Läs Daftar 6 Berättelsen om den älskande som kom på natten, hoppfull om älsklingens löfte, till den kammare hon hade pekat ut. Han väntade en del av natten och somnade. Älsklingen kom för att infria sitt löfte, fann honom sovande, fyllde hans fickor med valnötter och lämnade honom sovande och återvände. Vers 641

M6:641 — نیست این و نیست آن هین واگذار / آنک آن هستست آن را پیش آر

نیست این و نیست آن هین واگذارآنک آن هستست آن را پیش آر
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:641

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نه این است و نه آن؛ این‌ها را رها کن. آنچه 'هست' است، همان را پیش بیاور. معنا: این بیت ما را فرامی‌خواند که از نفی‌ها و ندانستن‌ها فراتر رویم و به هستیِ مطلق و وجودِ اثباتی روی آوریم، چرا که نفی راهی است به سوی اثبات.

شرح

این بیت، بی‌هیچ تردیدی، جانِ کلام مولانا را در خصوص سلوک معرفتی و وجودی بیان می‌کند. پیش‌تر گفتم که مستی آغاز راه است، اما نه پایان آن. سالک باید از مستی اولیه هم «بالاتر خرامد»، چرا که «ارض‌الله واسع» است و افقِ تجربه‌ی معنوی بی‌کران. اینجاست که مولانا می‌گوید تو باید مثل اسرافیل شوی؛ یعنی نه تنها خود مست باشی، بلکه «روح‌بخش» و «مست‌ساز» هم باشی. این مقامی فراتر از صرفِ دریافت است؛ مقامی است که سالک خود منبع فیض می‌شود، همان‌گونه که اسرافیل روح‌ها را به کالبدها بازمی‌گرداند.

اما برای رسیدن به این مقام، باید از وادیِ «این ندانم، آن ندانم» گذر کرد. بله، در آغاز سلوک، مواجهه با مجهولات انسان را به سرگردانی می‌اندازد، اما این «ندانم‌کاری» هدف نیست، بلکه وسیله است. مولانا تصریح می‌کند: «این ندانم و آن ندانم بهر چیست؟ تا بگویی آنکه می‌دانی کیست». یعنی نفیِ اولیه، راهی است برای رسیدن به اثبات. همچون پله‌ای که برای بالا رفتن لازم است، اما نمی‌توان روی آن ایستاد و مقصد را همان پله دانست.

در همین راستاست که این بیتِ کلیدی مطرح می‌شود: «نیست این و نیست آن هین واگذار / آنک آن هستست آن را پیش آر». سالک باید پیوسته از "این" و "آن"های محدود و نسبی، از دانایی‌ها و ندانایی‌های موقتی، از هر آنچه بوی محدودیت و فنا می‌دهد، دست بشوید. این "نفی" همه‌ی ماسِوی‌الله، رها کردن هرچه "نیست" است، پیش‌شرط رسیدن به "هستِ مطلق" است. این «واگذاری» نه از سر ناامیدی، بلکه از سر عزم و بصیرتی است که می‌داند برای رسیدن به گوهر باید صدف را شکست. هستیِ مطلق و حقیقت واحد، نه در کثرت این و آن، که در وحدت ورای آن‌ها جلوه‌گر است. این همان سرّ ترک مست است که در جلسات آتی به تفصیل بدان خواهم پرداخت؛ آن مستی که نه از می و باده که از مواجهه‌ی مستقیم با "آنک آن هستست" حاصل می‌شود.

نکات کلیدی

  • مستی اولیه آغاز راه است، نه پایان آن؛ سالک باید از آن فراتر رود.
  • مقصد، رسیدن به مقام «روح‌بخشی» و «مست‌سازی» است، همچون اسرافیل.
  • ندانستن‌ها (این ندانم، آن ندانم) وسیله‌ای برای رسیدن به اثبات هستند، نه خود هدف.
  • باید از «این» و «آن»های محدود و نسبی دست شست تا به هستی مطلق رسید.
  • «نفی» هرچه جز خداست، پیش‌شرط رسیدن به «هستِ مطلق» است.
  • این «واگذاری» نه از ناامیدی، بلکه از بصیرتی است که برای رسیدن به گوهر، شکستن صدف را می‌طلبد.

Sources: d6-s14 · 01:02:53

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.