Хондан Дафтар 1 Қиссаи дидани халифа Лайлиро Байт 435

M1:435 — کو ز آدم ننگ دارد از حسد / با سعادت جنگ دارد از حسد

کو ز آدم ننگ دارد از حسدبا سعادت جنگ دارد از حسد
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M1:435

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن کس که از سر حسد از آدم ننگ دارد، و از حسد با سعادت خویش می‌جنگد. معنا: این بیت به حسادت ابلیس نسبت به آدم اشاره دارد که چگونه رذیلت حسد باعث ننگ‌دانستن دیگری و ستیز با سعادت خود فرد می‌شود.

شرح

این بیت در مثنوی مولانا، جایگاه کلیدی حسد را روشن می‌سازد؛ رذیلتی که مولانا آن را «عقبه‌ای زین صعب‌تر» می‌خواند و هیچ گردنه‌ای در راه سلوک را سخت‌تر از آن نمی‌داند. من بارها در سخنرانی‌هایم تأکید کرده‌ام که حسد، این بیماری درونی، ریشه‌های عمیقی در سنت دینی و روان‌شناسی انسانی دارد و از این روست که مولانا تا این حد بر آن تمرکز می‌کند. از داستان هابیل و قابیل که ماکیاولی تاریخ بشر را با آن آغاز می‌کند، تا برادران یوسف و خود داستان ابلیس و آدم، حسد همواره در کمین آدمی نشسته است. مولانا خود نیز اذعان دارد که پاره‌ای از مخالفت‌ها با او و شایعه‌پراکنی‌ها، از «دود گندی آمد از اهل حسد» بوده است؛ گرچه می‌گوید «من نیرنجم» اما بیم از آن دارد که «خاطر ساده‌دلی را پی کند» و دل‌ها را مکدر سازد.

من این را صددرصد می‌گویم که مولانا یک روانشناس تمام‌عیار است. او به درستی دریافته که «افراد به چیزی که فکر می‌کنن می‌تونن برسن، حسد می‌ورزند.» ما هرگز به خداوند حسد نمی‌ورزیم، زیرا می‌دانیم که خدا نمی‌توانیم شد. اما به همنوعانمان، به کسی که مالی، مکنتی، جمالی، کمالی یا علمی دارد، حسد می‌بریم؛ زیرا در ناخودآگاه خود گمان می‌کنیم شاید ما نیز می‌توانستیم آن را داشته باشیم. اینجاست که مولانا با ژرف‌بینی تمام، حسد ابلیس را نیز از همین جنس می‌داند: ابلیس به آدم حسادت ورزید و از او «ننگ» داشت، یعنی کمال آدم برایش قابل پذیرش نبود، چرا که خود را سزاوارتر می‌دانست. از اینجاست که حسد با سعادت می‌جنگد، با سعادت فرد حسود و نیز با سعادت محَسود.

حسد از منظر من، محصول سه رذیلت دیگر است: خودشیفتگی، زیادت‌خواهی و بدخواهی. این رذایل دست در دست هم می‌دهند تا حسد را پدید آورند و انسان را در این گردنهٔ صعب‌العبور گرفتار سازند. راه برون‌رفت از این تنگنا، چنان‌که مولانا با کمال وضوح بیان می‌کند، «کمالی را به دست آور تو هم / کز کمال دیگران نفتی به غم.» این راه ایجابی و اثباتی، خود را از مقایسه با دیگران رهانیدن و به کسب فضایل خویشتن مشغول‌داشتن است. این همان نکته‌ای است که مرحوم آقای محمدتقی جعفری در تفسیر همین بیت فرمودند که «فلانی، یک جلد کتاب راجع به این شعر می‌شود نوشت.» این دیدگاه با نظرات روانشناسان معاصری چون هورنای هم‌سویی دارد که معتقد است محرومیت‌های اجتماعی، حسادت را در افراد می‌پروراند و با از میان برداشتن این محرومیت‌ها و گشودن راه‌های کسب کمال، حسادت نیز رخت برمی‌بندد.

اما مولانا یک نگاه درجه دوم نیز به حسد دارد. عارفان، فراتر از نگاه اخلاقی «بکن و نکن»، به نظام کلی عالم می‌نگرند و درمی‌یابند که برخی رذایل، از جمله حسد و حرص و جنگ، ارکان پایداری این جهان‌اند. چنان‌که مولانا می‌گوید «پس ستون این جهان خود غفلت است / هوشیاری این جهان را آفت است.» از این منظر، حتی حسد نیز نقشی در ادارهٔ جهان ایفا می‌کند. خدا این دنیا را با غفلت و حتی با حرص و حسد اهلش اداره می‌کند تا «این جهان زین جنگ قائم می‌بود.» این بدان معنا نیست که ما به حسد تن دهیم، بلکه درکی عمیق‌تر از جایگاه آن در ساختار هستی است. مولانا هرچند خود را حسد‌مُچاله کرده و «خاک بر سر حسد کرده» است، اما به نقش کارکردی آن در نظام کلی بی‌توجه نیست. همان‌طور که حافظ می‌گوید: «غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل / شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد.» حسد گرچه ذاتا بد است، اما در نگاهی کلان، گاهی خیر می‌رساند و تا روز قیامت یکی از مشعل‌های روشن‌کنندهٔ این جهان باقی خواهد ماند. این دو نگاه، یعنی نگاه اخلاقی به فرد و نگاه فلسفی به هستی، هر دو در منظومه فکری مولانا حضور دارند و هر یک جایگاه خود را می‌یابند.

نکات کلیدی

  • حسد رذیلتی است که مولانا آن را «صعب‌ترین گردنه» در راه سلوک می‌داند.
  • ریشه‌های حسد در داستان ابلیس و آدم نهفته است؛ ابلیس کمال آدم را نپذیرفت و از او «ننگ» داشت.
  • مولانا معتقد است انسان‌ها به چیزی حسد می‌ورزند که گمان می‌کنند می‌توانند به آن برسند؛ از این رو به خدا حسد نمی‌برند.
  • حسد محصول خودشیفتگی، زیادت‌خواهی و بدخواهی است.
  • راه علاج حسد، نه نفی مطلق آن، بلکه کسب کمالات فردی است: «پس کمالی را به دست آور تو هم / کز کمال دیگران نفتی به غم.»
  • مولانا نگاه درجه دومی نیز به حسد دارد: آن را یکی از ارکان ادارهٔ جهان می‌داند و باور دارد که خدا جهان را با حرص و حسد آدمیان اداره می‌کند.

Sources: d1-s35 · 00:35:33 d1-s35 · 00:37:59 d1-s35 · 00:39:51 d1-s35 · 00:53:19 d1-s35 · 00:57:58

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.