Хондан Дафтар 6 Мӯъҷизаи Ҳуд алайҳиссалом дар тахаллуси мӯъминон ба вақти нузули бод Байт 2206

M6:2206 — حس حیوان گر بدیدی آن صور / بایزید وقت بودی گاو و خر

حس حیوان گر بدیدی آن صوربایزید وقت بودی گاو و خر
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M6:2206

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر حس حیوان می‌توانست آن صور غیبی را ادراک کند، آنگاه گاو و خر زمانهٔ خود بایزید می‌شدند. معنا: این بیت بیان می‌کند که حواس ظاهری و حیوانی، توان دیدن و درک حقایق باطنی و معنوی را ندارند؛ اگر چنین قدرتی داشتند، حیوانات نیز به مقامات عرفانی می‌رسیدند.

شرح

در این بیت، مولانا از تمثیل حیوان برای روشن ساختن ماهیت ادراکات باطنی و تمایز آن با حواس ظاهری بهره می‌جوید. بحث بر سر این است که حقیقت حاکم بر همه چیز در این جهان، یعنی ذات باری‌تعالی، گرچه «قریب» و نزدیک است و پیوسته در همه حوادث و وقایع «محسوس» است، اما «محسوس حس این خانه» نیست؛ یعنی با حواس پنجگانهٔ ظاهری که محصول این جهان طبیعی هستند، درک نمی‌شود. ما نیازمند «حس دیگر» هستیم.

من قبلاً هم به این نکته اشاره کرده‌ام که مولانا ما را به وجود دو دسته حس آگاه می‌سازد: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد، این چو مس». حواس ظاهری ما، پنجره‌های ما به این عالم مادی‌اند و در این عالم، گاو و خر نیز از آن‌ها بهره‌مندند. آن‌ها نیز می‌بینند، می‌شنوند، می‌بويند و لمس می‌کنند. اما آن «صور» که مولانا از آن‌ها سخن می‌گوید، آن حقایق غیبی و معنوی‌اند که خداوند بر «حس دیگر» ما ظاهر است. این حواس باطنی‌اند که همچون طلا ارزشمندند، در برابر حواس ظاهری که در حکم مس‌اند.

این بیت در حقیقت می‌گوید که حواس حیوانی، به معنای ادراکات حسیِ صرف، هرگز قادر به درک حقایق ماورایی و معنوی نیستند. اگر چنین بودند، پس حیواناتی همچون گاو و خر که نماد کمترین مرتبهٔ ادراک ظاهری و غفلت از ماوراءالطبیعه‌اند، می‌توانستند به مرتبهٔ بایزید بسطامی برسند؛ بایزیدی که خود تجسم اوج ادراک عرفانی و شهود حقایق غیبی است. این یک «اگر» محال است، برای تأکید بر تمایز بنیادی میان دو سنخ ادراک.

این در واقع تأییدی است بر این اصل که در وجود آدمی «چیز دیگری‌ست» که او را مهیا و توانا می‌سازد بر درک نامحسوسات. این «چیز دیگر» نه از جنس بدن است و نه در قفس بدن محبوس است. همان‌گونه که من پیش‌تر توضیح داده‌ام، روح در بدن «نیست» به معنای حلول یا سکونت جسمانی؛ بلکه بدن «مظهر» روح است، یعنی روح در بدن تجلی می‌کند و بدن نشان‌دهندهٔ حیات روح است. کشف نسبت روح و بدن، همچون تمام نقاط تلاقی ماوراء طبیعت با طبیعت، سرشار از راز است و ادراکات حسی و تحقیقات علمی تجربی از گشودن آن عاجزند. این‌ها تنها با گشودن «چشم‌های باطنی» و تحلیل‌های فلسفی دقیق قابل درک است. بنابراین، حس حیوان از این ظرفیت «دیگر» بی‌بهره است و تنها می‌تواند به ادراک صور ظاهری و مادی بپردازد؛ از این رو، هرگز نمی‌تواند «آن صور» را درک کند و به مقام بایزیدی برسد.

نکات کلیدی

  • ادراکات حیوانی (حواس ظاهری) از درک حقایق غیبی و صور معنوی ناتوان‌اند.
  • انسان دارای «حواس باطنی» است که همچون طلا ارزشمندند و قادر به ادراک ماوراءالطبیعه‌اند، برخلاف حواس ظاهری که همچون مس‌اند.
  • خداوند، علت قریب و حقیقت حاکم بر جهان است، اما با حواس پنجگانهٔ طبیعی درک نمی‌شود.
  • مقامات عرفانی و شهود حقایق، محصول گشودن چشم‌های باطنی و تقویت ادراکات غیرحسی است.
  • تمایز انسان از حیوان در «چیز دیگری‌ست» که قابلیت درک نامحسوسات را به او می‌بخشد.

Sources: d6-s51 · 11:21:00 d6-s50 · 00:06:45 d6-s51 · 09:19:00

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.