دفتر ۶ · 21 beyts
بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2664 این سخن پایان ندارد گفت موش چغز را روزی که ای مصباح هوش
- M6:2665 وقتها خواهم که گویم با تو راز تو درون آب داری ترکتاز
- M6:2666 بر لب جو من ترا نعرهزنان نشنوی در آب نالهٔ عاشقان
- M6:2667 من بدین وقت معین ای دلیر مینگردم از محاکات تو سیر
- M6:2668 پنج وقت آمد نماز و رهنمون عاشقان را فی صلاة دائمون
- M6:2669 نه به پنج آرام گیرد آن خمار که در آن سرهاست نی پانصد هزار
- M6:2670 نیست زر غبا وظیفهٔ عاشقان سخت مستسقیست جان صادقان
- M6:2671 نیست زر غبا وظیفهٔ ماهیان زانک بیدریا ندارند انس جان
- M6:2672 آب این دریا که هایل بقعهایست با خمار ماهیان خود جرعهایست
- M6:2673 یک دم هجران بر عاشق چو سال وصل سالی متصل پیشش خیال
- M6:2674 عشق مستسقیست مستسقیطلب در پی هم این و آن چون روز و شب
- M6:2675 روز بر شب عاشقست و مضطرست چون ببینی شب برو عاشقترست
- M6:2676 نیستشان از جستوجو یک لحظهایست از پی همشان یکی دم ایست نیست
- M6:2677 این گرفته پای آن آن گوش این این بر آن مدهوش و آن بیهوش این
- M6:2678 در دل معشوق جمله عاشق است در دل عذرا همیشه وامق است
- M6:2679 در دل عاشق به جز معشوق نیست در میانشان فارق و فاروق نیست
- M6:2680 بر یکی اشتر بود این دو درا پس چه زر غبا بگنجد این دو را
- M6:2681 هیچ کس با خویش زر غبا نمود هیچ کس با خود به نوبت یار بود
- M6:2682 آن یکیی نه که عقلش فهم کرد فهم این موقوف شد بر مرگ مرد
- M6:2683 ور به عقل ادراک این ممکن بدی قهر نفس از بهر چه واجب شدی
- M6:2684 با چنان رحمت که دارد شاه هش بیضرورت چون بگوید نفس کش
❋