Хондан Дафтар 6 Боз гардонидани Сиддиқ (р) воқеаи Билолро (р) ва зулми ҷаҳудонро бар вай ва Аҳад, Аҳад гуфтани ӯ ва афзун шудани кинаи ҷаҳудон ва қисса кардани он қазия пеши Мустафо (с) ва машварат дар харидани ӯ Байт 966

M6:966 — از تنش صد جای خون بر می‌جهد / او احد می‌گوید و سر می‌نهد

از تنش صد جای خون بر می‌جهداو احد می‌گوید و سر می‌نهد
✦ Ин байтро ба тоҷикӣ таҳия кунед

M6:966

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — аз лексияҳои сабтшудаи Маснавии ӯ

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از تنش صد جای خون فوران می‌کند، او پیوسته «احد» می‌گوید و سر تسلیم فرود می‌آورد.

معنا: این بیت وضعیت عاشقی را به تصویر می‌کشد که در اوج شکنجه و آزار جسمانی، یکسره نام «الله» را بر زبان می‌آورد و در برابر معشوق سر تسلیم می‌نهد، بی‌آنکه ذره‌ای تردید یا گله در او باشد.

شرح

این بیت در ادامهٔ تمثیل بلند مولانا از جغدان و بازان می‌آید، تمثیلی که منکران و دنیاپرستان (جغدان) را در برابر داعیان حقیقت (بازان) قرار می‌دهد. جغدان، بازان را به ریاست‌طلبی و دنیاخواهی متهم می‌کنند، درست همانند اتهاماتی که به پیامبران و اولیای حق وارد می‌شد؛ کلام مشهور یزید که گفت: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل» تجسّم همین نگاه بود. مولانا در اینجا این بیت را از گزارش ابوبکر به پیامبر (ص) دربارهٔ بلال می‌آورد، بلالی که زیر آفتاب سوزان به صلیب کشیده شده و تازیانه‌های خاردار بر تنش می‌نوازند. از تنش خون می‌جهد، اما او چه می‌کند؟ «او احد می‌گوید و سر می‌نهد.» این تصویر، چکیده‌ای از تسلیم و توحید است در اوج بلا.

من این را روایتی از حقیقت عشق می‌دانم، نه شکایتی از درد. مولانا خود در جای دیگر می‌فرماید: «من ز جان جان شکایت می‌کنم؟ / من نی‌ام شاکی، روایت می‌کنم.» در اینجا نیز، بلال شکوه نمی‌کند، بلکه با تمام وجودش، با هر قطرهٔ خونش، حقیقت «احد» را حکایت می‌کند. این همان نفی خود و تصدیق هستی مطلق است که سرلوحهٔ سلوک عارفانه است. او «فنای فی الله» را عملاً نشان می‌دهد.

احد گفتن بلال در این وضعیت، نشان از این دارد که عاشق را قیامت فرا رسیده است. همانطور که در روایات آمده: «اذا مات المرء قامت قیامته»، برای عاشق همین که عشق وارد ساحت وجودش می‌شود، قیامت او برپا می‌شود. دیگر راه بازگشت و توبه برای او بسته است. دیگر فرصت پشیمانی نیست. در چنین حالتی، صبر و توبه با عاشقی قابل جمع نیستند. این از محالات است که عاشق بتواند صبر کند یا از عشق توبه کند. مولانا این را به روشنی بیان می‌کند: «عاشقی و توبه با امکان صبر / این محالی باشد ای جان بس ستب.» صبرِ انسانِ عاشق می‌میرد، آن شب که عشق پایش را در میان می‌گذارد.

عشق از اوصاف خدای بی‌نیاز است؛ «توبه وصف خلق و آن وصف خدا.» توبه کردن کار آدمیان است که از گناه بازمی‌گردند، اما عشق، آن نیروی جاذبهٔ کیهانی، صفت حق است. بلال در این حال، در واقع مظهر همین صفت الهی است که از وجود او تجلی یافته است. او نه به فکر توبه است، نه صبوری را پیشه می‌کند؛ فقط و فقط «احد» می‌گوید، به این معنا که هیچ جز او نیست و سر تسلیم می‌نهد در برابر ارادهٔ او، گویی جز معشوق چیزی به حساب نمی‌آید. این نهایت حضور در «حال» و نفی گذشته و آینده است که در جای دیگر مولانا از آن به «صوفی ابن‌الوقت» تعبیر می‌کند. بلال در آن لحظه، «ابن‌الوقت» توحید است، بی‌توجه به جسم پاره‌پاره و زندگی دنیوی.

نکات کلیدی

  • بیان «احد» در اوج شکنجه، تجلی نهایی توحید و تسلیم بی‌قید و شرط عاشق است.
  • این بیت نه شکایتی از درد، بلکه روایتی از حقیقت عشق و فنای فی‌الله است.
  • برای عاشق راستین، قیامت (لحظهٔ وصال یا تسلیم کامل) فرا رسیده و دیگر امکان توبه یا صبر نیست.
  • عشق، صفتی الهی و جاذبۀ کیهانی است که فراتر از مفاهیم بشری چون توبه و صبر قرار می‌گیرد.
  • احد گفتن بلال، نمادی از حضور کامل در لحظه و نفی هرچه غیر معشوق است.

Sources: d6-s21 · 00:23:02 d6-s21 · 00:25:00 d6-s21 · 00:26:00

به زبانِ تو — Забони шумо · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.