دفتر ۶ · 17 beyts
بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4235 مرد میراثی چو خورد و شد فقیر آمد اندر یا رب و گریه و نفیر
- M6:4236 خود کی کوبد این در رحمتنثار که نیابد در اجابت صد بهار
- M6:4237 خواب دید او هاتفی گفت ، او شنید که غنای تو به مصر آید پدید
- M6:4238 رو به مصر آنجا شود کار تو راست کرد کِدیَت را قبول او مرتجاست
- M6:4239 در فلان موضع یکی گنجی است زفت در پی آن بایدت تا مصر رفت
- M6:4240 بیدرنگی هین ز بغداد ای نژند رو به سوی مصر و منبتگاه قند
- M6:4241 چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر گرم شد پشتش چو دید او روی مصر
- M6:4242 بر امید وعدهٔ هاتف که گنج یابد اندر مصر بهر دفع رنج
- M6:4243 در فلان کوی و فلان موضع دفین هست گنجی سخت نادر بس گزین
- M6:4244 لیک نفقهش بیش و کم چیزی نماند خواست دقی بر عوامالناس راند
- M6:4245 لیک شرم و همتش دامن گرفت خویش را در صبر افشردن گرفت
- M6:4246 باز نفسش از مَجاعَت برطپید ز انتجاع و خواستن چاره ندید
- M6:4247 گفت شب بیرون روم من نرم نرم تا ز ظلمت نایدم در کِدیه شرم
- M6:4248 همچو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ تا رسد از بامهاام نیم دانگ
- M6:4249 اندرین اندیشه بیرون شد بکوی واندرین فکرت همی شد سو به سوی
- M6:4250 یک زمان مانع همیشد شرم و جاه یک زمانی جوع میگفتش بخواه
- M6:4251 پای پیش و پای پس تا ثلث شب که بخواهم یا بخسپم خشکلب
❋