Läs Daftar 6 Berättelsen om Bilals ständiga upprepning av ordet “Ahad! Ahad!” (Gud är en, Gud är en!) i Hijaz hetta, driven av kärlek till Profeten Mustafa (frid vare med honom). Detta skedde under de middagsstunder då hans judiska herre, av fanatism, slog honom med taggiga grenar under Hijazsolen, och blod sprutade från Bilals kropp på grund av slagen. Från honom utbröt ordet “Ahad! Ahad!” utan hans avsikt, liksom klagan utbrister från andra smärtfyllda utan avsikt. Ty han var fylld av kärlekens smärta, och det fanns ingen ingång för att avvärja den brännande smärtan, liksom Faraos trollkarlar, Girgis, och otaliga andra. Vers 892

M6:892 — چشم او پر آب شد دل پر عنا / زان احد می‌یافت بوی آشنا

چشم او پر آب شد دل پر عنازان احد می‌یافت بوی آشنا

M6:892

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چشم ابوبکر از گریه پر شد و دلش دردمند گشت؛ از شنیدن «احد» بوی آشنایی می‌یافت. معنا: ابوبکر صدیق، با شنیدن ذکر «احد» از بلال، بی‌درنگ آن را برای روح خود آشنا یافت و این تذکر، اشک شوق و دردی عمیق در او پدید آورد.

شرح

این بیت گویای واقعه‌ای ژرف و تأمل‌برانگیز است که مولانا با لطافت تمام آن را روایت می‌کند: بلال حبشی، در زیر شکنجه‌های بی‌رحمانهٔ خواجه‌اش، نام «احد» را بر زبان می‌آورد. ابوبکر صدیق در گذر از آنجا، این بانگ را می‌شنود و بی‌درنگ در دل و جانش تحولی پدید می‌آید.

من می‌گویم کلمهٔ «عنا» در اینجا به معنای «درد» است. دل ابوبکر از درد، و چشمش از اشک پر می‌شود. اما نکتهٔ کانونی اینجاست: «زان احد می‌یافت بوی آشنا». این تعبیر، بی‌شک، یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم مولانا در باب فطرت و ایمان است. مولانا نمی‌گوید ابوبکر به فکر فرو رفت یا به دنبال دلیل گشت؛ او می‌گوید بوی آشنا می‌یافت. این درست مثل آن است که نام دوست عزیزی را پس از سال‌ها دوری بشنوی، بی‌اختیار به وجد می‌آیی، دلت به تپش می‌افتد و این نام چنان برایت عزیز می‌شود که نمی‌توانی آن را رها کنی.

این همان نکته‌ای است که بارها بر آن تأکید کرده‌ام: پیامبران با معجزه مردم را به ایمان دعوت نکردند، بلکه با «بوی آشنای» کلامشان، دل‌ها را شیفته و شیدا ساختند. سخن آنان بر دل‌ها می‌نشست، نه از سرِ استدلال عقلی یا نمایش قدرت خارق‌العاده، بلکه از آن رو که با فطرت انسان‌ها هم‌آوا بود. درست همانند کودکی که برای گرفتن شیر از پستان مادرش، هرگز دلیل و برهان نمی‌طلبد؛ او مهر مادر را به جان درک می‌کند و از او پناه می‌جوید. این سخن پیامبر، برای اصحابش، همانند شیری بود که جانشان را سیراب می‌کرد، دوای دردشان بود و مایهٔ نشاطشان. نام خداوند نیز چنین عمل می‌کرد.

این «بوی آشنا» بی‌گمان اشاره به «روز الست» دارد؛ آن روزی که خداوند در مرتبه‌ای پیش از ولادت و آمدن به این دنیا، خود را بر ارواح آدمیان عرضه داشت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و همه گفتند: «بلی.» برخی آن «بلی» را فراموش کردند و پیامبران آمدند تا آن خاطرهٔ ازلی را یادآوری کنند. بلال یکی از همان کسانی بود که با شنیدن این صدای آشنا، به اصل خویش بازگشت، مجذوب شد و تا پای جان بر عهد خود ایستاد. او «بوی آشنای» عهد ازل را از کلمهٔ «احد» استشمام می‌کرد، بویی که از زبان جانِ آشنای پیامبر بر می‌خاست؛ جلال و عظمت خداوند در کلام ایشان جلوه‌گر شده بود و نفوذی داشت که در عمق جان‌ها می‌نشست و دل‌ها را عاشق می‌کرد.

نکات کلیدی

  • «بوی آشنا» از نام «احد»، بازتابی از فطری بودن و ازلی بودن شناخت خداوند در جان انسان است.
  • ایمان حقیقی با شیفتگی و انجذاب آغاز می‌شود، نه با استدلال‌های عقلی یا اثبات معجزات.
  • درد و رنج بلال، تجلی عشقی است که همه دشواری‌ها را آسان می‌کند و در نهایت به وجد تبدیل می‌شود.
  • کلام پیامبر و نام خدا، یادآور عهد «الست» و اتصال ازلی انسان با پروردگار است.
  • شناخت حق، نه محصول جدل و برهان، بلکه نتیجهٔ انس و الفت با حقیقتی ازلی است که در ژرفای روح نهفته است.

Sources: d6-s20 · 04:46:39 d6-s20 · 07:13:28 d6-s20 · 08:01:09

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.