Läs Daftar 6 Berättelsen om jägaren som hade lindat sig i gräs och dragit en bukett blommor och tulpaner över huvudet som en mössa, så att fåglarna skulle tro att han var gräs. Och den kloka fågeln anade lite att detta var en människa, ty jag hade aldrig sett gräs i denna form, men den anade inte helt och hållet, den lät sig luras av hans list, ty i den första insikten hade den ingen avgörande faktor, men i den andra insikten om list hade den en avgörande faktor, och det var girighet och begär, särskilt vid överdriven nöd och fattigdom. Profeten (må Guds välsignelser och frid vara över honom) sade: Fattigdom har nästan lett till otro. Vers 452

M6:452 — یارکان پنج روزه یافتی / رو ز یاران کهن بر تافتی

یارکان پنج روزه یافتیرو ز یاران کهن بر تافتی
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:452

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای روح، تو دوستانی تازه و فانی یافته‌ای، و از یاران کهن و ابدی خود روی برتافته‌ای.

معنا: این بیت از عالم بالا پیامی به جان است که نباید به خاطر دلبستگی به لذایذ و همراهان موقت این دنیا، رفقای حقیقی و سرمنزل اصلی خود را از یاد برد.

شرح

این بیت، در حقیقت، پیامی است از عالم جان، از عالم عقول، به روح انسانی که در این دنیا به سر می‌برد. مولانا در اینجا زبان حال روح را به تصویر می‌کشد، اما نه از سر گله و شکایت، بلکه از سر تذکر و بیداری. روح ما، که از عالم بالا آمده است، اینجا به سراغ «یارکان پنج‌روزه» می‌رود؛ یعنی دوستان و مشغولیت‌های فانی این جهان، تعلقات جسمانی و آنچه که عمرش به اندازهٔ پنج روز دنیاست و دوامی ندارد. غافل از اینکه «یاران کهن»، همان رفقای ازلی و ابدی، همان اصل وجودی و الهی ما را فراموش کرده است. این «بی‌وفایی» روح، از بی‌خبری و غفلت اوست.

من این را نامه‌ای می‌دانم که از سوی عالم بالا به جان فرستاده می‌شود. نامه‌ای که روح را خطاب قرار می‌دهد: «ای بی‌وفا!» بله، خود این خطاب، لحنی صریح و قاطع دارد؛ چرا که جدایی از اصل خویش، هرچند که گریزناپذیر باشد، از منظر عالم جان نوعی بی‌وفایی تلقی می‌شود اگر به فراموشی کامل بینجامد. روح از نفوس و عقول پرصفا آمده، اما در این دنیا با عناصر آمیخته شده و دل در گرو خاک و خاکیان نهاده است. اینجاست که مولانا با بصیرت خاص خود، ما را به یاد سرمنزل اصلی‌مان می‌اندازد، همان که در جای دیگر مثنوی فرموده است: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش.» این بازجویی، حکایت همین بیت است؛ تذکری برای بازگشت به آن «یاران کهن» که در ازل با ما بوده‌اند.

برای توضیح بیشتر این مفهوم، مولانا تصویری بدیع از کودکان ارائه می‌دهد. «کودکان گرچه که در بازی خوشند / شب کشانشان سوی خانه می‌کشند.» ببینید، این یک استعارهٔ درخشان است. ما در این دنیا، مانند کودکانیم که در کوچهٔ زندگی مشغول بازی هستیم. غرق در بازی و بی‌خبر از گذر زمان. اما شب که می‌شود، نیرویی نامرئی آن‌ها را به سوی خانه می‌کشد. این کشش، همان کشش فطری روح به سوی اصل خویش است؛ آن نیروی بازدارنده‌ای که ما را از بازی‌های بی‌حاصل دنیا بازمی‌دارد و به سمت خانهٔ حقیقی‌مان فرا می‌خواند. این شب، همان پایان زندگی دنیا و آغاز رجعت است.

اما مولانا پا را فراتر می‌گذارد و به عاقبت غفلت‌زدگان می‌پردازد. کودکی که چنان گرم بازی است که لباس‌هایش را از تن درآورده و دزدی آن‌ها را می‌برد. این لباس، نماد پوشش‌های معنوی، تقوا، و فضایل اخلاقی است که روح در مسیر زندگی باید کسب کند و از آن مراقبت نماید. اگر کسی در بازی‌های دنیا غرق شود و از خود غافل بماند، این لباس‌های معنوی را از دست می‌دهد و شب که هنگام بازگشت به خانه است، «رو ندارد کو سوی خانه رود.» چگونه با دست خالی و بی‌لباستر به محضر حق بازگردد؟ این همان شرمندگی روح است در روز حساب که لباس‌هایش را در بازی دنیا به باد داده است. اینجاست که مولانا آن آیهٔ شریفهٔ قرآن را به یاد می‌آورد: «انما الدنیا لعب.» دنیا بازیچه‌ای بیش نیست؛ و کسی که رخت خود را در این بازی به باد دهد، در نهایت دچار رعب و وحشت می‌شود. پس نصیحت قاطع مولانا این است: «پیش از آنکه شب شود جامه بجو / روز را ضایع مکن در گفتگو.» قبل از آنکه وقت بگذرد و فرصت از دست رود، به دنبال تجهیزات معنوی خود باش و عمرت را در بیهودگی و غفلت تلف مکن. این سخن، چکیده‌ای از بینش مولانا در باب اصالت روح و فانی بودن جهان است.

نکات کلیدی

  • دنیا گذرگاهی است با دوستان و مشغولیت‌های موقت («یارکان پنج‌روزه»).
  • روح را یارانی کهن و ابدی در عالم عقول است که نباید فراموش شود.
  • غفلت روح از اصل خویش، نوعی بی‌وفایی است که از عالم جان تذکر داده می‌شود.
  • زندگی دنیا به بازی کودکان در کوچه می‌ماند که سرانجامش بازگشت به خانه است.
  • غرق شدن در بازی‌های دنیا بدون مراقبت از پوشش‌های معنوی، به شرمندگی در بازگشت به اصل می‌انجامد.
  • باید قبل از پایان فرصت عمر، به فکر کسب فضایل معنوی بود و زمان را به بیهودگی تلف نکرد.

Sources: d6-s10 · 01:03:00

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.