Läs Daftar 6 Berättelsen om den hinduiska slaven som i hemlighet hade känslor för sin herres dotter. När flickan trolovades med en son till en herre, fick slaven veta det, blev sjuk och tynade bort. Ingen läkare kunde hitta orsaken till hans sjukdom, och han vågade inte säga något. Vers 250

M6:250 — علم و آدابش تمام آموخته / در دلش شمع هنر افروخته

علم و آدابش تمام آموختهدر دلش شمع هنر افروخته
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:250

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او تمام علم و آداب را فرا گرفته بود / و شمع هنر در دلش افروخته بود. معنا: این بیت توصیف می‌کند که فرد مورد اشاره هم دانش نظری و عملی را آموخته بود و هم استعداد و خلاقیت درونی خود را پرورش داده بود.

شرح

این بیت، در متنِ حکایتِ «غلام هندو» از دفتر ششم مثنوی، وصفی از غلامی است که خواجه‌ای او را با ناز پرورده و به او علم و آداب آموخته و شمع هنر در دلش افروخته است. اما آیا این همه برای سعادت و نیک‌انجامی او کافی است؟ مولانا، در ادامه همین داستان و بلافاصله پس از توصیفاتی از این دست، به داوری دربارهٔ «پر هنر» بودن می‌پردازد و راه را به سوی نکته‌ای عمیق‌تر می‌گشاید.

من قویاً معتقدم که این ابیات، در ظاهر توصیفِ کمالات غلام، اما در باطن، تلنگری است به نقص کمالاتی که فاقدِ عمق باطنی باشند. خواجه در این داستان، به دنبال دامادی برای دخترش است و معیارهای متداولِ ثروت، زیبایی، و مهترزادگی را به کنار می‌نهد. اما در ادامه، حتی «پر هنر» بودن را نیز کافی نمی‌داند و می‌گوید: «پر هنر را نیز اگر باشد نفیس / کم پرست و عبرتی گیر از بلیس» (M6:255). اینجاست که پرده از نیت مولانا برداشته می‌شود. ابلیس، نمونهٔ اعلیِ «پر هنر» و عالم بود؛ معلم ملائکه بود و هزاران سال عبادت داشت، اما چون «عشق دین» نداشت، در برابر آدم سجده نکرد و تنها «نقش طین» (گل‌ِ ظاهر) را دید، نه روح باطنی را. این یعنی آن شمع هنر افروخته در دل، اگر با دیدهٔ غیب‌بین و عشق همراه نباشد، می‌تواند آدمی را به دام صورت‌نگری و ظاهربینی بیندازد.

علم و آداب، اگرچه لازمند، اما برای «دیدنِ غیب» کافی نیستند. «گرچه دانی دقت علم امین / زان ت نکشاید دو دیدهٔ غیب‌بین» (M6:258). علم، آدم را در حصار طبیعت نگه می‌دارد و همه چیز را به علل و معلول‌های مادی تقلیل می‌دهد. اما آنکه معرفت باطنی دارد، نیاز به معرفی دیگران ندارد؛ او خود، «نور بازغ» است. در مکتب مولانا، «محو می‌باید نه نحو»؛ و این علم و آداب، اگر منجر به فنای خود در حقیقت نشود، در مرتبهٔ «نحو» باقی می‌ماند. این بدان معنا نیست که مولانا علم را رد می‌کند، بلکه آن را در سلسله مراتب هستی و معرفت، در جایگاه حقیقی خود قرار می‌دهد: وسیله‌ای برای پرواز، نه خودِ پرواز.

نکات کلیدی

  • ظاهربینی و صورت‌نگری، حتی در زمینهٔ علم و هنر، حجابی بر حقیقت است.
  • علم و آداب، اگر با «عشق دین» و بصیرت باطنی همراه نشوند، نمی‌توانند انسان را به سعادت حقیقی رهنمون شوند.
  • ابلیس، نمونه‌ای است از «پر هنری» که به دلیل فقدان عشق و دیدن تنها «نقش طین» آدم، سقوط کرد.
  • مولانا در سلسله مراتب معرفت، «دیدهٔ غیب‌بین» را فراتر از «دقت علم» می‌داند.
  • آنچه در انسان ارزش بنیادین دارد، عمق باطنی و جهت‌گیری روح به سوی حقیقت است، نه صرفاً کمالات اکتسابی.

Sources: d6-s08 · 28:12 d6-s08 · 28:30 d6-s08 · 29:00

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.