Хондан Дафтар 6 Рафтани писарони султон ба ҳукми он, ки «ал-инсону ҳарисун ала мо муниъа», «Мо бандагии хеш намудем ва лекин, Хӯйи бади ту банда надонист харидан». Ба сӯйи он қалъаи мамнӯъунҳу он ҳама васиятҳо ва андерзҳои падарро зери по ниҳоданд, то дар чоҳи бало афтоданд ва мегуфтанд эшонро нуфуси лаввома: «Алам яътикум назир?» Эшон мегуфтанд гирён ва пушаймон: «Лав кунно насмаъу ав наъқилу мо кунно фӣ асҳоби-с-саъир» Байт 3712

M6:3712 — حیرت محض آردت بی‌صورتی / زاده صد گون آلت از بی‌آلتی

حیرت محض آردت بی‌صورتیزاده صد گون آلت از بی‌آلتی
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M6:3712

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بی‌صورتیِ محض تو را به حیرت بی‌کران می‌کشاند؛ چرا که صد گونه ابزار و پدیده از بی‌ابزاری و بی‌صورتی زاده می‌شوند.

معنا: مولانا می‌گوید دل‌بستن به صورت‌ها و پدیده‌های تکراری، ملالت می‌آورد؛ اما پناه بردن به عالم بی‌صورتی و اصل نامتناهی، موجب حیرت و شگفتی پایدار می‌شود. این بیت اشاره دارد به آفرینش کثرت و جلوه‌های گوناگون از وحدت و بی‌صورتی مطلق هستی.

شرح

این بیت، یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌ها را در مثنوی پیش چشم ما می‌گذارد؛ معرفتی که به قصهٔ بی‌صورتی بازمی‌گردد. تمام این جهان پُرصورت، از بی‌صورتی برآمده است. این نه فقط دربارهٔ آدمیان که دربارهٔ همهٔ اجسام عالم صدق می‌کند؛ همه کاسه‌هایی هستند که از بی‌صورت‌ها پر شده‌اند. این نگاه به ما بینشی می‌دهد که این جهان، جهانی مقید شده به مطلقات است، و صورت یافتهٔ بی‌صورت‌ها. بی‌تردید، این بی‌صورت‌ها بالا می‌روند تا به خدای بی‌صورت، مطلق‌ترین مطلقات، می‌رسند؛ او که بی‌کرانه است و بی‌حد و بی‌قید و بی‌صورت‌بودن، شأن خاص اوست و هیچ موجودی در این مقام با او شریک نیست.

من قویاً معتقدم که بی‌صورتی را در مولانا با نمادهایی چون آب، نور، دم (نفسی که نایی در نی می‌دمد) و باد باید شناخت. آب، شکل هر ظرفی را می‌گیرد؛ نور، خود بی‌رنگ است اما همه رنگ‌ها را آشکار می‌کند؛ دم، خود ملودی ندارد اما همهٔ نغمه‌ها از او برمی‌خیزند؛ و باد، بی‌جهت و بی‌صورت، همه را به حرکت می‌آورد. این‌ها همه تجلیات بی‌صورتی‌اند که به صورت درمی‌آیند.

چرا مولانا ما را به عالم بی‌صورتی دعوت می‌کند؟ پاسخ او روشن است: «کمترین عیب مصور بالخصال / چون پیاپی بینی‌اش آید ملال». کمترین عیب امور باصورت، حتی محبوب‌ترین و مطلوب‌ترین آن‌ها، این است که بر اثر تکرار، ملال‌آور می‌شوند. زیبایی یک صورت، هر چقدر هم که در ابتدا خیره‌کننده باشد، با تکرار دیدن، از بین می‌رود و آن مفتونیت پیشین دیگر بازنمی‌گردد. این ملال‌آوری مختص به زیبایی‌های انسانی نیست؛ هر شیء، هر تجربه، هر عادت که تکراری شود، ملالت به بار می‌آورد. همین است که عارفان، همواره در جهان در پی «نو» و «تازگی» می‌گردند. عارف نوع‌اندیش، حتی از خدای کهنه هم می‌گریزد و طالب کشف جنبه‌ای تازه در خدا و رابطه‌ای نو با اوست. این است که عارفان هر دم دو عید می‌کنند و در پی افاضات و ریزش‌های جدید از عالم بالا هستند.

مولانا به ما نشان می‌دهد که یکی از خودفریبی‌های بزرگ این عالم، که او آن را «دارالغرور» می‌خواند، این است که صورت‌ها خود را جای بی‌صورت‌ها جا می‌زنند. ما در این دنیا، گول صورت را می‌خوریم و از معنا و بی‌صورتی غافل می‌شویم. به قول مولانا: «کف دریاست صورت‌های عالم / ز کف بگذر اگر اهل صفایی». برای اینکه چشم ما خوب ببیند و حقیقت را کشف کند، باید این کف‌ها را کنار بزنیم و از صورت گذر کنیم.

بنابراین، این بیت اشاره به این حقیقت بزرگ دارد که «حیرت محض آردت بی‌صورتی»؛ بی‌صورتی، نه تنها ملال نمی‌آورد، بلکه پیوسته موجب حیرت محض و بی‌کران می‌شود. و «زاده صد گون آلت از بی‌آلتی» نیز تأکید می‌کند که تمامی کثرات و صورت‌ها و ابزارها و پدیده‌های این عالم، همه و همه، از آن بی‌صورتی و بی‌ابزاریِ مطلق (که همان ذات خداوند است) زاده شده‌اند. این عین توحید افعالی است که تمامی افعال و آلات از ذات بی‌صورت و بی‌آلت خداوند برمی‌آید، بی‌آنکه او خود اسیر صورت و آلت باشد. این، راه را بر ما باز می‌کند تا از زندان صورت‌های محدود و ملال‌آور، به عالم بی‌کران حیرت و تازگی بی‌صورتی پرواز کنیم.

نکات کلیدی

  • صور و پدیده‌های محدود، هرچند زیبا و مطلوب باشند، در اثر تکرار ملال‌آور می‌شوند.
  • بی‌صورتی مطلق (ذات الهی) و تجلیات آن، منبع حیرت محض و تازگی پایدار است.
  • کثرت (صد گونه آلت) از وحدت و بی‌صورتی (بی‌آلتی) سرچشمه می‌گیرد و همهٔ جلوه‌ها از اصل واحدند.
  • عارفان و سالکان حقیقی همواره جویای «نو» و تازگی‌اند و از کهنگی و عادت می‌گریزند.
  • برای درک حقیقت، باید از سطح صورت و ظاهر گذشت و به بی‌صورتی و معنای باطنی رسید.
  • غفلت از کهنگی صورت‌ها، گاهی لازم است تا نظام زندگی برقرار بماند؛ اما بیداری به آن، راه عارف یا خیام را پیش می‌آورد.

Sources: d6-s82 · 38:06:00 d6-s82 · 50:20:00 d6-s82 · 52:13:00 d6-s82 · 55:56:00 s09 [04:40] s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.