Хондан› Дафтар 1› Боқимондаи қиссаи мутриб ва паём расонидани Амирулмӯъминин Умар (р.а.) ба ӯ он чи Ҳотиф овоз дод› Байт 2191
M1:2191 — پیر لرزان گشت چون این را شنید / دست میخایید و بر خود میطپید
M1:2191
Маъно · به زبانِ تو — Забони шумо · AI
وقتی پیرمرد مطرب پیام محبتآمیز خداوند را از زبان عمر شنید، از شرم و پشیمانی به خود لرزید و از فرط حسرت و بیقراری دستش را گاز میگرفت.
این بیت، نقطهٔ عطف درونی داستان مطرب پیر است. او تا لحظاتی پیش، خود را گناهکاری مطرود میدید که از ترس «محتسب» (عمر) به خود میلرزید. اما اکنون لرزش او از جنس دیگری است؛ لرزی که از هیبت و عظمت لطف ناگهانی خداوند برمیخیزد.
«دست خاییدن» در ادبیات فارسی کنایهای رایج از نهایت حسرت و پشیمانی است. پیرمرد از یک عمر غفلت پشیمان است؛ عمری که به جای توجه به «شاه»، به «حجاب» (یعنی ساز چنگ) مشغول بوده است. پیام الهی همچون آینهای در برابر او قرار گرفته و به او نشان میدهد که معشوق حقیقی همیشه به یاد او بوده، در حالی که او در غفلت به سر میبرده است. این آگاهی ناگهانی، وجود او را به هم میریزد و او را به بیقراری و اضطراب میکشاند. این واکنش، نه از ترس مجازات، که از شرمندگی در برابر محبت بیدریغ پروردگار است.
- میخایید
- گاز میگرفت، دندان میگرفت (کنایه از حسرت و پشیمانی شدید)
- بر خود میطپید
- بیقراری میکرد، بر سر و سینه میزد، از اضطراب به خود میپیچید
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.