Хондан Дафтар 1 Фиристодани подшоҳ расулон ба Самарқанд ба овардани заргар Байт 191

M1:191 — مرد مال و خلعت بسیار دید / غرّه شد از شهر و فرزندان برید.

مرد مال و خلعت بسیار دیدغرّه شد از شهر و فرزندان برید.
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M1:191

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مرد مال و خلعت فراوان دید، فریفته شد و از شهر و فرزندانش دل برید. معنا: این بیت شرح می‌دهد که چگونه زرگر با دیدن مال و مقام پیشنهادی شاه، فریب خورد و خانواده و دیارش را رها کرد تا به سوی سرنوشت شوم خود گام نهد.

شرح

این بیت، پرده از یک واقعیت تلخِ داستانی برمی‌دارد: زرگرِ بیچاره‌ای که با وعده‌ی مال و خلعت، مفتون و مغرور گشت و شهر و دیار و فرزندانش را رها کرد. من بی‌هیچ تردیدی تأکید می‌کنم که «غره شدن» در اینجا به معنای فریب‌خوردن و گول‌خوردن است، نه صرفاً افتخار و غرور ورزیدن به معنای فارسی امروزین ما. او اغفال شد؛ چشمش به ظاهر زرق و برق افتاد و از باطن فریب‌کاری غافل ماند.

این لحظه، نمونه‌ای روشن از مفهوم «بوسهٔ مرگ» در ادبیات مسیحی است؛ همان‌گونه که یهودا با بوسه‌ای، عیسی را به دژخیمان نشان داد، این خلعت و مال نیز بوسهٔ مرگ بود. ظاهری دلنشین اما باطنی کشنده. شاه که به ظاهر می‌خواست کنیزک را درمان کند، در باطن برای رسیدن به این مقصود، دست به فریبی زد که جان یک انسان را نشانه گرفت. این همان نکته‌ای است که مولانا بارها بر آن پای فشرده که «کار از کار خیزد در جهان»؛ هر رخدادی بذر رخدادی دیگر است، چه نیک و چه بد، و هر عمل، حتی اگر با نیتی خیر آغاز شود، می‌تواند در چرخه‌ای از علل و معلول‌ها به نتایج ناخواسته و گاه ظالمانه منجر شود.

زرگر با دیدن این «رنگ» و «نمود» دنیا، تمام پیوندهای اصیل خود را برید. او خانواده و شهرش را رها کرد، زیرا طمع و آرزوی مقام و مال، چشم دلش را کور کرده بود. این فریب‌خوردگی، خود مقدمه‌ای است برای آن آموزهٔ عمیق‌تر مولانا که: «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود.» علاقهٔ زرگر به مال و جاه، یا حتی علاقهٔ کنیزک به جمال زرگر، همگی از جنس «عشق رنگی» هستند؛ عشق‌هایی که بر پایه‌ی زیبایی ظاهری، مال دنیا، یا هر نمود فانی دیگری بنا شده‌اند. این عشق‌ها پایدار نیستند و سرانجام به سردی، ننگ و رسوایی می‌انجامند. در مقابل، مولانا عشق حقیقی را عشق به «زندهٔ باقی» می‌داند، عشقی که هر دم تازه‌تر و جان‌افزاتر است و هرگز به فنا نمی‌گراید.

سرنوشت زرگر، هشداری‌ست علیه غفلت انسان از حقیقت و دل سپردن به فانیات. او بی‌خبر از آنکه شاه قصد جانش کرده، با صد رضایت به سوی «سوءالقضا» یعنی تقدیر بد خود می‌رود. این حکایت، یادآور اصل «این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا» است؛ هر عملی، هرچند پنهان، بازتابی خواهد داشت که دیر یا زود به سوی عاملش باز می‌گردد. کردار شاه با زرگر، سرانجام گریبان خود او را نیز خواهد گرفت، زیرا هیچ‌چیزی در این عالم از حساب خارج نیست.

نکات کلیدی

  • طمع و دل‌بستن به ظواهر دنیا، آدمی را از خویشتن و پیوندهای اصیلش دور می‌کند.
  • فریب‌خوردگی از مال و جاه، منجر به غفلت از عواقب ناگوار و سرنوشت شوم می‌شود.
  • عشق‌های بر پایهٔ «رنگ» و «نمود»های فانی، پایدار نیستند و در نهایت به سردی و ننگ می‌انجامند.
  • هر عملی در این جهان، بذر پیامدی‌ست؛ 'کار از کار خیزد' و هیچ رخدادی بی‌حساب نیست.
  • حتی مقاصد به ظاهر نیکو می‌توانند با ابزارهای فریب‌کارانه، به نتایج ظالمانه منجر شوند.

Sources: d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45 d1-s20 · 00:04:37

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.