دفتر ۶ · 25 beyts
بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1267 چون عروسی خواست رفتن آن خریف موی ابرو پاک کرد آن مستخیف
- M6:1268 پیش رو آیینه بگرفت آن عجوز تا بیاراید رخ و رخسار و پوز
- M6:1269 چند گلگونه بمالید از بطر سفرهٔ رویش نشد پوشیدهتر
- M6:1270 عشرهای مصحف از جا میبرید میبچفسانید بر رو آن پلید
- M6:1271 تا که سفرهٔ روی او پنهان شود تا نگین حلقهٔ خوبان شود
- M6:1272 عشرها بر روی هر جا مینهاد چونک بر میبست چادر میفتاد
- M6:1273 باز او آن عشرها را با خدو میبچفسانید بر اطراف رو
- M6:1274 باز چادر راست کردی آن تکین عشرها افتادی از رو بر زمین
- M6:1275 چون بسی میکرد فن و آن میفتاد گفت صد لعنت بر آن ابلیس باد
- M6:1276 شد مصور آن زمان ابلیس زود گفت ای قحبهٔ قدید بیورود
- M6:1277 من همه عمر این نیندیشیدهام نه ز جز تو قحبهای این دیدهام
- M6:1278 تخم نادر در فضیحت کاشتی در جهان تو مصحفی نگذاشتی
- M6:1279 صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس ترک من گوی ای عجوزهٔ دردبیس
- M6:1280 چند دزدی عشر از علم کتیب تا شود رویت ملون همچو سیب
- M6:1281 چند دزدی حرف مردان خدا تا فروشی و ستانی مرحبا
- M6:1282 رنگ بر بسته ترا گلگون نکرد شاخ بر بسته فن عرجون نکرد
- M6:1283 عاقبت چون چادر مرگت رسد از رخت این عشرها اندر فتد
- M6:1284 چونک آید خیزخیزان رحیل گم شود زان پس فنون قال و قیل
- M6:1285 عالم خاموشی آید پیش بیست وای آنک در درون انسیش نیست
- M6:1286 صیقلی کن یک دو روزی سینه را دفتر خود ساز آن آیینه را
- M6:1287 که ز سایهٔ یوسف صاحبقران شد زلیخای عجوز از سر جوان
- M6:1288 میشود مبدل به خورشید تموز آن مزاج بارد برد العجوز
- M6:1289 میشود مبدل بسوز مریمی شاخ لب خشکی به نخلی خرمی
- M6:1290 ای عجوزه چند کوشی با قضا نقد جو اکنون رها کن ما مضی
- M6:1291 چون رخت را نیست در خوبی امید خواه گلگونه نه و خواهی مداد
❋