دفتر ۶  ·  34 beyts

بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:3594 حبذا کاریز اصل چیزها فارغت آرد ازین کاریزها
  2. M6:3595 تو ز صد ینبوع شربت می‌کشی هرچه زان صد کم شود کاهد خوشی
  3. M6:3596 چون بجوشید از درون چشمهٔ سنی ز استراق چشمه‌ها گردی غنی
  4. M6:3597 قرةالعینت چو ز آب و گل بود راتبهٔ این قره درد دل بود
  5. M6:3598 قلعه را چون آب آید از برون در زمان امن باشد بر فزون
  6. M6:3599 چونک دشمن گرد آن حلقه کند تا که اندر خونشان غرقه کند
  7. M6:3600 آب بیرون را ببرند آن سپاه تا نباشد قلعه را زانها پناه
  8. M6:3601 آن زمان یک چاه شوری از درون به ز صد جیحون شیرین از برون
  9. M6:3602 قاطع الاسباب و لشکرهای مرگ هم‌چو دی آید به قطع شاخ و برگ
  10. M6:3603 در جهان نبود مددشان از بهار جز مگر در جان بهار روی یار
  11. M6:3604 زان لقب شد خاک را دار الغرور کو کشد پا را سپس یوم العبور
  12. M6:3605 پیش از آن بر راست و بر چپ می‌دوید که بچینم درد تو چیزی نچید
  13. M6:3606 او بگفتی مر ترا وقت غمان دور از تو رنج و ده که در میان
  14. M6:3607 چون سپاه رنج آمد بست دم خود نمی‌گوید ترا من دیده‌ام
  15. M6:3608 حق پی شیطان بدین سان زد مثل که ترا در رزم آرد با حیل
  16. M6:3609 که ترا یاری دهم من با توم در خطرها پیش تو من می‌دوم
  17. M6:3610 اسپرت باشم گه تیر خدنگ مخلص تو باشم اندر وقت تنگ
  18. M6:3611 جان فدای تو کنم در انتعاش رستمی شیری هلا مردانه باش
  19. M6:3612 سوی کفرش آورد زین عشوه‌ها آن جوال خدعه و مکر و دها
  20. M6:3613 چون قدم بنهاد در خندق فتاد او به قاهاقاه خنده لب گشاد
  21. M6:3614 هی بیا من طمعها دارم ز تو گویدش رو رو که بیزارم ز تو
  22. M6:3615 تو نترسیدی ز عدل کردگار من همی‌ترسم دو دست از من بدار
  23. M6:3616 گفت حق خود او جدا شد از بهی تو بدین تزویرها هم کی رهی
  24. M6:3617 فاعل و مفعول در روز شمار روسیاهند و حریف سنگسار
  25. M6:3618 ره‌زده و ره‌زن یقین در حکم و داد در چه بعدند و در بئس المهاد
  26. M6:3619 گول را و غول را کو را فریفت از خلاص و فوز می‌باید شکیفت
  27. M6:3620 هم خر و خرگیر اینجا در گلند غافلند این‌جا و آن‌جا آفلند
  28. M6:3621 جز کسانی را که وا گردند از آن در بهار فضل آیند از خزان
  29. M6:3622 توبه آرند و خدا توبه‌پذیر امر او گیرند و او نعم الامیر
  30. M6:3623 چون بر آرند از پشیمانی حنین عرش لرزد از انین المذنبین
  31. M6:3624 آن‌چنان لرزد که مادر بر ولد دستشان گیرد به بالا می‌کشد
  32. M6:3625 کای خداتان وا خریده از غرور نک ریاض فضل و نک رب غفور
  33. M6:3626 بعد ازینتان برگ و رزق جاودان از هوای حق بود نه از ناودان
  34. M6:3627 چونک دریا بر وسایط رشک کرد تشنه چون ماهی به ترک مشک کرد

↓ download .txt ↓ JSON