Read Daftar 6 Section 1 next →

بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم

The completion of the book, Al-Muwatta’ al-Karim

  1. M6:1 ای حیات دل حسام‌الدین بسیمیل می‌جوشد به قسم سادسی O Husam al-Din, you who are the life of the heart,A great desire now boils up for the sixth part.Addressing his beloved companion, Husam al-Din Chalabi, Rumi expresses the overwhelming creative urge he feels to begin composing the sixth and final book of the Masnavi.
  2. M6:2 گشت از جذب چو تو علامه‌ایدر جهان گردان حسامی نامه‌ای Through the spiritual pull of a great scholar like you,A Book of Hosām was set turning through the world.Because of the magnetic spiritual attraction of Hesām-al-Din, a highly learned man, this book—which I call the Hosāmi-nāmeh (Book of Hosām)—has come into being and begun to circulate.
  3. M6:3 پیش‌کش می‌آرمت ای معنویقسم سادس در تمام مثنوی I bring this as an offering to you, O spiritual one,The sixth part, which makes the whole Masnavi complete.Rumi dedicates this sixth book to his spiritual companion Husam al-Din, declaring that it marks the conclusion and fulfillment of the entire Masnavi.
  4. M6:4 شش جهت را نور ده زین شش صحفکی یطوف حوله من لم یطف Illuminate the six directions with these six sacred books,so he who has not circled may now circle all around it.This couplet presents the six-volume Masnavi as a source of spiritual light for the entire world, suggesting that studying it is a form of sacred circumambulation for those who have not performed the physical pilgrimage.
  5. M6:5 عشق را با پنج و با شش کار نیستمقصد او جز که جذب یار نیست Love has no business with the five and with the six;its only aim is to be drawn into the Friend.True love transcends the five physical senses and the six dimensions of the material world; its one and only purpose is to be absorbed into the Beloved.
  6. M6:6 بوک فیما بعد دستوری رسدرازهای گفتنی گفته شود Perhaps, hereafter, permission may arrive,That secrets meant for speaking may be spoken.Rumi expresses his hope that he will receive divine permission to state more openly the deeper spiritual truths that, until now, have only been hinted at in his work.
  7. M6:7 یا بیانی که بود نزدیکترزین کنایات دقیق مستتر Or a discourse that might draw us closerThan these subtle, hidden allusions.Rumi hopes that in the future he will be permitted to express spiritual truths more directly, rather than through the veiled and intricate metaphors he has used so far.
  8. M6:8 راز جز با رازدان انباز نیستراز اندر گوش منکر راز نیست A secret confides in none but the keeper of secrets;in the ear of the denier, a secret is no secret at all.Profound spiritual truths can only be shared with and understood by those whose hearts are prepared to receive them. To someone who is unprepared or denies such realities, these truths sound like ordinary, meaningless words.
  9. M6:9 لیک دعوت واردست از کردگاربا قبول و ناقبول او را چه کار Yet the invitation issues from the Creator;what concern has He with its acceptance or rejection?The divine call is perpetually extended by God, independent of whether human beings accept or refuse it; the Creator's action is not contingent upon the creatures' response.
  10. M6:10 نوح نهصد سال دعوت می‌نموددم به دم انکار قومش می‌فزود Noah for nine hundred years proclaimed the call,as breath by breath, his people's denial grew.This couplet describes Prophet Noah's steadfastness in delivering his message for nine centuries, even as his people's rejection of it continually increased.
  11. M6:11 هیچ از گفتن عنان واپس کشیدهیچ اندر غار خاموشی خزید Did he ever pull back the reins of speech?Did he ever retreat into the cave of silence?This rhetorical couplet asks whether a prophet like Noah, faced with his people's constant rejection, ever gave up speaking and withdrew into silence. The implied answer is a firm no.
  12. M6:12 گفت از بانگ و علالای سگانهیچ واگردد ز راهی کاروان From the barking and the howling of the dogs,Does a caravan ever turn back from its path?This rhetorical question asserts that the clamor of critics or the ignorant will never deter the caravan of truth and its seekers from their destined course.
  13. M6:13 یا شب مهتاب از غوغای سگسست گردد بدر را در سیر تگ Or on a moonlit night, from the clamor of dogs,does the full moon’s swift journey ever slow?Does the barking of dogs on Earth ever cause the full moon to falter or slow down on its luminous path? The implied answer is no; truth and beauty proceed on their course, indifferent to detractors.
