Läs Daftar 6 Efter att de länge gömt sig i Kinas städer, i huvudstaden, och efter att tålamodet tagit slut, blev den äldste otålig och sade: ”Jag går, farväl! Jag ska visa mig för kungen, men må mitt fotsteg föra mig till mitt mål, eller må jag lägga ner mitt huvud som hjärtat av förtvivlan där.” Och hans bröders råd hjälpte inte honom: ”O du som kritiserar den förälskade, lämna en själ som Gud har låtit gå vilse. Hur kan du leda den?” och så vidare. Vers 4104

M6:4104 — هی در آ در کشتی ما ای نژند / یا تو آن کشتی برین کشتی ببند

هی در آ در کشتی ما ای نژندیا تو آن کشتی برین کشتی ببند
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:4104

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای خسته و دردمند، به کشتی ما درآ، یا اگر نمی‌توانی، کشتی خود را به کشتی ما ببند. معنا: مولانا خطاب به سالکانِ سرگشته، پیشنهاد می‌دهد که یا کاملاً به راهنمایی او و مکتبش اعتماد کنند، یا حداقل مسیر خود را با مسیر آن‌ها هم‌سو سازند.

شرح

پس از تاکید مولانا بر اینکه ظن، هرگز جای حق و یقین را نمی‌گیرد—آنچنان که قرآن می‌فرماید: «ان الظن لا یغنی من الحق شیئا»—این بیت به مثابه یک دعوت، بلکه یک فرمان، از سالک خسته و نژند صادر می‌شود. من در اینجا می‌بینم که مولانا می‌خواهد به ما بگوید که اگر می‌خواهیم راه را کوتاه‌تر کنیم، باید از «وحْی» و از «ارشاد مرشد» کمک بگیریم. این تکیه بر راهنمایی بیرونی، همان «شرْق» است که نور از آن می‌تابد و راه ما را یک‌دهم می‌کند.

من قبلاً هم به شما گفته‌ام، در تاریخ تصوف نمونه‌های فراوانی داریم از کسانی که سال‌ها در سرگشتگی و خودسری حرکت می‌کردند و وقتی به یک پیر و مرشد کاردان رسیدند، تازه دریافتند که چقدر عمرشان را بیهوده سپری کرده‌اند و راه چقدر نزدیک‌تر از پندارشان بوده است. مولانا در اینجا به صراحت می‌گوید که «هر که اندر این ره بی قلاووزی رود، یک دو روزه راه یک ساله شود.» پس این دعوت، دعوتی برای گریز از سرگشتگی و پیمودن راهی روشن‌تر است.

اما نکتهٔ ظریف و پردامنهٔ این بیت، تناقض ظاهری در کاربرد واژهٔ «ظن» در قرآن است. از یک سو، قرآن تاکید می‌کند که ظن جای حق و یقین را نمی‌گیرد؛ از سوی دیگر، در وصف مومنان می‌گوید: «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم»—یعنی کسانی که ظن دارند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. خب، اگر ظن کافی نیست، چگونه قرآن خود برای باور به خدا و آخرت، از ظن یاد می‌کند؟

جواب اینجاست: رسیدن به «یقین» به معنای مطلق، کاری سهل و همگانی نیست. من همیشه گفته‌ام که غَزالی و فیض کاشانی روایت می‌کنند که «کمترین چیزی که خداوند میان خلایق تقسیم کرده، یقین است.» پس بیشتر دانسته‌های ما در واقع ظنون و گمان‌های متراکم‌اند. گاهی ما این ظنون متراکم را به خطا «یقین» می‌پنداریم، و این همان «یقین باطل» است که باید از آن حذر کرد. لذا مولانا با کلمهٔ «امید» در مثنوی و دیوان شمس، که به پهلوی ظن و گمان می‌خوابد، نشان می‌دهد که این نوع از ظن که با امید همراه است، نه تنها مذموم نیست که ضروری است. او می‌گوید: «نیست دستوری در این ره غیر باب / جز امید، والله اعلم بالرشاد.»

اینجاست که مولانا دو راه را پیش پای سالک «نژند» (خسته و غمگین از این سرگشتگی) می‌گذارد: «هی در آ در کشتی ما»، یعنی کاملاً تسلیم راهنمایی ما شو و پا به کشتی ما بگذار. این برای کسانی است که توانایی و شجاعت «محو شدن» در راه مرشد را دارند. اما اگر این توان را نداری و می‌خواهی کشتی کوچک و گمان‌زدهٔ خودت را داشته باشی، «یا تو آن کشتی برین کشتی ببند»—یعنی حداقل کشتی خودت را به کشتی ما گره بزن. این راه دوم، برای کسانی است که هنوز نمی‌توانند از «بال عقل» خود دست بشویند، اما می‌فهمند که باید خود را به یک جریان قوی‌تر متصل کنند تا از غرق شدن در دریای ظنون رها شوند. به تعبیر قرآن، «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»؛ خداوند بیش از توان انسان از او نمی‌خواهد، و گاهی این اتصال و همراهی نیم‌بند، همان چیزی است که در وسع سالک است و او را نجات می‌دهد. مولانا خود نیز صحیفهٔ امید است و از ما می‌خواهد که «هل نومید نباشی که تو را یار براند / که گر امروز براند نه که فردات بخواند.» این امید، حتی در دل ظن، می‌تواند راه را برای رسیدن به آن یقین نهایی هموار کند، هرچند این یقین ممکن است تنها در لحظهٔ مرگ حاصل شود، آنچنان که مفسران برای آیهٔ «واعبد ربک حتی یأتیک الیقین» گفته‌اند.

نکات کلیدی

  • در مسیر معنوی، صرف تکیه بر «ظن» (گمان) بدون راهنما راه را طولانی و پرخطر می‌کند.
  • مهم‌ترین عامل در رسیدن به مقصد معنوی، همراهی و اتصال به کشتی «مرشد» و «وحی» است.
  • «یقین» (قطعیت) نهایی در میان انسان‌ها نایاب است و بیشتر دانسته‌های ما از جنس «ظنون متراکم» است.
  • «امید» (که هم‌معنای ظن قوی است) در راه سلوک بسیار حیاتی است و محرکی برای ادامهٔ مسیر.
  • مولانا دو سطح از همراهی را پیشنهاد می‌کند: تسلیم کامل در کشتی مرشد، یا حداقل بستن کشتی خود به آن.

Sources: d6-s92 · 11:40:42 d6-s92 · 14:00:54

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.