Läs Daftar 6 Bön och sökande av skydd hos Gud från valets frestelse och från frestelsen av valets orsaker, ty himlarna och jordarna klagade och fruktade valet och valets orsaker. Och mänsklighetens skapelse blev förälskad i att söka sitt eget val och valets orsaker, liksom en sjuk person ser sig själv med mindre val och önskar hälsa, som är orsaken till val, så att hans val ökar. Och han önskar en position så att hans val ökar. Och den plats där Guds vrede drabbade tidigare nationer var överflödet av val och valets orsaker. Man har aldrig sett en fattig farao. Vers 244

M6:244 — سلسلهٔ زرین بدید و غره گشت / ماند در سوراخ چاهی جان ز دشت

سلسلهٔ زرین بدید و غره گشتماند در سوراخ چاهی جان ز دشت
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:244

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روح، رشته‌ای زرین (فریبنده) را دید و فریفته و مغرور شد؛ و به جای دشت بازِ هستی، در سوراخی کوچک در چاه ماندگار گشت. معنا: این بیت هشداری است دربارهٔ فریبندگی ظواهر دنیا که جان را از وسعت و آزادی وجودی‌اش بازمی‌دارد و در تنگنای تعلقات زندانی می‌کند.

شرح

مولانا، در این بیت از دفتر ششم مثنوی، پرده از یک حقیقت روان‌شناختی عمیق در باب گریز آدمیان از خویشتن و اختیار برمی‌دارد. انسان‌ها، در پی فرار از چهار اضطراب بنیادین هستی – مرگ، تنهایی، پوچی و مسئولیتِ ناشی از اختیار – به انواع بی‌خودی‌ها روی می‌آورند؛ از مستیِ الکل و موسیقی غفلت‌زا گرفته تا غرق شدن در مشغله‌ها و کارهایی که صرفاً برای فراموش کردن خویشتن است. مولانا این هستی ظاهری و تعلقات آن را «فخ» یا «دام» می‌خواند که فکر و ذکر اختیاری را «دوزخ» می‌کند. "سلسلهٔ زرین" در این بیت، نمادی از همین دام‌های فریبنده و ظاهرآراستهٔ دنیاست که انسان را از «دشت» وسیع هوشیاری و آزادی حقیقی دور می‌کند.

من قویاً معتقدم که این بیت، یک نمونهٔ عالی از مکانیزم این گریز است. انسان با دیدن "سلسلهٔ زرین" (جذبه‌های مادی، موقعیت‌های اعتباری، یا حتی برخی روابط سطحی) "غره گشت"، یعنی مغرور و فریفته شد. این غرور و فریب‌خوردگی، خود نوعی بی‌خودی و غفلت است. نتیجهٔ این فریب چیست؟ "ماند در سوراخ چاهی جان ز دشت". جان، که ذاتاً به دشت بی‌کران حق تعلق دارد، به جای بازگشت به اصل خویش و سیر در وسعت هستی، در تنگنای «سوراخ چاهی» محبوس می‌گردد. این چاه، استعاره‌ای از همان زندان یا دامی است که مولانا در ابیات دیگر به آن اشاره می‌کند؛ زندانی که انسان به دست خود با فریب از ظواهر زرین آن می‌سازد.

مولانا این انتخابِ گریز را به شدت تقبیح می‌کند. او می‌گوید این مشغله‌ها و مستی‌ها عین بیکاری‌اند. کسی که می‌پندارد مشغول کار است و دیگران او را از کارش بازمی‌دارند، در حقیقت در بیکاری غرق است و روزگار خود را بی‌حاصل ضایع می‌کند. این بیت در ادامهٔ همان هشدارهای اخلاقی مولانا می‌آید که نباید گول ظواهر را خورد. همان‌طور که می‌فرماید: «یه گلرخ می‌تواند یک افعی باشه. مواظب باشید. گول لبخندهای ظاهری را نخورید و در باغ سبز به شما نشان می‌دهند، فریفته نشوید.» این "سلسلهٔ زرین"، همان باغ سبز فریبنده‌ای است که باطن افعی‌وار خود را پنهان کرده و در نهایت جان را در سوراخ چاهی تنگ و تاریک، از دشت بی‌کران حقیقت و آزادی جدا می‌سازد. مثنوی به ما می‌آموزد که "بی‌خودی" واقعی در "بی‌صورتی" و فنای در حق است، نه در این گریزهای سطحی.

نکات کلیدی

  • انسان برای فرار از اضطراب‌های هستی (مرگ، تنهایی، پوچی، مسئولیت) به «بی‌خودی» و غفلت روی می‌آورد.
  • «سلسلهٔ زرین» نمادی از جذابیت‌های فریبندهٔ دنیاست که انسان را از حقیقت غافل می‌کند.
  • «غره گشتن» به معنای فریفته شدن و مغرور گشتن، خود نوعی بی‌خودی و دامی برای جان است.
  • «سوراخ چاهی» تنگی و محدودیت جهان مادی و تعلقات است که جان را از «دشت» گشادهٔ آزادی و حقیقت بازمی‌دارد.
  • مشغله‌ها و مستی‌های ظاهری عین بیکاری‌اند و عمر را بی‌ثمر تلف می‌کنند.
  • مولانا هشدار می‌دهد که ظواهر زیبا می‌توانند باطن فریبنده‌ای داشته باشند و جان را به دام اندازند.

Sources: d6-s07 · 23:45 d6-s07 · 29:55 d6-s07 · 00:71:36

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.