  14. M6:14 مه فشاند نور و سگ عو عو کندهر کسی بر خلقت خود می‌تند The moon casts its light, and the dog barks and howls;Each being weaves from the fabric of its own soul.Every being, whether noble or base, acts according to its own inherent nature, and the actions of one do not impede the other.
  15. M6:15 هر کسی را خدمتی داده قضادر خور آن گوهرش در ابتلا To every being, Fate's decree has given a service,Befitting its own essence, in the crucible of trial.Divine Decree has assigned a specific role to every being, a role that stems from its intrinsic nature and is tested and proven through life's challenges.
  16. M6:16 چونک نگذارد سگ آن نعرهٔ سقممن مهم سیران خود را چون هلم Since the dog won't abandon its sickening howl,How then can I forsake my own great travelers?Just as the moon continues its journey despite the barking of dogs, I will not stop guiding my spiritual seekers because of the clamor of detractors.
  17. M6:17 چونک سرکه سرکگی افزون کندپس شکر را واجب افزونی بود When vinegar increases its own sharp taste,then sugar is obliged to increase its sweetness.This verse describes a cosmic principle of reciprocal balance: whenever one opposing force intensifies, its counterpart must also intensify to maintain equilibrium.
  18. M6:18 قهر سرکه لطف هم‌چون انگبینکین دو باشد رکن هر اسکنجبین Wrath is the vinegar, and grace is like the honey;For these two are the pillars of every oxymel.Seemingly opposite elements, like divine wrath (sourness) and grace (sweetness), are the necessary and fundamental components of any balanced system, meant to be integrated to form a beneficial whole.
  19. M6:19 انگبین گر پای کم آرد ز خلآید آن اسکنجبین اندر خلل
  20. M6:20 قوم بر وی سرکه‌ها می‌ریختندنوح را دریا فزون می‌ریخت قند
  21. M6:21 قند او را بد مدد از بحر جودپس ز سرکهٔ اهل عالم می‌فزود
  22. M6:22 واحد کالالف کی بود آن ولیبلک صد قرنست آن عبدالعلی
  23. M6:23 خم که از دریا درو راهی شودپیش او جیحونها زانو زند
  24. M6:24 خاصه این دریا که دریاها همهچون شنیدند این مثال و دمدمه
  25. M6:25 شد دهانشان تلخ ازین شرم و خجلکه قرین شد نام اعظم با اقل
  26. M6:26 در قران این جهان با آن جهاناین جهان از شرم می‌گردد جِهان
  27. M6:27 این عبارت تنگ و قاصر رتبتستورنه خس را با اخص چه نسبتست
  28. M6:28 زاغ در رز نعرهٔ زاغان زندبلبل از آواز خوش کی کم کند
  29. M6:29 پس خریدارست هر یک را جدااندرین بازار یفعل ما یشا
  30. M6:30 نقل خارستان غذای آتش استبوی گل قوت دماغ سرخوش است
  31. M6:31 گر پلیدی پیش ما رسوا بودخوک و سگ را شکر و حلوا بود
  32. M6:32 گر پلیدان این پلیدیها کنندآبها بر پاک کردن می‌تنند
  33. M6:33 گرچه ماران زهرافشان می‌کنندورچه تلخان‌مان پریشان می‌کنند
  34. M6:34 نحلها بر کوه و کندو و شجرمی‌نهند از شهد انبار شکر
  35. M6:35 زهرها هرچند زهری می‌کنندزود تریاقاتشان بر می‌کنند
  36. M6:36 این جهان جنگست کل چون بنگریذره با ذره چو دین با کافری
  37. M6:37 آن یکی ذره همی پرد به چپوآن دگر سوی یمین اندر طلب
  38. M6:38 ذره‌ای بالا و آن دیگر نگونجنگ فعلیشان ببین اندر رکون
  39. M6:39 جنگ فعلی هست از جنگ نهانزین تخالف آن تخالف را بدان
