Läs Daftar 6 Kungens av Tirmidh kungörelse att den som inom tre eller fyra dagar reser till Samarkand för ett visst ärende ska få kläder, en häst, en slav och en slavflicka samt en stor summa guld. En narr hör nyheten om denna kungörelse på landsbygden och kommer till kungen på en poststation, sägande: ”Jag kan i alla fall inte åka.” Vers 2543

M6:2543 — این چنین چستی نیاید از چو من / باری این اومید را بر من متن

این چنین چستی نیاید از چو منباری این اومید را بر من متن
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:2543

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چنین چالاکی و تیزپایی از کسی مثل من برنمی‌آید؛ پس لطفاً این امید و انتظار را از من نداشته باش. معنا: این بیت اعتراف دلقک داستان به ناتوانی خود در انجام مأموریت خطیر است. او صراحتاً اعلام می‌کند که توانایی لازم برای این کار بزرگ را ندارد و باید او را معاف داشت.

شرح

در این بخش از داستان، مولانا با استادی تمام، خواننده را پس از کشش و التهاب فراوان، با اعترافی صریح و گاه طنزآمیز از زبان دلقک روبه‌رو می‌کند. من معتقدم این بیت، اوج صداقت و خودشناسی یک شخصیت در دل یک روایت پر از هیاهو است. دلقک که از او انتظاری عظیم می‌رود، بی‌هیچ تمنا و لفافه‌گویی، می‌گوید: «چنین چستی و تیزپایی از منِ دلقک برنمی‌آید. این نه کار من است.» این اعتراف، نه از سر ضعف، که از سر شناختِ دقیق خویشتن است؛ او به خوبی می‌داند که چه توانایی‌هایی دارد و چه چیزی از قلمرو استعداد او بیرون است.

مولانا از این راه، یک درس مهم می‌دهد: تشخیص حدّ و بضاعت خویشتن. بسیاری از مصیبت‌ها و آشوب‌ها در جهان، از آنجا برمی‌خیزد که انسان‌ها امیدهایی نابجا بر خود می‌بندند یا دیگران را با توقعاتی بی‌اساس مواجه می‌کنند. دلقک در اینجا، به نمایندگی از هر انسانی که به بضاعت خود واقف است، به ما می‌آموزد که گاهی بزرگ‌ترین خدمت، گفتنِ «من نمی‌توانم» است. این شهامت در اعتراف به ناتوانی، خود نوعی توانایی و حکمت است.

این رویکرد، در عمق خود، با نگاه مولانا به «بی‌صورتی» و فروتنی نیز هم‌راستاست. نی، خود را توخالی می‌داند و می‌پذیرد که «نوا در ما ز توست»، پس قابلیت خود را در عین اقرار به واسطه بودن، محدود می‌داند. دلقک نیز خود را «چو من» می‌خواند، یعنی کسی که ویژگی‌هایش (احتمالاً ساده‌لوحی یا ناتوانی فیزیکی‌اش) از او توانایی‌های خاص را سلب می‌کند. این امتناع از ادعای ناروا، عین حکمت است. در این داستان، شاه از این راستگویی به خشم می‌آید، اما این خشم، ناشی از انتظارات غلط خود شاه است، نه از خطای دلقک. دلقک حقیقت را گفت و حقیقت، در نگاه مولانا، همیشه رهایی‌بخش است، حتی اگر به مذاق صاحب‌قدرتان خوش نیاید.

نکات کلیدی

  • صدق و شفافیت در اعتراف به ناتوانی، خود عین حکمت است.
  • شناخت حدود و ظرفیت‌های خویشتن، از مهم‌ترین درس‌های خودشناسی است.
  • عدم پذیرش مسئولیت‌های فراتر از توان، نشانه‌ای از هوش و فروتنی است.
  • توقع بی‌جا از خود و دیگران، سرمنشأ بسیاری از خشم‌ها و آشوب‌هاست.
  • گاه ساده‌ترین پاسخ، گره‌گشاترین و رهایی‌بخش‌ترین است.

Sources: d6-s58 · 00:29:23 d6-s58 · 00:30:14

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.