دفتر ۶ · 64 beyts
بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:478 مرغ گفتش خواجه در خلوت مهایست دین احمد را ترهب نیک نیست
- M6:479 از ترهب نهی کردست آن رسول بدعتی چون در گرفتی ای فضول
- M6:480 جمعه شرطست و جماعت در نماز امر معروف و ز منکر احتراز
- M6:481 رنج بدخویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن به خلقان همچو ابر
- M6:482 خیر ناس آن ینفع الناس ای پدر گر نه سنگی چه حریفی با مدر
- M6:483 در میان امت مرحوم باش سنت احمد مهل محکوم باش
- M6:484 گفت عقل هر که را نبود رسوخ پیش عاقل او چو سنگست و کلوخ
- M6:485 چون حمارست آنک نانش امنیتست صحبت او عین رهبانیتست
- M6:486 زانک غیر حق همه گردد رفات کل آت بعد حین فهو آت
- M6:487 حکم او هم حکم قبلهٔ او بود مردهاش خوان چونک مردهجو بود
- M6:488 هر که با این قوم باشد راهبست که کلوخ و سنگ او را صاحبست
- M6:489 خود کلوخ و سنگ کس را ره نزد زین کلوخان صد هزار آفت رسد
- M6:490 گفت مرغش پس جهاد آنگه بود کین چنین رهزن میان ره بود
- M6:491 از برای حفظ و یاری و نبرد بر ره ناآمن آید شیرمرد
- M6:492 عرق مردی آنگهی پیدا شود که مسافر همره اعدا شود
- M6:493 چون نبی سیف بودست آن رسول امت او صفدرانند و فحول
- M6:494 مصلحت در دین ما جنگ و شکوه مصلحت در دین عیسی غار و کوه
- M6:495 گفت آری گر بود یاری و زور تا به قوت بر زند بر شر و شور
- M6:496 چون نباشد قوتی پرهیز به در فرار لا یطاق آسان بجه
- M6:497 گفت صدق دل بباید کار را ورنه یاران کم نیاید یار را
- M6:498 یار شو تا یار بینی بیعدد زانک بییاران بمانی بیمدد
- M6:499 دیو گرگست و تو همچون یوسفی دامن یعقوب مگذار ای صفی
- M6:500 گرگ اغلب آنگهی گیرا بود کز رمه شیشک به خود تنها رود
- M6:501 آنک سنت یا جماعت ترک کرد در چنین مسبع نه خون خویش خورد
- M6:502 هست سنت ره جماعت چون رفیق بیره و بییار افتی در مضیق
- M6:503 همرهی نه کو بود خصم خرد فرصتی جوید که جامهٔ تو برد
- M6:504 میرود با تو که یابد عقبهای که تواند کردت آنجا نهبهای
- M6:505 یا بود اشتردلی چون دید ترس گوید او بهر رجوع از راه درس
- M6:506 یار را ترسان کند ز اشتردلی این چنین همره عدو دان نه ولی
- M6:507 راه جانبازیست و در هر غیشهای آفتی در دفع هر جان شیشهای
- M6:508 راه دین زان رو پر از شور و شرست که نه راه هر مخنث گوهرست
- M6:509 در ره این ترس امتحانهای نفوس همچو پرویزن به تمییز سبوس
- M6:510 راه چه بود پر نشان پایها یار چه بود نردبان رایها
- M6:511 گیرم آن گرگت نیابد ز احتیاط بی ز جمعیت نیابی آن نشاط
- M6:512 آنک تنها در رهی او خوش رود با رفیقان سیر او صدتو شود
- M6:513 با غلیظی خر ز یاران ای فقیر در نشاط آید شود قوتپذیر
- M6:514 هر خری کز کاروان تنها رود بر وی آن راه از تعب صدتو شود
- M6:515 چند سیخ و چند چوب افزون خورد تا که تنها آن بیابان را برد
- M6:516 مر ترا میگوید آن خر خوش شنو گر نهای خر همچنین تنها مرو
- M6:517 آنک تنها خوش رود اندر رصد با رفیقان بیگمان خوشتر رود
- M6:518 هر نبیی اندرین راه درست معجزه بنمود و همراهان بجست
- M6:519 گر نباشد یاری دیوارها کی برآید خانه و انبارها
- M6:520 هر یکی دیوار اگر باشد جدا سقف چون باشد معلق در هوا
- M6:521 گر نباشد یاری حبر و قلم کی فتد بر روی کاغذها رقم
- M6:522 این حصیری که کسی میگسترد گر نپیوندد به هم بادش برد
- M6:523 حق ز هر جنسی چو زوجین آفرید پس نتایج شد ز جمعیت پدید
- M6:524 او بگفت و او بگفت از اهتزاز بحثشان شد اندرین معنی دراز
- M6:525 مثنوی را چابک و دلخواه کن ماجرا را موجز و کوتاه کن
- M6:526 بعد از آن گفتش که گندم آن کیست گفت امانت از یتیم بی وصیست
- M6:527 مال ایتام است امانت پیش من زانک پندارند ما را مؤتمن
- M6:528 گفت من مضطرم و مجروححال هست مردار این زمان بر من حلال
- M6:529 هین به دستوری ازین گندم خورم ای امین و پارسا و محترم
- M6:530 گفت مفتی ضرورت هم توی بیضرورت گر خوری مجرم شوی
- M6:531 ور ضرورت هست هم پرهیز به ور خوری باری ضمان آن بده
- M6:532 مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان توسنش سر بستد از جذب عنان
- M6:533 چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند چند او یاسین و الانعام خواند
- M6:534 بعد در ماندن چه افسوس و چه آه پیش از آن بایست این دود سیاه
- M6:535 آن زمان که حرص جنبید و هوس آن زمان میگو کای فریادرس
- M6:536 کان زمان پیش از خرابی بصره است بوک بصره وا رهد هم زان شکست
- M6:537 ابک لی یا باکیی یا ثاکلی قبل هدم البصرة و الموصلی
- M6:538 نح علی قبل موتی واغتفر لا تنح لی بعد موتی واصطبر
- M6:539 ابک لی قبل ثبوری فیالنوی بعد طوفان النوی خل البکا
- M6:540 آن زمان که دیو میشد راهزن آن زمان بایست یاسین خواندن
- M6:541 پیش از آنک اشکسته گردد کاروان آن زمان چوبک بزن ای پاسبان
❋