  40. M6:40 ذره‌ای کان محو شد در آفتابجنگ او بیرون شد از وصف و حساب
  41. M6:41 چون ز ذره محو شد نفس و نفسجنگش اکنون جنگ خورشیدست بس
  42. M6:42 رفت از وی جنبش طبع و سکوناز چه از انا الیه راجعون
  43. M6:43 ما به بحر تو ز خود راجع شدیموز رضاع اصل مسترضع شدیم
  44. M6:44 در فروع راه ای مانده ز غوللاف کم زن از اصول ای بی‌اصول
  45. M6:45 جنگ ما و صلح ما در نور عیننیست از ما هست بین اصبعین
  46. M6:46 جنگ طبعی جنگ فعلی جنگ قولدر میان جزوها حربیست هول
  47. M6:47 این جهان زین جنگ قایم می‌بوددر عناصر در نگر تا حل شود
  48. M6:48 چار عنصر چار استون قویستکه بدیشان سقف دنیا مستویست
  49. M6:49 هر ستونی اشکنندهٔ آن دگراستن آب اشکنندهٔ آن شرر
  50. M6:50 پس بنای خلق بر اضداد بودلاجرم ما جنگییم از ضر و سود
  51. M6:51 هست احوالم خلاف همدگرهر یکی با هم مخالف در اثر
  52. M6:52 چونک هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کس سازگاری چون کنم
  53. M6:53 موج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کین
  54. M6:54 می‌نگر در خود چنین جنگ گرانپس چه مشغولی به جنگ دیگران
  55. M6:55 یا مگر زین جنگ حقت وا خرددر جهان صلح یک رنگت برد
  56. M6:56 آن جهان جز باقی و آباد نیستزانک آن ترکیب از اضداد نیست
  57. M6:57 این تفانی از ضد آید ضد راچون نباشد ضد نبود جز بقا
  58. M6:58 نفی ضد کرد از بهشت آن بی‌نظیرکه نباشد شمس و ضدش زمهریر
  59. M6:59 هست بی‌رنگی اصول رنگهاصلحها باشد اصول جنگها
  60. M6:60 آن جهانست اصل این پرغم وثاقوصل باشد اصل هر هجر و فراق
  61. M6:61 این مخالف از چه‌ایم ای خواجه ماواز چه زاید وحدت این اعداد را
  62. M6:62 زانک ما فرعیم و چار اضداد اصلخوی خود در فرع کرد ایجاد اصل
  63. M6:63 گوهر جان چون ورای فصلهاستخوی او این نیست خوی کبریاست
  64. M6:64 جنگها بین کان اصول صلحهاستچون نبی که جنگ او بهر خداست
  65. M6:65 غالبست و چیر در هر دو جهانشرح این غالب نگنجد در دهان
  66. M6:66 آب جیحون را اگر نتوان کشیدهم ز قدر تشنگی نتوان برید
  67. M6:67 گر شدی عطشان بحر معنویفرجه‌ای کن در جزیرهٔ مثنوی
  68. M6:68 فرجه کن چندانک اندر هر نفسمثنوی را معنوی بینی و بس
  69. M6:69 باد که را ز آب جو چون وا کندآب یک‌رنگی خود پیدا کند
  70. M6:70 شاخهای تازهٔ مرجان ببینمیوه‌های رسته ز آب جان ببین
  71. M6:71 چون ز حرف و صوت و دم یکتا شودآن همه بگذارد و دریا شود
  72. M6:72 حرف‌گو و حرف‌نوش و حرفهاهر سه جان گردند اندر انتها
  73. M6:73 نان‌دهنده و نان‌ستان و نان‌پاکساده گردند از صور گردند خاک
  74. M6:74 لیک معنیشان بود در سه مقامدر مراتب هم ممیز هم مدام
  75. M6:75 خاک شد صورت ولی معنی نشدهر که گوید شد تو گویش نی نشد
  76. M6:76 در جهان روح هر سه منتظرگه ز صورت هارب و گه مستقر
  77. M6:77 امر آید در صور رو در رودباز هم ز امرش مجرد می‌شود
  78. M6:78 پس له الخلق و له الامرش بدانخلق صورت امر جان راکب بر آن
  79. M6:79 راکب و مرکوب در فرمان شاهجسم بر درگاه وجان در بارگاه
  80. M6:80 چونک خواهد که آب آید در سبوشاه گوید جیش جان را که ارکبوا
  81. M6:81 باز جانها را چو خواند در علوبانگ آید از نقیبان که انزلوا
  82. M6:82 بعد ازین باریک خواهد شد سخنکم کن آتش هیزمش افزون مکن
  83. M6:83 تا نجوشد دیگهای خرد زوددیگ ادراکات خردست و فرود
  84. M6:84 پاک سبحانی که سیبستان کنددر غمام حرفشان پنهان کنند
