دفتر ۶  ·  54 beyts

بخش ۶۳ - مثل

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:1779 عارفی پرسید از آن پیر کشیش که توی خواجه مسن‌تر یا که ریش
  2. M6:1780 گفت نه من پیش ازو زاییده‌ام بی ز ریشی بس جهان را دیده‌ام
  3. M6:1781 گفت ریشت شد سپید از حال گشت خوی زشت تو نگردیده‌ست وشت
  4. M6:1782 او پس از تو زاد و از تو بگذرید تو چنین خشکی ز سودای ثرید
  5. M6:1783 تو بر آن رنگی که اول زاده‌ای یک قدم زان پیش‌تر ننهاده‌ای
  6. M6:1784 هم‌چنان دوغی ترش در معدنی خود نگردی زو مخلص روغنی
  7. M6:1785 هم خمیری خمر طینه دری گرچه عمری در تنور آذری
  8. M6:1786 چون حشیشی پا به گل بر پشته‌ای گرچه از باد هوس سرگشته‌ای
  9. M6:1787 هم‌چو قوم موسی اندر حر تیه مانده‌ای بر جای چل سال ای سفیه
  10. M6:1788 می‌روی هر روز تا شب هروله خویش می‌بینی در اول مرحله
  11. M6:1789 نگذری زین بعد سیصد ساله تو تا که داری عشق آن گوساله تو
  12. M6:1790 تا خیال عجل از جانشان نرفت بد بریشان تیه چون گرداب زفت
  13. M6:1791 غیر این عجلی کزو یابیده‌ای بی‌نهایت لطف و نعمت دیده‌ای
  14. M6:1792 گاو طبعی زان نکوییهای زفت از دلت در عشق این گوساله رفت
  15. M6:1793 باری اکنون تو ز هر جزوت بپرس صد زبان دارند این اجزای خرس
  16. M6:1794 ذکر نعمتهای رزاق جهان که نهان شد آن در اوراق زمان
  17. M6:1795 روز و شب افسانه‌جویانی تو چست جزو جزو تو فسانه‌گوی تست
  18. M6:1796 جزو جزوت تا برستست از عدم چند شادی دیده‌اند و چند غم
  19. M6:1797 زانک بی‌لذت نروید هیچ جزو بلک لاغر گردد از هی پیچ جزو
  20. M6:1798 جزو ماند و آن خوشی از یاد رفت بل نرفت آن خفیه شد از پنج و هفت
  21. M6:1799 هم‌چو تابستان که از وی پنبه‌زاد ماند پنبه رفت تابستان ز یاد
  22. M6:1800 یا مثال یخ که زاید از شتا شد شتا پنهان و آن یخ پیش ما
  23. M6:1801 هست آن یخ زان صعوبت یادگار یادگار صیف در دی این ثمار
  24. M6:1802 هم‌چنان هر جزو جزوت ای فتی در تنت افسانه گوی نعمتی
  25. M6:1803 چون زنی که بیست فرزندش بود هر یکی حاکی حال خوش بود
  26. M6:1804 حمل نبود بی ز مستی و ز لاغ بی بهاری کی شود زاینده باغ
  27. M6:1805 حاملان و بچگانشان بر کنار شد دلیل عشق‌بازی با بهار
  28. M6:1806 هر درختی در رضاع کودکان هم‌چو مریم حامل از شاهی نهان
  29. M6:1807 گرچه در آب آتشی پوشیده شد صد هزاران کف برو جوشیده شد
  30. M6:1808 گرچه آتش سخت پنهان می‌تند کف به ده انگشت اشارت می‌کند
  31. M6:1809 هم‌چنین اجزای مستان وصال حامل از تمثالهای حال و قال
  32. M6:1810 در جمال حال وا مانده دهان چشم غایب گشته از نقش جهان
  33. M6:1811 آن موالید از زه این چار نیست لاجرم منظور این ابصار نیست
  34. M6:1812 آن موالید از تجلی زاده‌اند لاجرم مستور پردهٔ ساده‌اند
  35. M6:1813 زاده گفتیم و حقیقت زاد نیست وین عبارت جز پی ارشاد نیست
  36. M6:1814 هین خمش کن تا بگوید شاه قل بلبلی مفروش با این جنس گل
  37. M6:1815 این گل گویاست پر جوش و خروش بلبلا ترک زبان کن باش گوش
  38. M6:1816 هر دو گون تمثال پاکیزه‌مثال شاهد عدل‌اند بر سر وصال
  39. M6:1817 هر دو گون حسن لطیف مرتضی شاهد احبال و حشر ما مضی
  40. M6:1818 هم‌چو یخ کاندر تموز مستجد هر دم افسانهٔ زمستان می‌کند
  41. M6:1819 ذکر آن اریاح سرد و زمهریر اندر آن ازمان و ایام عسیر
  42. M6:1820 هم‌چو آن میوه که در وقت شتا می‌کند افسانهٔ لطف خدا
  43. M6:1821 قصهٔ دور تبسمهای شمس وآن عروسان چمن را لمس و طمس
  44. M6:1822 حال رفت و ماند جزوت یادگار یا ازو واپرس یا خود یاد آر
  45. M6:1823 چون فرو گیرد غمت گر چستیی زان دم نومید کن وا جستیی
  46. M6:1824 گفتییش ای غصهٔ منکر به حال راتبهٔ انعامها را زان کمال
  47. M6:1825 گر بهر دم نت بهار و خرمیست هم‌چو چاش گل تنت انبار چیست
  48. M6:1826 چاش گل تن فکر تو هم‌چون گلاب منکر گل شد گلاب اینت عجاب
  49. M6:1827 از کپی‌خویان کفران که دریغ بر نبی‌خویان نثار مهر و میغ
  50. M6:1828 آن لجاج کفر قانون کپیست وآن سپاس و شکر منهاج نبیست
  51. M6:1829 با کپی‌خویان تهتکها چه کرد با نبی‌رویان تنسکها چه کرد
  52. M6:1830 در عمارتها سگانند و عقور در خرابیهاست گنج عز و نور
  53. M6:1831 گر نبودی این بزوغ اندر خسوف گم نکردی راه چندین فیلسوف
  54. M6:1832 زیرکان و عاقلان از گمرهی دیده بر خرطوم داغ ابلهی

↓ download .txt ↓ JSON