دفتر ۶ · 31 beyts
بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4172 یا درین ره آیدم آن کام من یا چو باز آیم ز ره سوی وطن
- M6:4173 بوک موقوفست کامم بر سفر چون سفر کردم بیابم در حضر
- M6:4174 یار را چندین بجویم جد و چست که بدانم که نمیبایست جست
- M6:4175 آن معیت کی رود در گوش من تا نگردم گرد دوران زمن
- M6:4176 کی کنم من از معیت فهم راز جز که از بعد سفرهای دراز
- M6:4177 حق معیت گفت و دل را مهر کرد تا که عکس آید به گوش دل نه طرد
- M6:4178 چون سفرها کرد و داد راه داد بعد از آن مهر از دل او بر گشاد
- M6:4179 چون خطایین آن حساب با صفا گرددش روشن ز بعد دو خطا
- M6:4180 بعد از آن گوید اگر دانستمی این معیت را کی او را جستمی
- M6:4181 دانش آن بود موقوف سفر ناید آن دانش به تیزی فکر
- M6:4182 آنچنان که وجه وام شیخ بود بسته و موقوف گریهٔ آن وجود
- M6:4183 کودک حلواییی بگریست زار توخته شد وام آن شیخ کبار
- M6:4184 گفته شد آن داستان معنوی پیش ازین اندر خلال مثنوی
- M6:4185 در دلت خوف افکند از موضعی تا نباشد غیر آنت مطمعی
- M6:4186 در طمع فایدهٔ دیگر نهد وآن مرادت از کسی دیگر دهد
- M6:4187 ای طمع در بسته در یک جای سخت که آیدم میوه از آن عالیدرخت
- M6:4188 آن طمع زان جا نخواهد شد وفا بل ز جای دیگر آید آن عطا
- M6:4189 آن طمع را پس چرا در تو نهاد چون نخواستت زان طرف آن چیز داد
- M6:4190 از برای حکمتی و صنعتی نیز تا باشد دلت در حیرتی
- M6:4191 تا دلت حیران بود ای مستفید که مرادم از کجا خواهد رسد
- M6:4192 تا بدانی عجز خویش و جهل خویش تا شود ایقان تو در غیب بیش
- M6:4193 هم دلت حیران بود در منتجع که چه رویاند مصرف زین طمع
- M6:4194 طمع داری روزیی در درزیی تا ز خیاطی بی زر تا زیی
- M6:4195 رزق تو در زرگری آرد پدید که ز وهمت بود آن مکسب بعید
- M6:4196 پس طمع در درزیی بهر چه بود چون نخواست آن رزق زان جانب گشود
- M6:4197 بهر نادر حکمتی در علم حق که نبشت آن حکم را در ما سبق
- M6:4198 نیز تا حیران بود اندیشهات تا که حیرانی بود کل پیشهات
- M6:4199 یا وصال یار زین سعیم رسد یا ز راهی خارج از سعی جسد
- M6:4200 من نگویم زین طریق آید مراد میطپم تا از کجا خواهد گشاد
- M6:4201 سربریده مرغ هر سو میفتد تا کدامین سو رهد جان از جسد
- M6:4202 یا مراد من برآید زین خروج یا ز برجی دیگر از ذات البروج
❋