Läs Daftar 2 Avsnitt 54 ← föregående · nästa →

بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا

Profeten förstår att orsaken till mannens sjukdom var fräckhet i bönen

  1. M2:2252 چون پیمبر دید آن بیمار راخوش نوازش کرد یار غار را
  2. M2:2253 زنده شد او چون پیمبر را بدیدگوییا آن دم مر او را آفرید
  3. M2:2254 گفت بیماری مرا این بخت دادکآمد این سلطان بر من بامداد
  4. M2:2255 تا مرا صحت رسید و عافیتاز قدوم این شه بی حاشیت
  5. M2:2256 ای خجسته رنج و بیماری و تبای مبارک درد و بیداری شب
  6. M2:2257 نک مرا در پیری از لطف و کرمحق چنین رنجوریی داد و سقم
  7. M2:2258 درد پشتم داد هم تا من ز خواببر جهم هر نیمشب لا بد شتاب
  8. M2:2259 تا نخسپم جمله شب چون گاومیشدردها بخشید حق از لطف خویش
  9. M2:2260 زین شکست آن رحم شاهان جوش کرددوزخ از تهدید من خاموش کرد
  10. M2:2261 رنج گنج آمد که رحمتها دروستمغز تازه شد چو بخراشید پوست
  11. M2:2262 ای برادر موضع تاریک و سردصبر کردن بر غم و سستی و درد
  12. M2:2263 چشمهٔ حیوان و جام مستی استکان بلندیها همه در پستی است
  13. M2:2264 آن بهاران مضمرست اندر خزاندر بهارست آن خزان مگریز از آن
  14. M2:2265 همره غم باش و با وحشت بسازمی‌طلب در مرگ خود عمر دراز
  15. M2:2266 آنچ گوید نفس تو کاینجا بدستمشنوش چون کار او ضد آمدست
  16. M2:2267 تو خلافش کن که از پیغامبراناین چنین آمد وصیت در جهان
  17. M2:2268 مشورت در کارها واجب شودتا پشیمانی در آخر کم بود
  18. M2:2269 حیله‌ها کردند بسیار انبیاتا که گردان شد برین سنگ آسیا
  19. M2:2270 نفس می‌خواهد که تا ویران کندخلق را گمراه و سرگردان کند
  20. M2:2271 گفت امت مشورت با کی کنیمانبیا گفتند با عقل امیم
  21. M2:2272 گفت گر کودک در آید یا زنیکو ندارد عقل و رای روشنی
  22. M2:2273 گفت با او مشورت کن وانچ گفتتو خلاف آن کن و در راه افت
  23. M2:2274 نفس خود را زن شناس از زن بترزانک زن جزویست نفست کل شر
  24. M2:2275 مشورت با نفس خود گر می‌کنیهرچه گوید کن خلاف آن دنی
  25. M2:2276 گر نماز و روزه می‌فرمایدتنفس مکارست مکری زایدت
  26. M2:2277 مشورت با نفس خویش اندر فعالهرچه گوید عکس آن باشد کمال
  27. M2:2278 برنیایی با وی و استیز اورو بر یاری بگیر آمیز او
  28. M2:2279 عقل قوت گیرد از عقل دگرنیشکر کامل شود از نیشکر
  29. M2:2280 من ز مکر نفس دیدم چیزهاکو برد از سحر خود تمییزها
  30. M2:2281 وعده‌ها بدهد تو را تازه به دستکه هزاران بار آنها را شکست
  31. M2:2282 عمر اگر صد سال خود مهلت دهداوت هر روزی بهانهٔ نو نهد
  32. M2:2283 گرم گوید وعده‌های سرد راجادوی مردی ببندد مرد را
  33. M2:2284 ای ضیاء الحق حسام الدین بیاکه نروید بی تو از شوره گیا
  34. M2:2285 از فلک آویخته شد پرده‌ایاز پی نفرین دل آزرده‌ای
  35. M2:2286 این قضا را هم قضا داند علیجعقل خلقان در قضا گیجست گیج
  36. M2:2287 اژدها گشتست آن مار سیاهآنک کرمی بود افتاده به راه
  37. M2:2288 اژدها و مار اندر دست توشد عصا ای جان موسی مست تو
  38. M2:2289 حکم خذها لا تخف دادت خداتا به دستت اژدها گردد عصا
  39. M2:2290 هین ید بیضا نما ای پادشاهصبح نو بگشا ز شبهای سیاه
  40. M2:2291 دوزخی افروخت بر وی دم فسونای دم تو از دم دریا فزون
