Хондан› Дафтар 1› Боқимондаи қиссаи мутриб ва паём расонидани Амирулмӯъминин Умар (р.а.) ба ӯ он чи Ҳотиф овоз дод› Байт 2184
M1:2184 — گفت در باطن: خدایا از تو داد! / محتسب بر پیرکی چنگی فتاد
M1:2184
Маъно · به زبانِ تو — Забони шумо · AI
پیرمرد چنگنواز با دیدن عمر، در باطن به خدا پناه برد و با خود گفت که مأمور اجرای احکام دین (محتسب) به سراغ او، یعنی یک گناهکار، آمده است تا مجازاتش کند.
این بیت لحظۀ وحشت و درماندگی پیرمرد چنگنواز را به تصویر میکشد. او که تمام عمر به مطربی مشغول بوده و اکنون در پیری و فقر به گورستان پناه آورده، ناگهان با عمر، خلیفۀ وقت و نماد اجرای شریعت، روبرو میشود. در نظام فکری آن زمان، موسیقی لهو و لعب و گناه به شمار میآمد و «محتسب» وظیفه داشت با چنین اموری برخورد کند.
واکنش پیرمرد کاملاً طبیعی است. او تصور میکند که عمر برای دستگیری و مجازات او آمده است. فریاد درونی او «خدایا از تو داد!» بیانگر اوج استیصال است؛ او خود را گناهکاری ضعیف و «پیرکی چنگی» میبیند که در برابر قدرت و صلابت «محتسب» هیچ پناهی جز خدا ندارد. او هنوز نمیداند که عمر نه برای مجازات، بلکه به عنوان حامل پیام رحمت و بشارت الهی به سراغش آمده است. این تقابل میان تصور پیرمرد (ترس از عدالت) و واقعیت (تجربۀ رحمت) هستۀ اصلی ادامۀ داستان را شکل میدهد.
- داد
- در اینجا به معنی دادخواهی، پناه بردن برای اجرای عدالت.
- محتسب
- مأمور حکومتی که وظیفهاش نظارت بر اجرای احکام شرع و امر به معروف و نهی از منکر بود.
- پیرک
- پیرمرد کوچک و ضعیف (کاف در اینجا برای تحقیر و نشان دادن کوچکی است).
- چنگی
- نوازندۀ ساز چنگ، مطرب.
- فتاد
- افتاد، در اینجا به معنی برخورد کرد، به سراغش آمد.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.