Läs Daftar 6 Siddiq (må Gud vara nöjd med honom) berättar om Bilal (må Gud vara nöjd med honom) och judarnas orättvisa mot honom, och hans rop ”Ahad! Ahad!”, och judarnas ökade hat, och berättar historien för Profeten Mustafa (frid vare med honom) och rådfrågar om att köpa honom. Vers 957

M6:957 — جرم او اینست کو بازست و بس / غیر خوبی جرم یوسف چیست پس

جرم او اینست کو بازست و بسغیر خوبی جرم یوسف چیست پس
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:957

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جرم او فقط همین است که باز است و بس؛ پس گناه یوسف، جز خوبی‌اش چه بود؟

معنا: این بیت با تشبیه اهل حق به باز و افراد عادی یا مخالفان حقیقت به جغد، بیان می‌کند که تنها «جرم» و گناه پاک‌دلان و پیامبران، همان حقیقت و خوبی ذاتی‌شان است که حسد و کینه دیگران را برمی‌انگیزد.

شرح

این بیت در بستر تقابلِ کهن و پرمعنای «باز» و «جغد» در مثنوی می‌آید؛ تقابلی که در بطنِ خود، رویکرد و حالِ دو گونه انسان را در برابر حقیقت ترسیم می‌کند. باز، نماد روح والا، سالک، پیامبر یا هر انسانِ حقیقت‌جویی است که سر از آستانِ سلطانی برداشته و نگاه به کاخ‌ها و قصرها دارد، نگاهی که از یک «اصل» و «منبع» حکایت می‌کند. در مقابل، جغد نماد انسان‌های فرومایه، دنیاپرستان و کسانی است که در «ویرانه»ی این جهان مألوف و محبوس شده‌اند و هر ندایی از بیرون از این ویرانه را «فتنه» می‌پندارند.

آنچه مولانا در این بیت «جرم» می‌نامد، نه یک گناه اخلاقی، بلکه ماهیتِ وجودی باز است: «جرم او این است کو باز است و بس». به تعبیر دیگر، او جرمی مرتکب نشده جز آنکه ذاتاً باز است؛ یعنی حقیقت‌جو، اصیل، و متصل به سرچشمه‌ای والاتر است. همین وجود و ذاتِ متعالیِ اوست که برای جغدانِ ویرانه‌نشین، قابل تحمل نیست و خشم و کینه‌ی آنان را برمی‌انگیزد.

مولانا برای تبیین بیشتر این مفهوم، بی‌درنگ دست به دامان داستان حضرت یوسف می‌شود: «غیر خوبی جرم یوسف چیست پس؟» این تمثیل، یک کلید تفسیری مهم است. یوسف علیه‌السلام نیز جرمی مرتکب نشده بود، بلکه زیبایی و پاکی و نیکوییِ بی‌بدیلش، حسادت برادران و سپس دسیسه‌های دیگران را شعله‌ور کرد. در واقع، خودِ «خوبی» او، در چشمِ حسودان، «جرم»ی نابخشودنی می‌شد.

بنابراین، این بیت بیانگر آن است که گاهی اوقات، افراد نیک‌سیرت و حاملان حقیقت، نه به دلیل اعمال ناپسند، بلکه صرفاً به دلیل ماهیتِ درخشان و الهی‌شان مورد آزار و کینه قرار می‌گیرند. جغدان، که ویرانه‌ی خود را «رشک اثیر» می‌دانند و بر هرچه جز آن است چشم می‌پوشند، از باز خشمگین‌اند؛ زیرا باز با یادآوری قصر و ساعد شهریار (یعنی جهانی دیگر و معنوی)، آرامش و بی‌خبری آنان را بر هم می‌زند. این جغدان در حقیقت می‌گویند: «ما به لهو و لغو فربه گشته‌ایم... شما اومدید مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما.» آن‌ها نگرانند که مبادا حقیقتِ باز، آنان را از «مسکن مألوف» و «خوش‌گذرونی»شان بیرون کشد و مجبور به «مهاجرت» کند. آنان حتی باز را متهم به «ریاست‌طلبی» و «شید» می‌کنند، با این تصور که او با «حکایت» از جهانی دیگر، می‌خواهد بر ویرانه‌ی زندگی آن‌ها «شاه و پیشوا» شود. اما مولانا با تمثیل یوسف نشان می‌دهد که این «جرم»، جز خوبی و حقیقت‌جویی نیست. این یک مسئله‌ی عمیق روان‌شناختی و هستی‌شناختی در مثنوی است: ریشه‌ی بسیاری از عنادها و دشمنی‌ها با حاملان حقیقت، نه نقصِ پیام، که کمالِ پیامبر است.

نکات کلیدی

  • «جرم» حقیقت‌جویان نه ارتکاب گناه، بلکه ماهیت وجودیِ متعالی و اصیل آن‌هاست.
  • همانند حضرت یوسف، نیکویی و زیبایی ذاتی می‌تواند عامل برانگیختن حسادت و کینه باشد.
  • انسان‌های دنیاپرست، به دلیل چسبیدن به «ویرانه»ی خود، با هر ندای بیداری و حقیقت مقابله می‌کنند.
  • مخالفت با پیامبران و حاملان حقیقت، گاهی ناشی از ترس از برهم خوردن آرامش کاذب و لذت‌های مادی است.
  • اتهام «ریاست‌طلبی» یا «شید» به اهل حق، اغلب پوششی برای توجیه عناد با حقیقتی است که مطلوب نیست.

Sources: d6-s21 · 00:15:10 d6-s21 · 00:16:59 d6-s21 · 00:20:20

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.