Läs Daftar 6 Kungen avslöjar för emirerna och de fanatiska anhängarna av Ayaz anledningen till hans dygd, rang, närhet och de löner han får, på ett sätt som lämnar dem utan argument eller invändningar. Vers 395

M6:395 — گفت کی بیرون شدند از شهر ری / ماند حیران آن امیر سست پی

گفت کی بیرون شدند از شهر ریماند حیران آن امیر سست پی
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:395

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پادشاه پرسید: «کی از شهر ری بیرون شدند؟» آن امیر سست‌بنیاد در حیرت و درماندگی فرورفت. معنا: این بیت به آزمونی اشاره دارد که پادشاهی برای سنجش امیران خود گذاشته است. امیری که برای کسب اطلاعات به نزد کاروان فرستاده شده بود، نتوانست به سؤال پادشاه درباره زمان حرکت کاروان پاسخ دهد و در حیرت فرو ماند.

شرح

من بارها در شرح مثنوی تأکید کرده‌ام که مولانا شاعری نیست که بی‌هدف سخن بگوید یا کلمات را صرفاً برای پر کردن وزن و قافیه به کار برد، هرچند که خود او هرگز سخن‌سنجی حافظ‌وار نداشت. این بیت، در دلِ داستانِ پادشاه و امیرانش، یک نکته کلیدی را روشن می‌کند: نقصِ معرفت. پادشاه امیری را می‌فرستد تا از کاروانی خبر آورد. امیر می‌رود و بازمی‌گردد با اطلاعاتی ناقص. هر بار پادشاه پرسشی تازه مطرح می‌کند که از دیدِ امیر پنهان مانده بود. در اینجا، او زمان حرکت را نپرسیده است.

این «سست‌پی» بودنِ امیر، در واقع ضعف در «بصیرت» و «پیش‌نگری» است. او قادر نیست زنجیره‌ای از سؤالات را در ذهن خود مجسم کند و کلِ تصویر را یکجا ببیند. او فقط به همان «سؤالِ ظاهر» می‌پردازد و از سؤالاتِ «بعدی» غافل است. این همان نکته‌ای است که در معرفت‌شناسی عرفانی، ما را از عارفِ حقیقی جدا می‌کند. عارف کسی است که تنها به ظواهر بسنده نمی‌کند؛ او از یک حقیقت، به حقایق پنهان دیگر می‌رسد. او می‌داند که هر پاسخی، خود پرسش‌های تازه‌ای را به دنبال دارد. این داستان، شرح این نقیصه بنیادین در دیدِ ناقص است و به ما می‌آموزد که معرفت حقیقی، جامع‌نگر است و سطحی‌نگری را برنمی‌تابد. امیری که یک‌بعدی می‌اندیشد، در مقابل واقعیتِ چندوجهیِ جهان، «حیران» و «سست‌پی» می‌ماند. این قصه، استعاره‌ای است از کسانی که تنها به بخشی از حقیقت چنگ می‌زنند و از کلِ آن غافلند.

نکات کلیدی

  • معرفت حقیقی نیازمند جامع‌نگری و پیش‌بینی است، نه صرفاً پاسخ به سؤالات موجود.
  • سطحی‌نگری در جمع‌آوری اطلاعات، منجر به نقص دانش و درماندگی می‌شود.
  • این قصه، آزمونی برای سنجش عمق بصیرت و توانایی دیدن کلِ تصویر است.
  • «سست‌پی» بودن امیر، نمادی از ضعف در تشخیص پیوندهای پنهان واقعیت‌هاست.

Sources: d6-s10 · 00:08:09 d6-s10 · 00:06:40 d6-s10 · 00:10:15

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.