Läs Daftar 6 Profeten Mustafa (frid vare med honom) råder Siddiq (må Gud vara nöjd med honom) att när du köper Bilal, kommer de säkert att av trots öka priset, och de kommer att höja hans pris. Gör mig till din partner i denna förtjänst, var min agent och ta halva priset från mig. Vers 1007

M6:1007 — گر بگویم قیمت این ممتنع / من بسوزم هم بسوزد مستمع

گر بگویم قیمت این ممتنعمن بسوزم هم بسوزد مستمع
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:1007

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر بهای این گوهری را که وصفش ناممکن است، بگویم، هم من می‌سوزم و هم شنونده نابود می‌شود. معنا: مولانا در اینجا بیان می‌کند که وصف حقیقت وجودی انسان، که گوهری بی‌همتا و درک‌ناپذیر است، چنان فراتر از کلام است که هر تلاشی برای بیان آن، به فنای گوینده و شنونده می‌انجامد.

شرح

این بیت، بی‌تردید، یکی از عمیق‌ترین و رازآلوده‌ترین اشارات مولانا به حقیقت انسان است. مولانا در اینجا از «این ممتنع» سخن می‌گوید؛ ممتنع یعنی آنچه بیان و وصفش محال است. اما «این ممتنع» چیست؟ خود مولانا بی‌پرده آن را گشوده و می‌فرماید: «این ممتنع یعنی آدمی». این آدم که بهای آن ممتنع است، همان است که در قرآن کریم از آن به «اَحسَنُ التَّقویم» یاد شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (سوره تین، آیه ۴). انسان در نیکوترین قوام و ترکیب آفریده شده، اما این نیکویی چیست؟

مولانا تصریح می‌کند که این «احسن التقویم» از عرش فراتر و از فهم و فکر آدمی بیرون است. این مقام، آن گوهری است که حتی خود آدمی نیز به کنه آن راه نمی‌برد، چه رسد به دیگران. اگر کسی بخواهد این قیمت و این بها را به زبان آورد، چه می‌شود؟ مولانا می‌گوید: «من بسوزم هم بسوزد مستمع». این سوختن، صرفاً یک تمثیل برای دشواری بیان نیست؛ این اشارتی به فنا و محو شدن است. حقیقت انسان، آنچنان متعالی و بی‌کران است که ورود به ساحت وصف آن، وجود محدود گوینده و شنونده را بر نمی‌تابد و به محو شدن هر دو می‌انجامد.

من این را تایید می‌کنم که مولانا در اینجا به آن جنبه از حقیقت انسانی اشاره دارد که فراتر از صورت‌ها و قالب‌هاست؛ همان «بی‌صورتی» که بارها در مثنوی از آن سخن گفته می‌شود و رمز بسیاری از معارف اوست. انسان در اصل، بی‌صورت است و این جهان باصورت از آن بی‌صورت برآمده است. آب و نور و باد، همه نمادهایی از این بی‌صورتی‌اند که خود شکل نمی‌گیرند، اما به همه چیز شکل می‌دهند و رنگ و بو می‌بخشند. آدمی نیز در حقیقت خویش، چنین است: بی‌صورت است، اما منشأ همه صورت‌ها و معانی است.

این بیت، همچنین به مفهوم «رازشناسی» در عرفان نزدیک است. راز، مجهولی نیست که با استدلال و تفکر حل شود؛ راز، حقیقتی است که باید در آن وارد شد و آن را تجربه کرد. بهای انسان یک «راز» است، نه یک «مسئله». و این راز آنچنان عمیق است که هرگاه زبان به بیانش بگشاید، آن راز زبان را می‌سوزاند و از کار می‌اندازد. این همان «آنچه نتوان گفت، باید خاموش ماند» ویتگنشتاین است، اما در اینجا خاموشی نه از سر ناتوانی زبان، که از سر عظمت و بی‌کرانگی گوهر ذات انسانی است. این خاموشی، خود گویاترین فریاد است، زیرا زبان را در مواجهه با جلال حقیقت به فنا می‌کشاند.

نکات کلیدی

  • حقیقت انسان، یا «آدمی»، همان «احسن التقویم» قرآنی است که ورای هر وصف و ادراکی قرار دارد.
  • بیان ارزش واقعی انسان به زبان، محال است و تلاش برای آن به «سوختن» و فنای همزمان گوینده و شنونده می‌انجامد.
  • این سوختن نشانگر این است که ذات متعالی انسان، محدودیت‌های زبان و فهم بشری را برنمی‌تابد.
  • مولانا بر «بی‌صورتی» انسان تأکید می‌کند؛ انسان گوهری بی‌شکل است که سرچشمه همه شکل‌ها و معانی است.
  • «این ممتنع» یک «راز» عرفانی است که با تجربه و فنا درک می‌شود، نه با تحلیل عقلی و زبانی.

Sources: d6-s21 · 01:00:00 s09 [04:40] s01 [1:09:00]

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.