Läs Daftar 6 Berättelsen om Bilals ständiga upprepning av ordet “Ahad! Ahad!” (Gud är en, Gud är en!) i Hijaz hetta, driven av kärlek till Profeten Mustafa (frid vare med honom). Detta skedde under de middagsstunder då hans judiska herre, av fanatism, slog honom med taggiga grenar under Hijazsolen, och blod sprutade från Bilals kropp på grund av slagen. Från honom utbröt ordet “Ahad! Ahad!” utan hans avsikt, liksom klagan utbrister från andra smärtfyllda utan avsikt. Ty han var fylld av kärlekens smärta, och det fanns ingen ingång för att avvärja den brännande smärtan, liksom Faraos trollkarlar, Girgis, och otaliga andra. Vers 911

M6:911 — هم‌چو سنگ آسیا اندر مدار / روز و شب گردان و نالان بی‌قرار

هم‌چو سنگ آسیا اندر مدارروز و شب گردان و نالان بی‌قرار

M6:911

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مانند سنگ آسیا در مدار خود، روز و شب، گردان و نالان و بی‌قرارم.

معنا: این بیت حالت عاشقی را وصف می‌کند که مانند سنگ آسیاب، بی‌وقفه و بی‌قرار در مدار عشق می‌چرخد و می‌نالد؛ اما این چرخش و ناله نه از سر گلایه، که بیانگر سرسپردگی مطلق به نیروی قاهر عشق است.

شرح

این بیت پرشور، که مولانا در دفتر ششم مثنوی آورده است، در دل روایت بلال و هلال و در سیاق سخن از عشق قاهر می‌آید. مولانا در اینجا عاشقی را به سنگ آسیا تشبیه می‌کند که در مدار خود، روز و شب بی‌قرار می‌گردد و می‌نالد. اما بیایید به عمق این تمثیل برویم و بفهمیم که مولانا چه مرادی دارد.

در وهله اول، این ناله و گردش، مطلقاً نه شکایت است و نه اعتراض. مولانا بارها تأکید کرده است که شکایت کردن از این جهان و از تقدیر، کار اهل عشق نیست. آنجا که می‌گوید: «من ز جان جان شکایت می‌کنم؟ / من نی‌ام شاکی، روایت می‌کنم» (M1:~1000)، این نکته را روشن می‌سازد. نالهٔ این آسیاب، نالهٔ وجود است؛ بیانی از وضعیتی است که عاشق در آن قرار گرفته است. سنگ آسیا اراده‌ای از خود ندارد؛ نیرویی آن را به گردش درمی‌آورد و از این گردش اجباری، صدا و ناله‌ای برمی‌خیزد. این تمثیل می‌خواهد بگوید که عاشق، مقهور نیروی عشق است، نیرویی که او را بی‌اراده در مدار خود می‌گرداند و ناله‌اش انعکاس همین بی‌ارادگی و سرسپردگی است.

چنان‌که خود مولانا در ابیات پیشین همین داستان (M6:905) می‌گوید: «عشق قهار است و من مقهور عشق / چون شکر شیرین شدم از شور عشق». این قهر عشق است که عاشق را به گردشی بی‌امان وا می‌دارد. عاشق، همچون برگ کاهی است در برابر تندباد (M6:906): «برگ کاهم پیش تو ای تندباد / من چه دانم که کجا خواهم فتاد». این بیچارگیِ ستایش‌آمیز و این تسلیمِ شیرین است که حالت سنگ آسیا را به خود می‌گیرد.

این ناله، «شکایت» نیست، «حکایت» است؛ حکایت حال دل عاشقی که در سیل تند عشق افتاده و دل بر قضای عشق نهاده است: «عاشقان در سیل تند افتاده‌اند / بر قضای عشق دل بنهاده‌اند» (M6:910). این حالتِ بی‌قراری، نه از سر اضطراب و پریشانی، بلکه از سر شور و شیفتگی است. این همان «حزن سبز» است که مولانا از آن سخن می‌گوید؛ حزنی که در نهایت به طرب و پرواز بدل می‌شود، نه حزنِ یأس‌آور. این گردش دائمی و نالهٔ مداوم، عینِ حیات عاشق است؛ نشانه‌ای از زنده بودن و در جریانِ عشق بودن. مولانا در اینجا فاصله‌ای عمیق با فیلسوفان اگزیستانسیالیست می‌گیرد که از «تنهایی» و «واپس‌ماندگی» انسان می‌نالند. نالهٔ آسیاب نالهٔ تنهایی نیست، بلکه نالهٔ جدایی‌ای است که در آن همیشه یاد معشوق و وصل او حاضر است. آسیاب می‌گردد، چون باید بگردد؛ ناله می‌کند، چون باید ناله کند. این کلید فهم بسیاری از ابیات مولاناست؛ تسلیم به ارادهٔ عشق، بی‌آنکه زبان به گلایه گشوده شود، و حتی بی‌آنکه به شکرگزاری مشغول باشیم. این بالاترین مقام در سیر سالک است: «چون بنالد زار بی‌شکر و گله / اوفتد اندر هفت گردون ولوله» (M5:1094).

نکات کلیدی

  • عشق قوه‌ای قاهر و مقهورکننده است که عاشق را بی‌اراده به حرکت وامی‌دارد.
  • نالهٔ آسیا (عاشق)، بیانی از وضعیت مقهور عشق بودن است نه شکایتی از تقدیر.
  • بی‌قراری و گردش مداوم عاشق در مدار عشق، عین حیات و سرسپردگی اوست.
  • این ناله، "حکایت" است؛ روایت حال درونیِ دلی که در سیل عشق افتاده است.
  • حالت عاشق فراتر از شکر و گله، تسلیم مطلق و بیان وجودی است.

Sources: d6-s72 · 00:02:48

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.