  85. M6:85 زین غمام بانگ و حرف و گفت و گویپرده‌ای کز سیب ناید غیر بوی
  86. M6:86 باری افزون کش تو این بو را به هوشتا سوی اصلت برد بگرفته گوش
  87. M6:87 بو نگه‌دار و بپرهیز از زکامتن بپوش از باد و بود سرد عام
  88. M6:88 تا نینداید مشامت را ز اثرای هواشان از زمستان سردتر
  89. M6:89 چون جمادند و فسرده و تن‌شگرفمی‌جهد انفاسشان از تل برف
  90. M6:90 چون زمین زین برف در پوشد کفنتیغ خورشید حسام‌الدین بزن
  91. M6:91 هین بر آر از شرق سیف‌الله راگرم کن زان شرق این درگاه را
  92. M6:92 برف را خنجر زند آن آفتابسیلها ریزد ز کُه ها بر تراب
  93. M6:93 زانک لا شرقیست و لا غربیست اوبا منجم روز و شب حربیست او
  94. M6:94 که چرا جز من نجوم بی‌هدیقبله کردی از لئیمی و عمی
  95. M6:95 نا خوشت ناید مقال آن امیندر نبی که لا احب الآفلین
  96. M6:96 از قزح در پیش مه بستی کمرزان همی رنجی ز وانشق القمر
  97. M6:97 منکری این را که شمس کورتشمس پیش تست اعلی‌مرتبت
  98. M6:98 از ستاره دیده تصریف هواناخوشت آید اذا النجم هوی
  99. M6:99 خود مؤثرتر نباشد مه ز نانای بسا نان که ببرد عرق جان
  100. M6:100 خود مؤثرتر نباشد زهره زآبای بسا آبا که کرد او تن خراب
  101. M6:101 مهر آن در جان تست و پند دوستمی‌زند بر گوش تو بیرون پوست
  102. M6:102 پند ما در تو نگیرد ای فلانپند تو در ما نگیرد هم بدان
  103. M6:103 جز مگر مفتاح خاص آید ز دوستکه مقالید السموات آن اوست
  104. M6:104 این سخن هم‌چون ستاره‌ست و قمرلیک بی‌فرمان حق ندهد اثر
  105. M6:105 این ستارهٔ بی‌جهت تاثیر اومی‌زند بر گوشهای وحی‌جو
  106. M6:106 کی بیایید از جهت تا بی‌جهاتتا ندراند شما را گرگ مات
  107. M6:107 آنچنان که لمعهٔ درپاش اوستشمس دنیا در صفت خفاش اوست
  108. M6:108 هفت چرخ ازرقی در رق اوستپیک ماه اندر تب و در دق اوست
  109. M6:109 زهره چنگ مسئله در وی زدهمشتری با نقد جان پیش آمده
  110. M6:110 در هوای دستبوس او زحللیک خود را می‌نبیند از محل
  111. M6:111 دست و پا مریخ چندین خست ازووآن عطارد صد قلم بشکست ازو
  112. M6:112 با منجم این همه انجم به جنگکای رها کرده تو جان بگزیده رنگ
  113. M6:113 جان ویست و ما همه رنگ و رقومکوکب هر فکر او جان نجوم
  114. M6:114 فکر کو آنجا همه نورست پاکبهر تست این لفظ فکر ای فکرناک
  115. M6:115 هر ستاره خانه دارد در علاهیچ خانه در نگنجد نجم ما
  116. M6:116 جای سوز اندر مکان کی در رودنور نامحدود را حد کی بود
  117. M6:117 لیک تمثیلی و تصویری کنندتا که در یابد ضعیفی عشقمند
  118. M6:118 مثل نبود لیک باشد آن مثیلتا کند عقل مجمد را گسیل
  119. M6:119 عقل سر تیزست لیکن پای سستزانک دل ویران شدست و تن درست
  120. M6:120 عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچفکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ
  121. M6:121 صدرشان در وقت دعوی هم‌چو شرقصبرشان در وقت تقوی هم‌چو برق
  122. M6:122 عالمی اندر هنرها خودنماهم‌چو عالم بی‌وفا وقت وفا
  123. M6:123 وقت خودبینی نگنجد در جهاندر گلو و معده گم گشته چو نان
  124. M6:124 این همه اوصافشان نیکو شودبد نماند چونک نیکوجو شود
  125. M6:125 گر منی گنده بود هم‌چون منیچون به جان پیوست یابد روشنی
  126. M6:126 هر جمادی که کند رو در نباتاز درخت بخت او روید حیات
  127. M6:127 هر نباتی کان به جان رو آوردخضروار از چشمهٔ حیوان خورد
  128. M6:128 باز جان چون رو سوی جانان نهدرخت را در عمر بی‌پایان نهد