دفتر ۶ · 54 beyts
بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:129 واعظی را گفت روزی سایلی کای تو منبر را سنیتر قایلی
- M6:130 یک سؤالستم بگو ای ذو لباب اندرین مجلس سؤالم را جواب
- M6:131 بر سر بارو یکی مرغی نشست از سر و از دم کدامینش بهست؟
- M6:132 گفت اگر رویش به شهر و دم به ده روی او از دم او میدان که به
- M6:133 ور سوی شهرست دم، رویش به ده خاک آن دم باش و از رویش بجه
- M6:134 مرغ با پر میپرد تا آشیان پر مردم همّت است ای مردمان
- M6:135 عاشقی که آلوده شد در خیر و شر خیر و شر منگر تو در همّت نگر
- M6:136 باز اگر باشد سپید و بینظیر چونک صیدش موش باشد شد حقیر
- M6:137 ور بود جغدی و میل او به شاه او سر بازست منگر در کلاه
- M6:138 آدمی بر قد یک طشت خمیر بر فزود از آسمان و از اثیر
- M6:139 هیچ «کرمنا» شنید این آسمان؟ که شنید این آدمی پر غمان
- M6:140 بر زمین و چرخ عرضه کرد کس؟ خوبی و عقل و عبارات و هوس؟
- M6:141 جلوه کردی هیچ تو بر آسمان؟ خوبی روی و اصابت در گمان؟
- M6:142 پیش صورتهای حمام ای ولد عرضه کردی هیچ سیماندام خود؟
- M6:143 بگذری زان نقشهای همچو حور جلوه آری با عجوز نیمکور
- M6:144 در عجوزه چیست که ایشان را نبود؟ که ترا زان نقشها با خود ربود؟
- M6:145 تو نگویی من بگویم در بیان عقل و حس و درک و تدبیرست و جان
- M6:146 در عجوزه جان آمیزشکنیست صورت گرمابهها را روح نیست
- M6:147 صورت گرمابه گر جنبش کند در زمان او از عجوزه بر کند
- M6:148 جان چه باشد با خبر از خیر و شر شاد با احسان و گریان از ضرر
- M6:149 چون سر و ماهیت جان مخبرست هر که او آگاهتر با جانترست
- M6:150 روح را تاثیر آگاهی بود هر که را این بیش، اللهی بود
- M6:151 چون خبرها هست بیرون زین نهاد باشد این جانها در آن میدان جماد
- M6:152 جان اول مظهر درگاه شد جان جان خود مظهر الله شد
- M6:153 آن ملایک جمله عقل و جان بدند جان نو آمد که جسم آن بدند
- M6:154 از سعادت چون بر آن جان بر زدند همچو تن آن روح را خادم شدند
- M6:155 آن بلیس از جان از آن سر برده بود یک نشد با جان که عضو مرده بود
- M6:156 چون نبودش آن فدای آن نشد دست بشکسته مطیع جان نشد
- M6:157 جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست کان بدست اوست تواند کرد هست
- M6:158 سر دیگر هست کو گوش دگر طوطیی کو مستعد آن شکر
- M6:159 طوطیان خاص را قندیست ژرف طوطیان عام از آن خور بسته طرف
- M6:160 کی چشد درویش صورت زان زکات معنیست آن نه فعولن فاعلات
- M6:161 از خر عیسی دریغش نیست قند لیک خر آمد به خلقت که پسند
- M6:162 قند خر را گر طرب انگیختی پیش خر قنطار شکر ریختی
- M6:163 معنی نختم علی افواههم این شناس اینست رهرو را مهم
- M6:164 تا ز راه خاتم پیغامبران بوک بر خیزد ز لب ختم گران
- M6:165 ختمهایی که انبیا بگذاشتند آن به دین احمدی برداشتند
- M6:166 قفلهای ناگشاده مانده بود از کف انا فتحنا برگشود
- M6:167 او شفیع است این جهان و آن جهان این جهان زی دین و آنجا زی جنان
- M6:168 این جهان گوید که تو رهشان نما وآن جهان گوید که تو مهشان نما
- M6:169 پیشهاش اندر ظهور و در کمون اهد قومی انهم لا یعلمون
- M6:170 باز گشته از دم او هر دو باب در دو عالم دعوت او مستجاب
- M6:171 بهر این خاتم شدست او که به جود مثل او نه بود و نه خواهند بود
- M6:172 چونک در صنعت برد استاد دست نه تو گویی ختم صنعت بر تو است
- M6:173 در گشاد ختمها تو خاتمی در جهان روحبخشان حاتمی
- M6:174 هست اشارات محمدالمراد کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
- M6:175 صد هزاران آفرین بر جان او بر قدوم و دور فرزندان او
- M6:176 آن خلیفهزادگان مقبلش زادهاند از عنصر جان و دلش
- M6:177 گر ز بغداد و هری یا از ریاند بیمزاج آب و گل نسل ویاند
- M6:178 شاخ گل هر جا که روید هم گلست خم مل هر جا که جوشد هم ملست
- M6:179 گر ز مغرب بر زند خورشید سر عین خورشیدست نه چیز دگر
- M6:180 عیبچینان را ازین دم کور دار هم به ستّاری خود ای کردگار
- M6:181 گفت حق چشم خفاش بدخصال بستهام من ز آفتاب بیمثال
- M6:182 از نظرهای خفاش کم و کاست انجم آن شمس نیز اندر خفاست
❋