Read› Daftar 6› Section 63 ← previous · next →

بخش ۶۳ - مثل

An allegory.

  1. M6:1779 عارفی پرسید از آن پیر کشیشکه توی خواجه مسن‌تر یا که ریش ❋
  2. M6:1780 گفت نه من پیش ازو زاییده‌امبی ز ریشی بس جهان را دیده‌ام ❋
  3. M6:1781 گفت ریشت شد سپید از حال گشتخوی زشت تو نگردیده‌ست وشت ❋
  4. M6:1782 او پس از تو زاد و از تو بگذریدتو چنین خشکی ز سودای ثرید ❋
  5. M6:1783 تو بر آن رنگی که اول زاده‌اییک قدم زان پیش‌تر ننهاده‌ای ❋
  6. M6:1784 هم‌چنان دوغی ترش در معدنیخود نگردی زو مخلص روغنی ❋
  7. M6:1785 هم خمیری خمر طینه دریگرچه عمری در تنور آذری ❋
  8. M6:1786 چون حشیشی پا به گل بر پشته‌ایگرچه از باد هوس سرگشته‌ای ❋
  9. M6:1787 هم‌چو قوم موسی اندر حر تیهمانده‌ای بر جای چل سال ای سفیه ❋
  10. M6:1788 می‌روی هر روز تا شب هرولهخویش می‌بینی در اول مرحله ❋
  11. M6:1789 نگذری زین بعد سیصد ساله توتا که داری عشق آن گوساله تو ❋
  12. M6:1790 تا خیال عجل از جانشان نرفتبد بریشان تیه چون گرداب زفت ❋
  13. M6:1791 غیر این عجلی کزو یابیده‌ایبی‌نهایت لطف و نعمت دیده‌ای
  14. M6:1792 گاو طبعی زان نکوییهای زفتاز دلت در عشق این گوساله رفت ❋
  15. M6:1793 باری اکنون تو ز هر جزوت بپرسصد زبان دارند این اجزای خرس
  16. M6:1794 ذکر نعمتهای رزاق جهانکه نهان شد آن در اوراق زمان
  17. M6:1795 روز و شب افسانه‌جویانی تو چستجزو جزو تو فسانه‌گوی تست ❋
  18. M6:1796 جزو جزوت تا برستست از عدمچند شادی دیده‌اند و چند غم ❋
  19. M6:1797 زانک بی‌لذت نروید هیچ جزوبلک لاغر گردد از هی پیچ جزو ❋
  20. M6:1798 جزو ماند و آن خوشی از یاد رفتبل نرفت آن خفیه شد از پنج و هفت ❋
  21. M6:1799 هم‌چو تابستان که از وی پنبه‌زادماند پنبه رفت تابستان ز یاد Just as summer from which cotton is born,Cotton remains, but summer is forgotten from memory.This verse illustrates how a product that originates from a specific process or a generative, pleasant condition persists, while the original cause and the joy associated with its emergence gradually fade from memory. ❋
  22. M6:1800 یا مثال یخ که زاید از شتاشد شتا پنهان و آن یخ پیش ما ❋
  23. M6:1801 هست آن یخ زان صعوبت یادگاریادگار صیف در دی این ثمار ❋
  24. M6:1802 هم‌چنان هر جزو جزوت ای فتیدر تنت افسانه گوی نعمتی ❋
  25. M6:1803 چون زنی که بیست فرزندش بودهر یکی حاکی حال خوش بود ❋
  26. M6:1804 حمل نبود بی ز مستی و ز لاغبی بهاری کی شود زاینده باغ ❋
  27. M6:1805 حاملان و بچگانشان بر کنارشد دلیل عشق‌بازی با بهار ❋
  28. M6:1806 هر درختی در رضاع کودکانهم‌چو مریم حامل از شاهی نهان ❋
  29. M6:1807 گرچه در آب آتشی پوشیده شدصد هزاران کف برو جوشیده شد ❋
  30. M6:1808 گرچه آتش سخت پنهان می‌تندکف به ده انگشت اشارت می‌کند ❋
  31. M6:1809 هم‌چنین اجزای مستان وصالحامل از تمثالهای حال و قال ❋
  32. M6:1810 در جمال حال وا مانده دهانچشم غایب گشته از نقش جهان ❋
  33. M6:1811 آن موالید از زه این چار نیستلاجرم منظور این ابصار نیست ❋
  34. M6:1812 آن موالید از تجلی زاده‌اندلاجرم مستور پردهٔ ساده‌اند ❋
  35. M6:1813 زاده گفتیم و حقیقت زاد نیستوین عبارت جز پی ارشاد نیست ❋
  36. M6:1814 هین خمش کن تا بگوید شاه قلبلبلی مفروش با این جنس گل ❋
  37. M6:1815 این گل گویاست پر جوش و خروشبلبلا ترک زبان کن باش گوش ❋
  38. M6:1816 هر دو گون تمثال پاکیزه‌مثالشاهد عدل‌اند بر سر وصال ❋
  39. M6:1817 هر دو گون حسن لطیف مرتضیشاهد احبال و حشر ما مضی ❋
  40. M6:1818 هم‌چو یخ کاندر تموز مستجدهر دم افسانهٔ زمستان می‌کند ❋
  41. M6:1819 ذکر آن اریاح سرد و زمهریراندر آن ازمان و ایام عسیر ❋
  42. M6:1820 هم‌چو آن میوه که در وقت شتامی‌کند افسانهٔ لطف خدا ❋
  43. M6:1821 قصهٔ دور تبسمهای شمسوآن عروسان چمن را لمس و طمس ❋
  44. M6:1822 حال رفت و ماند جزوت یادگاریا ازو واپرس یا خود یاد آر ❋
  45. M6:1823 چون فرو گیرد غمت گر چستییزان دم نومید کن وا جستیی ❋
  46. M6:1824 گفتییش ای غصهٔ منکر به حالراتبهٔ انعامها را زان کمال ❋
  47. M6:1825 گر بهر دم نت بهار و خرمیستهم‌چو چاش گل تنت انبار چیست ❋
  48. M6:1826 چاش گل تن فکر تو هم‌چون گلابمنکر گل شد گلاب اینت عجاب ❋
  49. M6:1827 از کپی‌خویان کفران که دریغبر نبی‌خویان نثار مهر و میغ ❋
  50. M6:1828 آن لجاج کفر قانون کپیستوآن سپاس و شکر منهاج نبیست ❋
  51. M6:1829 با کپی‌خویان تهتکها چه کردبا نبی‌رویان تنسکها چه کرد ❋
  52. M6:1830 در عمارتها سگانند و عقوردر خرابیهاست گنج عز و نور ❋
  53. M6:1831 گر نبودی این بزوغ اندر خسوفگم نکردی راه چندین فیلسوف ❋
  54. M6:1832 زیرکان و عاقلان از گمرهیدیده بر خرطوم داغ ابلهی ❋