Läs Daftar 6 Berättelsen om jägaren som hade lindat sig i gräs och dragit en bukett blommor och tulpaner över huvudet som en mössa, så att fåglarna skulle tro att han var gräs. Och den kloka fågeln anade lite att detta var en människa, ty jag hade aldrig sett gräs i denna form, men den anade inte helt och hållet, den lät sig luras av hans list, ty i den första insikten hade den ingen avgörande faktor, men i den andra insikten om list hade den en avgörande faktor, och det var girighet och begär, särskilt vid överdriven nöd och fattigdom. Profeten (må Guds välsignelser och frid vara över honom) sade: Fattigdom har nästan lett till otro. Vers 448

M6:448 — جد و خویشانمان قدیمی چار طبع / ما به خویشی عاریت بستیم طمع

جد و خویشانمان قدیمی چار طبعما به خویشی عاریت بستیم طمع
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:448

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اجداد و خویشاوندان دیرینه‌ی ما چهار عنصر طبیعت‌اند. اما ما به خویشان ناپایدار و عاریتی این جهان دل بسته‌ایم و به آن‌ها طمع ورزیده‌ایم. معنا: این بیت ما را به یاد ریشه‌های خاکی و فناپذیر خود می‌اندازد و نکوهش می‌کند که به جای پیوند با حقیقت وجودمان، به دلبستگی‌های موقت و بی‌وفای این دنیا دل بسته‌ایم.

شرح

این بیت در میانه‌ی سخنان مولانا و در قالب داستان صیادی حیله‌گر روایت می‌شود که در لباس زاهدی گیاه‌خوار، سعی در فریب مرغکان دارد. مولانا در این میان، کلام صیاد را دستمایه قرار می‌دهد تا از زبان خویش، درس‌هایی عمیق‌تر از بی‌وفایی دنیا و پیوند روح با اصل خویشتن به ما بیاموزد. صیاد با استدلال‌های عوام‌فریبانه‌ای چون «چون به آخر فرد خواهم ماندن / خو نباید کرد با هر مرد و زن» و «رو بخواهم کرد آخر در لحد / آن به آید که کنم خو با احد»، از خلوت‌گزینی دفاع می‌کند تا طمعِ مرغان را برانگیزد. اما مولانا این گفتار را پل می‌کند تا ما را به حقیقت هستی‌مان متوجه سازد.

بیت «جد و خویشانمان قدیمی چار طبع / ما به خویشی عاریت بستیم طمع» تذکری است بنیادین. مولانا صراحتاً می‌گوید که «جد و خویشان قدیمی ما چار طبعن، یعنی چار عنصرن. همین آب و خاک و باد و آتش که ما عاقبت هم به همون‌ها منحل خواهیم شد.» این همان حقیقتی است که هر انسانی دیر یا زود با آن مواجه می‌شود؛ جسم ما از این عناصر برآمده و به آن‌ها باز خواهد گشت. این پیوند با «چار طبع» پیوندی کهن و ناگسستنی است.

اما اشکال کار کجاست؟ مولانا بلافاصله با عبارت «ما به خویشی عاریت بستیم طمع» پرده از نادانی و غفلت ما برمی‌دارد. «خویشی عاریت» به تمامی دلبستگی‌های موقت و بی‌وفای این دنیا اشاره دارد؛ از مال و مقام گرفته تا دوستان و روابطی که نهایتاً ما را تنها می‌گذارند. طمع ورزیدن به این خویشی‌های عاریتی، غفلتی است بزرگ از اصل و اساس خودمان.

من پیشتر هم گفته‌ام که مولانا هیچ‌گاه از «تنهایی» سخن نمی‌گوید، بلکه از «جدایی». جدایی از اصل و ازلی خود. این بیت نیز به همین جدایی اشاره دارد. ما از «اصل» عناصر خود جدا شده‌ایم و روزی به آن باز می‌گردیم؛ همچنان که روح از «نیستان» عقول و نفوس جدا شده و پیوسته «نامه» می‌گیرد که «ای بی‌وفا / یارکان پنج‌روزه یافتی / رو ز یاران کهن برتافتی.» خویشی عاریت، همین «یارکان پنج‌روزه»اند که در این بازی دنیوی ما را مشغول کرده‌اند.

این نگرش مولانا، با فلسفه‌ی وجودی که از «تنهایی» بشر سخن می‌گوید، صددرصد متفاوت است. در «جدایی»، هنوز معشوقی هست که از او دور شده‌ایم و امید بازگشت هست. اما در «تنهایی»، گویی هیچ‌گاه اصل و مبدئی نبوده و انسان در خلأ رها شده است. مولانا به ما یادآوری می‌کند که ما «مهمان» این جهانیم؛ غریبانی در یک سرزمین موقت. این بدن خاکی ما نیز همچون جامه‌ای است که بر تن روح کرده‌ایم و روزی آن را وا می‌نهیم، درست مثل کودک بازیگوشی که در کوچه بازی می‌کند و لباسش را دزد می‌برد. باید پیش از تاریک شدن شب، جامه‌ی حقیقی خود را پیدا کنیم و به خانه‌ی اصلی بازگردیم. بیت مورد بحث، در واقع، ما را به بازشناسی همان «لباس واقعی» و «خانه‌ی اصلی» فرامی‌خواند و از طمع ورزیدن به پوچی‌ها برحذر می‌دارد.

نکات کلیدی

  • اصل ما عناصر چهارگانه طبیعت است، و به همین‌ها بازخواهیم گشت.
  • دلبستگی‌های دنیوی و روابط انسانی، «خویشی عاریت» و ناپایدارند.
  • غفلت از اصل خویش و طمع ورزیدن به موقت‌ها، خطای بنیادی انسان است.
  • این بیت تلنگری است برای یادآوری «جدایی» از اصل وجودی، نه «تنهایی» بی‌مبدا.
  • جهان و دلبستگی‌هایش، مانند بازی کودکانه، گذرا و فانی است و باید به خانه اصلی بازگشت.

Sources: d6-s10 · 00:59:40 d6-s10 · 01:00:20 d6-s10 · 01:00:50 d6-s10 · 01:02:15 d6-s10 · 01:03:00

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.