Хондан Дафтар 1 Зоҳир шудани аҷзи ҳакимон аз муолиҷаи канизак ва рӯй овардани подшоҳ ба даргоҳи илоҳӣ ва дар хоб дидани ӯ валийро Байт 70

M1:70 — نیست‌وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان

نیست‌وش باشد خیال اندر روانتو جهانی بر خیالی بین روان
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M1:70

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خیال در درون روان آدمی، به سان هیچ و نیستی است؛ اما تو ببین که تمام جهان بر مبنای چنین خیالی در جریان است. معنا: این بیت بیان می‌کند که گرچه خیال، به ظاهر، چیزی مادی و باثبات نیست، اما تمام جهان و رویدادهای آن بر اساس همین خیالات و تصورات درونی انسان‌ها شکل می‌گیرد و حرکت می‌کند.

شرح

در مثنوی، مفهوم «خیال» یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌هاست و مولانا بارها به آن پرداخته است. این بیت نیز بر همین حقیقت بنیادین تأکید دارد که این جهان با صورت، از بی‌صورت خیال برآمده است.

من قبلاً هم به مثال «هلال» شب اول ماه اشاره کرده‌ام که چگونه موجودی است بین هستی و نیستی، «نیست‌وش» و در عین حال هست. همانند هلالی که گاهی صرفاً یک خیال است و گاهی واقعاً وجود دارد. یا در آن داستان که مولانا از قول ملک به مریم می‌گوید: «مریما بنگر که نقش مشکلم، هم هلالم هم خیال اندر دلم». او می‌گوید که من موجودی پیچیده‌ام؛ هم هستم و هم نیستم، هم مادی‌ام و هم مادی نیستم، هم آبجکتیوم و هم سابجکتیو، هم خیالی‌ام و هم حقیقی.

مولانا اینجا از دو گونه خیال سخن می‌گوید که فلاسفه‌ای چون محی‌الدین ابن عربی آن‌ها را تمیز داده‌اند: «خیال متصل» و «خیال منفصل». خیال متصل، همان خیال ذهنی و سابجکتیو است که در درون روان ما جای دارد. اما «خیال منفصل»، عالمی عینی است؛ یعنی عالمی در خارج از ذهن ما که موجوداتش شبیه موجودات خیالی‌اند. این همان «عالم مثال» شیخ شهاب‌الدین سهروردی است که آن را «اقلیم هشتم»، «ارض ملکوت» یا «ناکجاآباد» نامیده است. این عالم، قلمروی است که ملائکه، ارواح، و نفوس پس از مرگ در آن زندگی می‌کنند و رؤیاهای صادق ما نیز در آنجا رخ می‌دهد.

اما اهمیت خیال تنها به این عالم برتر محدود نمی‌شود؛ خیالات درونی ما نیز قدرتی شگرف دارند. مولانا معتقد است که گاهی خیالی در ذهن ما می‌نشیند که نمی‌توانیم آن را دفع کنیم؛ ارادهٔ ما بر آن غلبه نمی‌کند. این خیالات، به تعبیر مولانا، «موکلان خداوندند»؛ دشمنانی که در باطن ما مأوا گزیده‌اند تا به ما نشان دهند که حتی در درون خودمان نیز، چیزهایی هست که زوُر ما به آن‌ها نمی‌رسد. این خیالات می‌توانند سبب عصبانیت، تلخ‌کامی و بیزاری از زندگی شوند و حتی چون پرده‌ای، ما را از رسیدن به سراپردهٔ جلال حق بازدارند.

البته خیال اولیا از سنخ دیگری است؛ «آن خیالاتی که دام اولیاست، عکس مهرویان بستان خداست.» خیال عارفان و پاکان، انعکاسی از زیبایی‌های باغ الهی است و راهگشای دیدار.

اما در بُعدی وسیع‌تر، مولانا تأکید می‌کند که تمام این جهان و رویدادهای آن بر اساس «خیال» روان است: «تو جهانی بر خیالی بین روان». صلح‌ها و جنگ‌ها، فخرها و ننگ‌ها، همه ریشه در خیالات دارند. فخر و ننگ، به ویژه، اعتباریاتی محض‌اند که هیچ وجود بیرونی و حقیقی ندارند و تنها تجلیاتی تهی از همین خیالاتند. جهان ما، به معنای واقعی کلمه، بر پایه‌هایی نهفته است که به ظاهر نیست‌وش‌اند، اما در حقیقت، موتور محرکِ همهٔ آنچه می‌بینیم و تجربه می‌کنیم.

نکات کلیدی

  • جهان ظاهری بر خیالات باطنی استوار است و از بی‌صورتی خیال نشأت می‌گیرد.
  • «خیال» نه کاملاً هست و نه کاملاً نیست؛ موجودی است «نیست‌وش» که بین وجود و عدم قرار دارد.
  • مولانا بین «خیال متصل» (ذهنی و سابجکتیو) و «خیال منفصل» (عینی و خارج از ذهن، همان عالم مثال سهروردی) تمایز قائل است.
  • تصورات درونی (خیال متصل) می‌توانند عاملی الهی («موکلان خداوند») باشند که بر ما حاکم‌اند و حتی موجب رنجش یا غفلت ما شوند.
  • فخر و ننگ، نمودهای تهی و بی‌اساس خیالات اعتباری‌اند که به هیچ واقعیت بیرونی متصل نیستند.
  • خیال اولیا و عارفان، بازتاب مهرویان بستان الهی است و راهگشای وصال.

Sources: d1-s13 · 00:59:16 d1-s13 · 01:02:21 d1-s13 · 01:07:25

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.