دفتر ۶ · 18 beyts
بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4793 حق به عزرائیل میگفت ای نقیب بر کی رحم آمد ترا از هر کئیب
- M6:4794 گفت بر جمله دلم سوزد به درد لیک ترسم امر را اهمال کرد
- M6:4795 تا بگویم کاشکی یزدان مرا در عوض قربان کند بهر فتی
- M6:4796 گفت بر کی بیشتر رحم آمدت از کی دل پر سوز و بریانتر شدت
- M6:4797 گفت روزی کشتیی بر موج تیز من شکستم ز امر تا شد ریز ریز
- M6:4798 پس بگفتی قبض کن جان همه جز زنی و غیر طفلی زان رمه
- M6:4799 هر دو بر یک تختهای در ماندند تخته را آن موجها میراندند
- M6:4800 باز گفتی جان مادر قبض کن طفل را بگذار تنها ز امر کن
- M6:4801 چون ز مادر بسکلیدم طفل را خود تو میدانی چه تلخ آمد مرا
- M6:4802 بس بدیدم دود ماتمهای زفت تلخی آن طفل از فکرم نرفت
- M6:4803 گفت حق آن طفل را از فضل خویش موج را گفتم فکن در بیشهایش
- M6:4804 بیشهای پر سوسن و ریحان و گل پر درخت میوهدار خوشاکل
- M6:4805 چشمههای آب شیرین زلال پروریدم طفل را با صد دلال
- M6:4806 صد هزاران مرغ مطرب خوشصدا اندر آن روضه فکنده صد نوا
- M6:4807 پسترش کردم ز برگ نسترن کرده او را آمن از صدمهٔ فتن
- M6:4808 گفته من خورشید را کو را مگز باد را گفته برو آهسته وز
- M6:4809 ابر را گفته برو باران مریز برق را گفته برو مگرای تیز
- M6:4810 زین چمن ای دی مبران اعتدال پنجه ای بهمن برین روضه ممال
❋