  41. M2:2292 بحر مکارست بنموده کفیدوزخست از مکر بنموده تفی
  42. M2:2293 زان نماید مختصر در چشم توتا زبون بینیش جنبد خشم تو
  43. M2:2294 همچنانک لشکر انبوه بودمر پیمبر را به چشم اندک نمود
  44. M2:2295 تا بریشان زد پیمبر بی خطرور فزون دیدی از آن کردی حذر
  45. M2:2296 آن عنایت بود و اهل آن بدیاحمدا ورنه تو بد دل می‌شدی
  46. M2:2297 کم نمود او را و اصحاب وراآن جهاد ظاهر و باطن خدا
  47. M2:2298 تا میسر کرد یسری را بروتا ز عسری او بگردانید رو
  48. M2:2299 کم نمودن مر ورا پیروز بودکه حقش یار و طریق‌آموز بود
  49. M2:2300 آنک حق پشتش نباشد از ظفروای اگر گربه‌ش نماید شیر نر
  50. M2:2301 وای اگر صد را یکی بیند ز دورتا به چالش اندر آید از غرور
  51. M2:2302 زان نماید ذوالفقاری حربه‌ایزان نماید شیر نر چون گربه‌ای
  52. M2:2303 تا دلیر اندر فتد احمق به جنگواندر آردشان بدین حیلت به چنگ
  53. M2:2304 تا به پای خویش باشند آمدهآن فلیوان جانب آتشکده
  54. M2:2305 کاه برگی می‌نماید تا تو زودپف کنی کو را برانی از وجود
  55. M2:2306 هین که آن که کوهها بر کنده استزو جهان گریان و او در خنده است
  56. M2:2307 می‌نماید تا بکعب این آب جوصد چو عاج ابن عنق شد غرق او
  57. M2:2308 می‌نماید موج خونش تل مشکمی‌نماید قعر دریا خاک خشک
  58. M2:2309 خشک دید آن بحر را فرعون کورتا درو راند از سر مردی و زور
  59. M2:2310 چون در آید در تک دریا بوددیدهٔ فرعون کی بینا بود
  60. M2:2311 دیده بینا از لقای حق شودحق کجا همراز هر احمق شود
  61. M2:2312 قند بیند خود شود زهر قتولراه بیند خود بود آن بانگ غول
  62. M2:2313 ای فلک در فتنهٔ آخر زمانتیز می‌گردی بده آخر زمان
  63. M2:2314 خنجر تیزی تو اندر قصد مانیش زهرآلوده‌ای در فصد ما
  64. M2:2315 ای فلک از رحم حق آموز رحمبر دل موران مزن چون مار زخم
  65. M2:2316 حق آنک چرخهٔ چرخ تو راکرد گردان بر فراز این سرا
  66. M2:2317 که دگرگون گردی و رحمت کنیپیش از آن که بیخ ما را بر کنی
  67. M2:2318 حق آنک دایگی کردی نخستتا نهال ما ز آب و خاک رست
  68. M2:2319 حق آن شه که تو را صاف آفریدکرد چندان مشعله در تو پدید
  69. M2:2320 آنچنان معمور و باقی داشتتتا که دهری از ازل پنداشتت
  70. M2:2321 شکر دانستیم آغاز تو راانبیا گفتند آن راز تو را
  71. M2:2322 آدمی داند که خانه حادثستعنکبوتی نه که در وی عابثست
  72. M2:2323 پشه کی داند که این باغ از کی‌ستکو بهاران زاد و مرگش در دی‌ست
  73. M2:2324 کرم کاندر چوب زاید سست‌حالکی بداند چوب را وقت نهال
  74. M2:2325 ور بداند کرم از ماهیتشعقل باشد کرم باشد صورتش
  75. M2:2326 عقل خود را می‌نماید رنگهاچون پری دورست از آن فرسنگها
  76. M2:2327 از ملک بالاست چه جای پریتو مگس‌پری بپستی می‌پری
  77. M2:2328 گرچه عقلت سوی بالا می‌پردمرغ تقلیدت بپستی می‌چرد
  78. M2:2329 علم تقلیدی وبال جان ماستعاریه‌ست و ما نشسته کان ماست
  79. M2:2330 زین خرد جاهل همی باید شدندست در دیوانگی باید زدن
  80. M2:2331 هرچه بینی سود خود زان می‌گریززهر نوش و آب حیوان را بریز
  81. M2:2332 هر که بستاید تو را دشنام دهسود و سرمایه به مفلس وام ده
  82. M2:2333 ایمنی بگذار و جای خوف باشبگذر از ناموس و رسوا باش و فاش
  83. M2:2334 آزمودم عقل دور اندیش رابعد ازین دیوانه سازم خویش را