Läs Daftar 6 Historien om Abd al-Ghawth och hur älvorna rövade bort honom, och hur han i åratal bodde bland älvorna, och hur han efter år kom tillbaka till staden och inte längre kände igen sina barn, på grund av sin samhörighet och vänskap med älvorna Vers 2975

M6:2975 — جمله فرزندانش در اشغال مست / خود نگفتندی که بابایی بدست

جمله فرزندانش در اشغال مستخود نگفتندی که بابایی بدست
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:2975

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: فرزندانش جملگی در کار خویش چنان مست و مشغول بودند، که حتی به خاطر نیاوردند که پدری داشته‌اند. معنا: این بیت به غفلت فرزندان از وجود پدرشان اشاره دارد؛ آن‌ها چنان درگیر قصه‌ها و مشغولیات خود بودند که اصل وجود پدر را از یاد بردند.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان عبدالقوس و سرنوشت خانواده‌اش می‌آید. عبدالقوس، همان کسی که نه سال از خانه‌اش دور شد و پس از بازگشتی کوتاه، دوباره ناپدید گشت. مولانا در اینجا به تصویر کشیدن حال فرزندان او می‌پردازد؛ حالتی که برای درک وضعیت ما، آدمیان، بی‌شباهت نیست.

من این بیت را یک تمثیل عمیق برای غفلت و فراموشی «اصل خویش» می‌دانم. فرزندان در ابتدا دربارهٔ سرنوشت پدرشان قصه‌ها می‌سرودند و حدس می‌زدند که «گرگ زدش یا رهزنی/ یا فتاد اندر چهی یا مکمنی». یعنی در ابتدا پرسشی بود، جست‌وجویی بود، ولو در حد تخیل و قصه‌سرایی. اما نکتهٔ تأمل‌برانگیز اینجاست که این قصه‌سرایی خود به حجابی بدل می‌شود. آن‌ها چنان در «اشغال مست» یعنی مشغولیات و قصه‌های خود غرق و مست شدند که از مرحلهٔ جست‌وجو و حدس، به مرحلهٔ فراموشی مطلق رسیدند.

بی‌گمان، این فراموشی ریشه در مشغولیت عمیق آن‌ها به امور جاری و خیالات خودشان دارد. این «اشغال مست» یک استعارهٔ درخشان است. آدمی در این دنیا چنان سرگرم قصه‌ها، روایت‌ها، و مشغولیات روزمرهٔ خود می‌شود که نه تنها از جست‌وجوی اصل و مبدأ خود بازمی‌ماند، بلکه کم‌کم وجود آن اصل را نیز از یاد می‌برد. پدر در اینجا نمادی از آن «اصل» و «نیستان» است که روح از آن بریده شده و می‌بایست روزگار وصل خویش را بجوید. اما فرزندان عبدالقوس، نماد انسان‌هایی هستند که از این جست‌وجو بازمانده و به کلی غافل شده‌اند.

مولانا با ظرافتی خاص، این سیر از کنجکاوی به غفلت را نشان می‌دهد. ابتدا «مر او را گرگ زد یا رهزنی؟» و سپس: «جمله فرزندانش در اشغال مست / خود نگفتندی که بابایی بدست». این انتقال از پرسش به فراموشی، یک وضعیت وجودی رایج را در میان آدمیان بازتاب می‌دهد؛ اینکه چگونه حضورِ در ظاهر غایب، به غیبت مطلق در حافظه و آگاهی تبدیل می‌شود، آن هم نه به دلیل عدمِ حضور، که به دلیل شدتِ مشغولیت به آنچه که فرع است.

نکات کلیدی

  • فراموشی «اصل خویش» نه از عدم حضور، که از غرق شدن در مشغولیات و قصه‌های روزمره است.
  • مستی از کثرت امور دنیوی، مانع بزرگ یادآوری مبدأ وجودی انسان است.
  • این بیت نقدی بر انسان‌هایی است که به جای جست‌وجوی حقیقت، درگیر روایت‌های خیالی و حدس‌ و گمان می‌شوند تا سرانجام اصل را به کلی فراموش کنند.
  • پدر در این داستان نماد مبدأ و اصل وجودی است که با مشغولیت به امور فرعی، حضورش در آگاهی محو می‌شود.
  • انتقال از مرحلهٔ «پرسش دربارهٔ گذشته» به «فراموشی مطلق گذشته» یک سیر هشداردهنده برای روح انسانی است.

Sources: d6-s67 · 24:11:00

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.