Хондан Дафтар 6 Баъд аз макши эшон мутаворӣ дар билоди Чин дар шаҳри тахтгоҳ ва баъд дароз шудани сабр, бесабр шудани он бузургӣ, ки ман рафтам, ал-видоъ, худро бар шоҳ арза кунам, аммо «қадамун тунилунӣ мақсудӣ ав улқӣ росӣ ка-фодӣ». Баъд ё поям расондам ба мақсуду мурод ё сар бинҳам ҳамчу дил аз дасти он ҷо ва насиҳати бародаронаш ӯро суд надоштан: «Ё озела-л-ошиқин даъ фуъодан азаллаҳа-Ллоҳу кайфа туршидуҳа» ва ғайра Байт 4139

M6:4139 — ترک کرکس کن که من باشم کست / یک پر من بهتر از صد کرکست

ترک کرکس کن که من باشم کستیک پر من بهتر از صد کرکست
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M6:4139

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از این کرکس‌ها (نماد عقل جزوی) رها شو، چرا که بال و پَر من (اشاره به پیر و راهنما) برای توست؛ یک پَرِ من از صد کرکس نیرومندتر است. معنا: این بیت به روشنی بر این نکته تأکید می‌کند که عقل جزئی و تلاش‌های صرفاً زمینی برای سلوک معنوی ناکافی و گمراه‌کننده است و برای رسیدن به مقصد، نیاز به راهنمایی یک استاد کامل و باطنی ضروری است.

شرح

مولانا در این بیت عمیق، و در بستر داستان شاهزادهٔ عاشق که از برادران خویش راهنمایی نمی‌شنود، پیامی حیاتی را به سالکان راه حقیقت ابلاغ می‌کند: ضرورت بی‌چون‌وچرای پیر و استاد در سلوک معنوی. این کلام، بی‌تردید، از مهم‌ترین توصیه‌های مولانا در مثنوی است که بارها و بارها با لحنی قاطع و صریح تکرار شده است.

منظور از «کرکس» در اینجا، نماد "عقل جزوی" است؛ همان عقل معاش‌گرا و دنیایی که در طلب حقایق متعالی، همچون نمرودِ اسطوره‌ای عمل می‌کند. نمرود، به روایت مثنوی، برای رسیدن به آسمان و رب ابراهیم، کرکسان را بر تخت خود بست، اما بال این کرکسان در نیمهٔ راه شکست و او را به زمین افکند. این تصویری درخشان از محدودیت‌های عقل جزوی است که اگر بخواهد به تنهایی پرواز کند و به "سدرةالمنتهی"یِ معرفت برسد، نه‌تنها از نیمه‌راه باز می‌ماند، بلکه سقوطی دردناک خواهد داشت. این عقل کرکس‌صفت، به تعبیر مولانا، "با جیفه‌خواری متصل" است؛ یعنی به بقایای دنیا و محسوسات گره خورده و هرگز نمی‌تواند از بند طبیعت رها شود.

در مقابل، مولانا با قاطعیت می‌فرماید: "ترک کرکس کن که من باشم کست." "کَس" در اینجا به معنای بال و پَر است؛ یعنی از عقل جزویِ کرکس‌مانند دست بردار، چرا که بال پرواز تو من هستم. این "من" می‌تواند اشاره به شخص مولانا باشد که خود را پیر و راهنمای کامل می‌دانست، یا به‌طور کلی، هر پیر طریقت و استاد حقیقی که راه را پیموده و پخته گشته است. پر و بال چنین پیری، نمادی از "عقل ابدالان" است که همچون پرِ جبرئیل، توان پرواز تا بلندای "ظل سدره" را دارد. جایی که جبرئیل خود نیز به بالاترین مدارج معراج می‌رسد و پیامبر اسلام را همراهی می‌کند.

سلوک معنوی، بی‌شک، راهی است پرخطر، و "خطر کردن عاشقانه" در این مسیر، نیازمند راهبری است که "ره بلد" باشد. همان‌طور که مولانا در حکایت تاجر شهری و کاسب روستایی تأکید می‌کند، هر که در ره بی‌قلاووزی رود، "یک دو روزه راه یک ساله شود." و ما عمر کوتاهی داریم و نمی‌توانیم این راه را کورکورانه "بر امیا" برویم. یک پرِ این پیر و استاد، به واقع، از صد کرکسِ عقل جزوی کاراتر و رهگشاتر است؛ چرا که او نه فقط راه را می‌داند، بلکه خود راه است و قدم به قدم، سالک را به مقصد می‌رساند. این همان "پیر را بگزین و عین راه دان" است که در جای دیگر مثنوی می‌آید. پس بی‌ترید، برای پرواز در آسمان معنا، باید از کرکسان عقل جزوی دست کشید و به پر و بالِ پیر و راهبر حقیقی چنگ زد.

نکات کلیدی

  • سلوک معنوی نیازمند راهنمایی حیاتی یک پیر یا استاد کامل است، نه تلاش‌های صرفاً عقل جزوی.
  • عقل جزوی، همچون کرکسان داستان نمرود، در پرواز به سوی حقایق متعالی ناتوان و محکوم به شکست است.
  • بال و پَر استاد و پیر، نمادی از عقل ابدالان و بینش شهودی است که توان پرواز تا بلندترین مراتب معرفت را دارد.
  • مولانا خود را در مقام چنین راهبر و راهنمایی معرفی می‌کند که پرِ او بهتر از صد کرکس عقل ناقص است.
  • راه عشق، راهی پرمخاطره است که بدون راهنمای باتجربه، سالک را به بیراهه می‌برد یا مسیرش را طولانی می‌کند.

Sources: d6-s93 · 16:29:00 d6-s93 · 18:24:00 d6-s93 · 19:43:00

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.