Läs Daftar 6 Efter att de länge gömt sig i Kinas städer, i huvudstaden, och efter att tålamodet tagit slut, blev den äldste otålig och sade: ”Jag går, farväl! Jag ska visa mig för kungen, men må mitt fotsteg föra mig till mitt mål, eller må jag lägga ner mitt huvud som hjärtat av förtvivlan där.” Och hans bröders råd hjälpte inte honom: ”O du som kritiserar den förälskade, lämna en själ som Gud har låtit gå vilse. Hur kan du leda den?” och så vidare. Vers 4109

M6:4109 — می‌گریزی هم‌چو یوسف ز اندهی / تا ز نرتع نلعب افتی در چهی

می‌گریزی هم‌چو یوسف ز اندهیتا ز نرتع نلعب افتی در چهی
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:4109

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همانند یوسف، از اندوهی می‌گریزی، تا از «می‌گردیم و بازی می‌کنیم» (سرگرمی‌های سطحی) به چاهی درافتی. معنا: این بیت به داستان یوسف پیامبر اشاره دارد و می‌گوید فردی که از ناراحتی یا محدودیتِ راهبر خود می‌گریزد، ممکن است برای سرگرمی‌های ظاهری و بی‌ریشه، خود را به چاهی عمیق‌تر از خطر اندازد.

شرح

این بیت، که در اوج بحث مولانا درباره لزوم پیروی از پیر و استاد در سلوک روحانی می‌آید، از تمثیل یوسف پیامبر بهره می‌برد. مولانا به ما یادآور می‌شود که گاهی انسان از آنچه به نظرش اندوه یا محنتی کوچک می‌آید، می‌گریزد؛ گویی از گزند یک پشه فرار می‌کند، اما بی‌خبر از آنکه با این گریز، خود را به کام کژدمی افکنده یا از قطره‌ای آب به اقیانوسی پرخطر پناه برده است.

اشاره به یوسف و برادرانش بسیار دقیق است. برادران یوسف، پدرشان یعقوب را با وعده «نرتع و نلعب» (یعنی: به صحرا می‌رویم و می‌چرخیم و بازی می‌کنیم) فریب دادند تا یوسف را با خود ببرند و به چاه افکنند. این «نرتع و نلعب» نمادی از سرگرمی‌های سطحی و فریبنده‌ای است که در ظاهر جذاب و بی‌خطر به نظر می‌رسند، اما در باطن، راهبر به ورطه‌ای عمیق و تباه‌کننده هستند.

مهم‌ترین پیام مولانا در اینجاست که ما نباید از جفاهای احتمالی یک پدر یا یک پیر و استاد بگریزیم و خود را به لوطیان و اوباش کوچه و بازار بسپاریم. پدر، حتی اگر گاهی سختگیر باشد، خیرخواه فرزند خویش است. اما رها کردن راهبر، به معنای افتادن در دام کسانی است که نه تنها خیر ما را نمی‌خواهند، بلکه ممکن است ما را به چاهی عمیق‌تر از آن اندوه اولیه افکنند.

آنچه داستان یوسف را از این تمثیل متمایز می‌کند، عنایت الهی و حمایت پدری است که یوسف را از چاه رهانید. اما مولانا به خواننده هشدار می‌دهد که تو چه امیدی به چنین عنایتی داری؟ معلوم نیست که هر که از اندوهی گریخت و به چاه افتاد، چنین بختیار باشد و دست غیبی او را نجات دهد. این درسی حیاتی است برای سالکان راه حقیقت: تسلیم و توکل به پیر، اگرچه در ابتدا شاید رنج‌آور به نظر آید، اما بسیار امن‌تر از خودسری و اتکا به یقین‌های خام و فردی است که مولانا در ابیات پیشین می‌گفت: «کور با رهبر به است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این». ننگِ سرگردانی و بی‌راهبری، صد برابر بیشتر از ننگِ پیرویِ کورکورانه است.

نکات کلیدی

  • فرار از راهبر روحانی (پدر/پیر) به بهانه اندوهی کوچک، به منزله پناه بردن از پشه به کژدم است.
  • وعده «نرتع و نلعب» (سرگرمی‌های سطحی) که برادران یوسف را به چاه کشاند، نمادی از فریبندگی گریز از سلوک است.
  • برخلاف یوسف که عنایت الهی و حمایت پدر با او بود، فرار از راهبر، سالک را در چاه بی‌رهبری رها می‌کند.
  • تسلیم به پیر، حتی اگر با سختگیری همراه باشد، از سرگردانی و اتکا به یقین‌های متوهم بهتر و امن‌تر است.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.