Хондан Дафтар 6 Дидани эшон дар қасри ин қалъаи зоти-с-сувар нақши рӯйи духтари шоҳи Чинро ва беҳуш шудани ҳар се ва дар фитна афтодан ва тафаҳҳус кардан, ки ин сурат кист Байт 3792

M6:3792 — این سزای آنک تخم جهل کاشت / وآن نصیحت را کساد و سهل داشت

این سزای آنک تخم جهل کاشتوآن نصیحت را کساد و سهل داشت
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M6:3792

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این سزای کسی است که بذر جهل و نادانی را کاشت و آن پند و نصیحت را بی‌ارزش و بی‌اهمیت شمرد. معنا: این بیت بهای گزافی را که انسان به سبب اتکای بی‌حد به عقل و تدبیر خود می‌پردازد، گوشزد می‌کند و می‌گوید که بی‌اعتنایی به هدایت و حکمت الهی، نتیجه‌ای جز جهل و زیان ندارد.

شرح

من اینجا به نکته‌ای اشاره می‌کنم که مولانا بارها بر آن تأکید کرده و خود این بیت، چکیدهٔ آن حکمت است. این بیت ناظر است به حال کسی که به جای تسلیم در برابر حقایق عمیق‌تر و پنهان‌تر هستی، بر عقل و تدبیر خویش تکیه می‌کند؛ کسی که بذر نادانی می‌کارد، زیرا نصیحت‌های الهی و معنوی را، که راهنمای او به سوی حقیقت است، ناچیز می‌انگارد و به آن بی‌اعتنایی می‌کند.

مولانا در ادامهٔ این بیت، شرح می‌دهد که چنین کسی به خود می‌بالد و گمان می‌کند می‌تواند با عقل خودش و با تدبیر خویشتن، راه پر پیچ‌وخم سلوک را طی کند. او غافل است که در این مسیر، چاه‌ها و آفت‌های بسیاری در کمین است. این اعتماد به «فن خود» و «تدبیر خرد» بزرگترین خطاست. برای مولانا، نیم ذره‌ای از عنایت الهی، صدها برابر از سیصد تدبیر عقل انسانی ارزشمندتر است. این سخن دعوت به ترک مکر خویشتن است؛ ای سالک، پای از این حیله‌ها بکش و در مقابل عنایت الهی «خوش بمیر». مرگ اینجا نه به معنای فنای جسمانی، بلکه به معنای مرگِ «خویشتنِ خودبینِ خودبسنده» است. تا این خود نَمیرد، سودی در این راه نیست.

این همان درسی است که در سراسر مثنوی جاری است، از جمله در داستان نحوی و کشتی‌بان. نحو (علم و عقل) در مقابل محو (فنا و تسلیم) قرار می‌گیرد. نحو برای روی زمین ماندن خوب است، اما برای شنا در دریای پر تلاطم وجود، باید محو را آموخت. در آنجا، علم و فرمول‌های عقلانی به کار نمی‌آید؛ باید شناگر بود، باید خود را به آب سپرد. «محو می‌باید، نه نحو اینجا بدان / گر تو محوی، بی‌خطر در آب ران.»

این «مردن» که مولانا از آن سخن می‌گوید، نه مردن جسمی و خودکشی است، و نه وانمود به مردگی. بلکه به معنای ترک تدبیر و کشتن عقل خودبین است. عقلی که خود را کافی می‌پندارد و از عنایت و مدد غیبی غافل است. این دعوت به کم آمد کردن و خویشتن را هیچ پنداشتن است. اینجاست که مولانا در داستان دیگری، معشوق به عاشق گله‌مند می‌گوید: «این همه کردی، نمردی، زنده‌ای / این بمیر ار یار جان‌بازنده‌ای.» یعنی هرچه رنج کشیدی و هرچه از دست دادی کافی نیست؛ قدم آخر، مردن است، یعنی از خودی خود بیرون آمدن و به کلی تسلیم یار شدن. این «بمردن» نردبان سلوک را به کمال می‌رساند.

نکات کلیدی

  • اعتماد بی‌حد به عقل و تدبیر شخصی در سلوک معنوی، عین جهل و نادانی است.
  • بی‌اعتنایی به نصایح الهی و حکمت عرفانی، موجب کاشته شدن بذر زیان است.
  • یک ذره از عنایت الهی بر صدها تدبیر عقل بشری برتری دارد.
  • مرگ حقیقی در عرفان، کنار نهادن تدبیر و مکر نفس است، نه فنای جسمانی.
  • این «مردن» به معنای تسلیم کامل به اراده و عنایت الهی و رهایی از خودبینی است.
  • تنها با محو خود (فنا) می‌توان در دریای وجود بی‌خطر شنا کرد، نه با نحو (عقل و علم ظاهری).

Sources: d6-s84 · 04:39:48 d6-s84 · 04:56:55

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.