دفتر ۶  ·  36 beyts

بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:953 بعد از آن صدیق پیش مصطفی گفت حال آن بلال با وفا
  2. M6:954 کان فلک‌پیمای میمون‌بال چست این زمان در عشق و اندر دام تست
  3. M6:955 باز سلطانست زان جغدان برنج در حدث مدفون شدست آن زفت‌گنج
  4. M6:956 جغدها بر باز استم می‌کنند پر و بالش بی‌گناهی می‌کنند
  5. M6:957 جرم او اینست کو بازست و بس غیر خوبی جرم یوسف چیست پس
  6. M6:958 جغد را ویرانه باشد زاد و بود هستشان بر باز زان زخم جهود
  7. M6:959 که چرا می یاد آری زان دیار یا ز قصر و ساعد آن شهریار
  8. M6:960 در ده جغدان فضولی می‌کنی فتنه و تشویش در می‌افکنی
  9. M6:961 مسکن ما را که شد رشک اثیر تو خرابه خوانی و نام حقیر
  10. M6:962 شید آوردی که تا جغدان ما مر ترا سازند شاه و پیشوا
  11. M6:963 وهم و سودایی دریشان می‌تنی نام این فردوس ویران می‌کنی
  12. M6:964 بر سرت چندان زنیم ای بد صفات که بگویی ترک شید و ترهات
  13. M6:965 پیش مشرق چارمیخش می‌کنند تن برهنه شاخ خارش می‌زنند
  14. M6:966 از تنش صد جای خون بر می‌جهد او احد می‌گوید و سر می‌نهد
  15. M6:967 پندها دادم که پنهان دار دین سر بپوشان از جهودان لعین
  16. M6:968 عاشق است او را قیامت آمدست تا در توبه برو بسته شدست
  17. M6:969 عاشقی و توبه یا امکان صبر این محالی باشد ای جان بس سطبر
  18. M6:970 توبه کرم و عشق هم‌چون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا
  19. M6:971 عشق ز اوصاف خدای بی‌نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز
  20. M6:972 زانک آن حسن زراندود آمدست ظاهرش نور اندرون دود آمدست
  21. M6:973 چون رود نور و شود پیدا دخان بفسرد عشق مجازی آن زمان
  22. M6:974 وا رود آن حسن سوی اصل خود جسم ماند گنده و رسوا و بد
  23. M6:975 نور مه راجع شود هم سوی ماه وا رود عکسش ز دیوار سیاه
  24. M6:976 پس بماند آب و گل بی آن نگار گردد آن دیوار بی مه دیووار
  25. M6:977 قلب را که زر ز روی او بجست بازگشت آن زر بکان خود نشست
  26. M6:978 پس مس رسوا بماند دود وش زو سیه‌روتر بماند عاشقش
  27. M6:979 عشق بینایان بود بر کان زر لاجرم هر روز باشد بیشتر
  28. M6:980 زانک کان را در زری نبود شریک مرحبا ای کان زر لاشک فیک
  29. M6:981 هر که قلبی را کند انباز کان وا رود زر تا بکان لامکان
  30. M6:982 عاشق و معشوق مرده ز اضطراب مانده ماهی رفته زان گرداب آب
  31. M6:983 عشق ربانیست خورشید کمال امر نور اوست خلقان چون ظلال
  32. M6:984 مصطفی زین قصه چون خوش برشکفت رغبت افزون گشت او را هم به گفت
  33. M6:985 مستمع چون یافت هم‌چون مصطفی هر سر مویش زبانی شد جدا
  34. M6:986 مصطفی گفتش که اکنون چاره چیست گفت این بنده مر او را مشتریست
  35. M6:987 هر بها که گوید او را می‌خرم در زیان و حیف ظاهر ننگرم
  36. M6:988 کو اسیر الله فی الارض آمده‌ست سخرهٔ خشم عدو الله شده‌ست

↓ download .txt ↓ JSON