Läs Daftar 6 Huds mirakel (frid vare med honom) när han räddade de troende ur sitt folk vid vindens ankomst Vers 2217

M6:2217 — آن حکیمک وهم خواند ترس را / فهم کژ کردست او این درس را

آن حکیمک وهم خواند ترس رافهم کژ کردست او این درس را
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:2217

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن حکیم کوچک ترس را وهم پنداشت؛ او این درس را کژ فهمیده است. معنا: مولانا فیلسوفانی را نقد می‌کند که ترس را تنها زاییدهٔ وهم و خیال می‌دانند و معتقد است که حتی وهم نیز بی‌حقیقت و منشأ نیست.

شرح

این بیت، پرده از نگاهِ انتقادی مولانا بر برخی از مواضع فلسفی برمی‌دارد. او در اینجا به «حکیمکی» اشاره می‌کند، با لحنی که پیداست تحقیرآمیز است؛ «حکیمک» یعنی «حکیم کوچک‌منش» یا «فیلسوفک» که تلاش می‌کند پدیده‌های عمیق انسانی، چون ترس را، به پاره‌ای از اوهام و خیالات تقلیل دهد. مولانا قاطعانه می‌فرماید که چنین فهمی، کژ و ناصواب است، زیرا که «هیچ وهمی بی‌حقیقت کی بود؟ / هیچ قلبی بی‌صحیحی کی رود؟»

من سال‌هاست بر این نکته تأکید کرده‌ام که در منظومهٔ فکری مولانا، وهم یا خیال، امری کاملاً بی‌بنیان و بی‌ریشه نیست. حتی دروغ، قیمتی پیدا نمی‌کند مگر آنکه راستینه‌ای در عالم باشد که بتواند از آن بهره‌ای ببرد و لباس آن را به تن کند. به قول حافظ: «بر خیال راست کج را می‌خرد / زهر در قندی رود، پس می‌خورد.» یعنی باطل، به امیدِ راستینه‌ای که در عالم وجود دارد، خود را می‌فروشد و جا می‌اندازد. پس وهم نیز نمی‌تواند بی‌ریشه و بی‌حقیقت باشد. حتی اگر ترسی در ظاهر بی‌منشأ و «وهمی» به نظر آید، ریشه‌ای عمیق در عالم واقع دارد، اگرچه آن ریشه لزوماً مادی و محسوس نباشد.

مولانا اینجا در واقع مقابل طبیعت‌گرایان و ماتریالیست‌ها ایستاده است که هر علتی را به علل مادی و فاعلی فرو می‌کاهند و علل غایی و پنهان را نادیده می‌انگارند. او بر این باور است که بسیاری از ترس‌های ما، که به غلط آن‌ها را «خیالی» می‌نامیم، در واقع ثمرهٔ آموزش‌ها، تلقین‌ها و محیطی هستند که در آن پرورش یافته‌ایم. کودکی که مادرش را در حال ترس از موش می‌بیند، ناخودآگاه این ترس را می‌آموزد و در او ریشه می‌دواند، ولو آن موش در لحظهٔ ترس او حاضر نباشد و ترسش صرفاً از تصور آن باشد. این ترسِ «وهمی»، منشأیی کاملاً بیرونی و واقعی (همان تجربهٔ آموخته‌شده) دارد. پس آنچه فیلسوفک وهم می‌خواند، در حقیقت نمودِ یک امر واقعی، ولو نامحسوس و روان‌شناختی، است.

من می‌بینم که مولانا چقدر زیبا و دقیق به این نکته اشاره می‌کند که تربیت و محیط، چگونه بر جان ما اثر می‌گذارد و «ترس» را در ما القا می‌کند. این یک نقد روان‌شناختی بسیار عمیق است که فراتر از هرگونه تحلیل سطحیِ حواس و ادراکات ماست. مولانا به‌جای پرداختن به مشاجرات بی‌پایان «مفلسفان» و «فیلسوفک‌ها» که ذهن را از مقصد اصلی دور می‌دارد، ما را به سوی تأمل در ریشه‌های پنهانِ حقیقت رهنمون می‌شود. او می‌گوید من از مباحث پرطمطراق فلسفی درمی‌گذرم و به «کشتی‌ها و دریاهای او» یعنی دریای معارف الهی می‌پردازم، زیرا آنجاست که رهگشایی و نجات حاصل می‌شود و انسان از غرق شدن در اوهام و جدال‌های بی‌پایان فکری رهایی می‌یابد.

نکات کلیدی

  • مولانا فلاسفهٔ تقلیل‌گرا را نقد می‌کند که پدیده‌های عمیق انسانی مانند ترس را صرفاً «وهم» می‌خوانند.
  • در نگاه مولانا، هیچ وهمی بی‌حقیقت و هیچ دروغی بی‌راستینه‌اش پدید نمی‌آید؛ وهمِ ترس نیز ریشه‌ای واقعی دارد.
  • ترس‌های به ظاهر «خیالی» غالباً ریشه در آموزش‌ها، تلقین‌ها و شرایط محیطی کودکی ما دارند.
  • این بیت نقدی بر مکاتب مادی‌گرا و طبیعت‌گراست که علل را به امور محسوس محدود می‌کنند و از علل پنهان غافل‌اند.
  • مولانا تأکید می‌کند که جست‌وجوی ریشه‌های پنهان حقیقت، بر جدال‌های فلسفی بی‌پایان ارجحیت دارد.

Sources: d6-s51 · 44:37 d6-s51 · 47:35 d6-s51 · 57:53

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.