست و سجود بر در حق کوفتن حلقهٔ وجود
  30. M5:2048 حلقهٔ آن در هر آنکو می‌زند بهر او دولت سری بیرون کند

↓ download .txt ↓ JSON